هر کتابی داستانی دارد که پیش از اولین صفحه آغاز میشود؛ داستان این کتاب از اتاقهای کوچکی شروع شد که در آنها بیماران خسته از سفر بیپایان میان آزمایشهای بینتیجه، تصویربرداریهای سالم و نسخههای تکراری مسکن، جملهای کمابیش یکسان میگفتند: «دکترها میگویند مشکل از روانم است، ولی بدنم درد میکند؛ پس چه کسی قرار است درد واقعی مرا بشنود؟» ده سال است که در این اتاقهای گفتوگو نشستهام؛ بارها دیدهام چگونه یک تیرکشیدن ساده در قفسه سینه میتواند قلب را نه بهمعنای عضو تپنده زیستی، که به تمثیل بیرحم تهدید مرگ تبدیل کند، و چگونه یک خارش کوچک روی پوست میتواند مرز میان هویت و اضطراب را به خط زخمی بدل کند که با هر خاراندن تازه میشود. در این سالها دانستهام اگر علم عصب زیستشناسی، روانشناسی شناخت و هنر تربیت دلسوزانه رفتار در کنار هم قرار نگیرند، حلقهای از درد، وحشت و درماندگی ساخته میشود که درمانگر و پزشک را همزمان خسته و بیمار را ناامید میکند.
این کتاب پاسخی است به آن نیاز دوگانه؛ احتیاجی که هم پزشک جسورانه بیانش میکند «برای بیماران درد مزمن کاری بیش از مسکن لازم است» و هم درمانگر در دل اعتراف میکند «بدون فهم دقیق سازوکار بدن، فنون ذهنی به لایه ژرف نمیرسند». درمان شناختی رفتاری برای اختلالات روانتنی چیزی نیست جز پلی از این دو گریختگاه: پایههایش بر ستون فقرات یافتههای عصبپژوهی استوار است و گذرگاهش از واژههای پرسش سقراطی، مواجهه تدریجی، پیسینگ، ذهنآگاهی و تنظیم سبک زندگی ساخته شده است. هدف این کتاب ارائه نقشهای یکپارچه است؛ نقشهای که در آن درمانگر بالینی، پزشک عمومی، متخصص پوست، فیزیوتراپیست، کارشناس تغذیه، مربی ورزش و حتی والد یا همراه بیمار بفهمند جایگاهشان کجاست و چطور میتوانند در یک ارکستر هماهنگ نقش خود را بنوازند.
روایت کتاب حاضر نه بر پایۀ فهرست خشک فرایندها که بر مبنای تجربههای زنده است. هر فصل از پشت پروندههای بالینی و ساعتهای نفسبهنفس با بیماران سر برآورده؛ از سفر زنی سی و سه ساله که پس از سه بار آنژیو بینتیجه فهمید تپش قلبش زبان اضطرابی است که هرگز شنیده نشده، تا نوجوان پسر پانزده سالهای که با دردهای مبهم شکمی ظرف یک سال پانزده کیلو وزن کم کرده بود و تنها با یک دفترچه رنگی سهستونه آموخت بین امتحان فیزیک و درد شکم رابطه دارد. هر رویکردی که در صفحات بعد میخوانید، دستکم در دهها مورد بالینی محک خورده و تنها زمانی در متن جا گرفته که سودش از زیانش بیشتر بوده است. این رویکرد تجربی به معنای سهلانگاری پژوهشی نیست؛ هر جا که شواهد متاتحلیلها یا کارآزماییهای تصادفی کنترل شده در دسترس بوده، درونمایه کتاب با همان رفرنسها آبیاری شده است تا هم بال علم گرم بزند و هم بال هنر.