این کتاب از دل یک تناقض آشکار برخاسته است. از یک سو، گزارشهای فناورانه از «انقلاب در امور نظامی» سخن میگویند: پهپادهای خودکار، سامانههای تشخیص چهره، مراکز فرماندهی دیجیتال، و شبکههای سایبری که میتوانند زیرساختهای دشمن را در کسری از ثانیه فلج کنند. از سوی دیگر، گزارشهای میدانی نشان میدهند که در همین دوره، نیروهایی با امکانات بسیار محدودتر-اما با فرماندهانی دارای تجربه عمیق، شناخت بومی و انعطافپذیری راهبردی-توانستهاند در برابر این برتری فناورانه مقاومت کرده، و گاه آن را به چالش بکشند.