محمود درویش (زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱ – ۹ اوت ۲۰۰۸) شاعر و نویسنده فلسطینی بود. او بیش از سی دفتر شعر منتشر کرد و شعرهای او که بیشتر به مسئله فلسطین مربوط میشد در بین خوانندگان عرب و غیر عرب شهرت و محبوبیت داشت. برخی از شعرهای او به فارسی ترجمه و منتشر شدهاست. وی مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در ۱۹۹۳ در اعتراض به پذیرش پیمان اسلو از این سازمان استعفا داد. درویش از تشکیل دولتی مستقل در کنار کشور اسرائیل دفاع میکرد. او میهنپرستی بود که با گرایشهای یهودیستیزی، مخالف بود اما صهیونیسم را دشمن بشریت میدانست و هرگز در مقابل تجاوزگریهای رژیم صهیونیستی سکوت نکرد. خود او به خوبی به زبان عبری حرف میزد و با فرهنگ یهودیان آشنایی داشت و دوستان یهودی ضد رژیم صهیونیستی زیادی داشت.
در معرفی این کتاب که در نشر «گویا» منتشر شده است، خوندم: «محمود درویش اهل زندگینامه نوشتن نبود و به این قضیه چندان روی خوش نشان نمیداد. آنچه در پی میآید تنها خودنوشتی است که از او به جا مانده و در آن درباره زندگی، برخی از دورهها و مراحل مهم زندگیاش توضیح میدهد.» کاملترین زندگینامش که خود محمود درویش نوشته توی این کتاب اومده و برای من خیلی جالب بود. مخصوصا سفرش به مسکو و پاریس
عشقی هست / که از کنار ما میگذرد؛ / نه خودش میداند / و نه ما میدانیم..!/ از همین کتاب
♦️ *هیچ ایرادی ندارد گذشتهی ما / بهتر از حالِ ما باشد / اما اینکه حالِ ما/ بهتر از فردای ما باشد/ بسیار ترسناک است!/ محمود درویش چقدر توی این کتاب وضعیت مارو دقیق توصیفکرده
عشقِ نیرومندِ من به خانه، در تبعید یا در دیاسپورا رشد کرد. وقتی در خانه هستید، خانه را بزرگ نمیدارید و اهمیت و صمیمیتِ آن را احساس نمیکنید، اما وقتی از خانه محروم میشوید سراپای وجودتان آرزو و اشتیاق میشود برای رسیدن به خانه، انگار ایستگاهِ پایانی و هدفِ نهاییِ تمامِ سفر است. این تبعید بود که مفهومِ خانه و میهن را در من ژرفا بخشید، زیرا تبعید، نقطه مقابل آن دو بود.» از همین کتاب خوندم. ما قدر میهن رو نمیدونیم