فرض کنیم کسی در زندگی روزمرهاش تقریبا هر کاری میخواهد انجام میدهد، اما آزادی او در هر لحظه به ارادهٔ فردی قدرتمند وابسته است؛ فرد قدرتمند فعلا دخالت نمیکند، ولی هر وقت بخواهد میتواند. آیا نفر نخست آزاد است؟ پاسخ جمهوریخواهی کلاسیک منفی است. آزادی فقط این نیست که امروز کسی مزاحم ما نشده باشد؛ انسان آزاد نباید تحت قدرت خودسرانهٔ دیگری زندگی کند. مائوریتسیو ویرولی در «جمهوریخواهی» از همین تمایز ظاهرا کوچک، تصویری متفاوت از آزادی، شهروندی و سیاست میسازد. اصل ایتالیایی کتاب با عنوان «Repubblicanesimo» در سال ۱۹۹۹ از سوی لاترتسا منتشر شد. ترجمهٔ انگلیسی آنتونی شوگار در سال ۲۰۰۲ به وسیلهٔ هیل اند وانگ انتشار یافت. ویرولی، از برجستهترین پژوهشگران معاصر ماکیاولی و سنت جمهوریخواهی ایتالیایی، در این کتاب کمحجم نمیخواهد تاریخ جامعی از جمهوریها بنویسد؛ هدفش احیای یک زبان سیاسی است که معتقد است زیر سلطهٔ دوگانهٔ لیبرالیسم و سوسیالیسم کمرنگ شده است. خود ناشر ایتالیایی نیز کتاب را دفاع از سنتی معرفی میکند که از جمهوریهای آزاد ایتالیا و ماکیاولی تغذیه میکند و برای بقای خود، علاوه بر قانون، به وجدان مدنی نیاز دارد. ساختار کتاب این قصد را آشکار میکند. ویرولی پس از ارائهٔ تفسیری تازه از جمهوریخواهی، خاستگاه ایتالیایی آن را دنبال میکند؛ سپس از «اتوپیای تازهٔ آزادی» سخن میگوید و به ارزش آزادی جمهوریخواهانه، نسبت جمهوریخواهی با لیبرالیسم و جماعتگرایی، فضیلت مدنی و سرانجام میهندوستی جمهوریخواهانه میرسد. این ترتیب مهم است: بحث تاریخی مقدمهای برای پیشنهاد سیاسی امروز است، نه هدف نهایی کتاب. محور نظری اثر همان آزادی به معنای رهایی از سلطه است. در قرائت جمهوریخواهانهای که ویرولی از آن دفاع میکند، انسانی که به خواست خودسرانهٔ دیگری وابسته است آزاد نیست، حتی اگر آن دیگری فعلا از قدرتش استفاده نکند. این اندیشه از تمایز رومی میان انسان آزاد و برده نیرو میگیرد: برده حتی زیر فرمان اربابی مهربان آزاد نمیشود، زیرا امکان مداخلهٔ خودسرانه همچنان وجود دارد. جمهوریخواهی معاصر، بهویژه در آثار فیلیپ پتیت و کوئنتین اسکینر، همین شهود را با مفهوم «عدم سلطه» صورتبندی کرده است و ویرولی یکی از چهرههای اصلی احیای تاریخی این سنت به شمار میرود. تفاوت با آزادی لیبرالی در همین نقطه پدیدار میشود. اگر آزادی را فقط نبود مداخله بدانیم، ممکن است شخصی وابسته اما خوشاقبال را آزاد بنامیم، زیرا صاحب قدرت فعلا کاری به او ندارد. جمهوریخواه میپرسد چرا باید آزادی کسی به خوشخلقی صاحب قدرت وابسته باشد؟ قانون عادلانه نیز از این منظر الزاما دشمن آزادی نیست. قانونی که قدرتهای خودسرانه را مهار میکند میتواند شرط آزادی باشد. به همین دلیل حاکمیت قانون، پاسخگویی صاحبان قدرت و امکان مقاومت شهروندان در برابر سلطه برای این سنت اهمیت بنیادی دارند. پژوهشهای جدید جمهوریخواهی نیز این تمایز میان «عدم مداخله» و «عدم سلطه» را هستهٔ برنامهٔ نوجمهوریخواهانه میدانند. اما ویرولی در «جمهوریخواهی» از نظریهٔ حقوقی صرف فراتر میرود. جمهوری بدون «فضیلت مدنی» دوام نمیآورد. مقصود او از فضیلت، ساختن شهروندانی قدیس یا یکدست نیست؛ بیشتر آمادگی برای دفاع از آزادی مشترک، احترام به قانون، مقاومت در برابر فساد و مقدم دانستن خیر عمومی در موقعیتهایی است که منافع خصوصی میتوانند جمهوری را فرسوده کنند. همین جاست که ماکیاولی برای ویرولی اهمیت پیدا میکند. در قرائت او، ماکیاولی متفکری است که آزادی سیاسی را با «زندگی مدنی»، حاکمیت قانون و مبارزه با فساد و قدرت مطلق پیوند میزند. آخرین حلقهٔ استدلال، میهندوستی است. ویرولی سالها پیش از این کتاب کوشیده بود میهندوستی جمهوریخواهانه را از ناسیونالیسم جدا کند. ملیگرایی میتواند بر وحدت قومی، فرهنگی یا مذهبی تکیه کند؛ میهندوستی جمهوریخواهانه موضوع عشق خود را آزادی مشترک و نهادهایی میداند که آن آزادی را حفظ میکنند. بنابراین کسی میتواند به جمهوری خود دلبسته باشد بیآنکه ملت را موجودی برتر از دیگر ملتها تصور کند. این تمایز در «جمهوریخواهی» اهمیت عملی پیدا میکند: قانون به تنهایی از جمهوری دفاع نمیکند؛ شهروندانی نیز لازماند که آزادی مشترک برایشان ارزش عاطفی و اخلاقی داشته باشد. کتاب در همین فشردگی هم قوت دارد و هم ضعف. ویرولی سنتی پیچیده را با زبانی روشن به مسئلهای معاصر تبدیل میکند و نشان میدهد چرا فرد ممکن است بدون آنکه دائما مورد مداخله قرار گیرد، در ساختاری از وابستگی و سلطه زندگی کند. اما گذار او از تاریخ اندیشه به برنامهٔ هنجاری همیشه به اندازهٔ کافی توضیح داده نمیشود. مرز جمهوریخواهی با برخی صورتهای لیبرالیسم
درباره مائوریتسیو ویرولی
مائوريتسيو ويرولي (متولد 14 مارس 1952، فورلی) استاد برجسته ایتالیایی سیاست در دانشگاه پرینستون، استاد دولت در دانشگاه تگزاس (آستین) و استاد ارتباطات سیاسی در دانشگاه ایتالیا سوئیس (لوگانو) است.