سالها پیش، در شهر هرات، کودکی به دنیا آمد که قرار بود بعدها دلهای بسیاری را با شور عرفان به دست آورد. نامش را عبدالله گذاشتند. هرچه بزرگتر میشد، بیشتر میاندیشید و در هر اتفاقی، دلیل و حکمتی میدید. کمکم به خواجه عبدالله معروف شد و سخنانش را در مکتب و مدرسه درس میدادند. پس از مدتی، مردم کوچه و بازار او را به نام پیر هرات شناختند؛ پیری که در دل همه جا داشت، اما هرگز خودش را پیر یا بزرگ دیگران ندانست. بهتدریج، شهرتش از هرات گذشت و مردم در بخارا، مرو، نیشابور و حتی بغداد هم او را شناختند. کودک متفکر دیروز، تبدیل به یکی از نوابغ خراسان در قرن پنجم هجری شد.
این کتاب داستان زندگی خواجه عبدالله انصاری، دانشمند و عارف ایرانی، است که با زبان طنز، اغراق و شوخطبعی نوشته شده است.