آیا هرچه بیشتر بدانیم جهان را بهتر میفهمیم یا هر کشف علمی جدید، تنها پردهای دیگر از ناشناختهها را کنار میزند و ما را با پرسشهایی عمیقتر روبهرو میکند؟ بنجامین لاباتوت، یکی از درخشانترین نویسندگان نسل جدید ادبیات آمریکای لاتین، در مانیاک به سراغ همین پرسشها میرود؛ رمانی که آمیزهای از تاریخ، علم، فلسفه و ادبیات است و از خلال زندگی دانشمندانی بزرگ، روایتی تکاندهنده از سرنوشت انسان مدرن به دست میدهد. لاباتوت پیشتر با آنگاه که از فهم جهان درمیمانیم نشان داده بود بیش از آنکه به پاسخهای قطعی علاقهمند باشد، شیفتهی طرح معماست. او در جایی گفته است: «من نویسندهام؛ کارم پاسخ دادن به مسائل نیست، کارم طرح معماست.» همین نگاه شالودهی مانیاک را شکل میدهد؛ رمانی که از دل واقعیترین رخدادهای تاریخ علم، جهانی رازآلود و تأملبرانگیز میآفریند.
این رمان در سه بخش روایت میشود و هر بخش به یکی از چهرههای تأثیرگذار قرن بیستم اختصاص دارد. نخست، پل ارنفست، فیزیکدانی که در میانهی انقلاب کوانتومی نقشی تعیینکننده در فهم و انتقال ایدههای نو داشت، اما در زندگی شخصی گرفتار تراژدی هولناکی شد. سپس جان فون نویمان، نابغهی کمنظیر ریاضیات و از بنیانگذاران رایانههای مدرن، که ذهن خارقالعادهاش مسیر تاریخ فناوری، جنگ و محاسبات را بهگونهای بنیادین دگرگون کرد. و در پایان، داستان به عصر هوش مصنوعی و نسبت میان انسان و ماشین میرسد: نبرد تاریخی میان آلفاگو و لی سدول. اما مانیاک صرفا رمانی دربارهی تاریخ علم نیست. آنچه لاباتوت را از بسیاری از نویسندگان دیگر متمایز میکند، تواناییاش در تبدیل زندگی دانشمندان به درامی فلسفی است. شخصیتهای او نه قهرمانانی شکستناپذیر، بلکه انسانهاییاند که هرچه بیشتر به رازهای جهان نزدیک میشوند، بیشتر با محدودیتهای خودشان روبهرو میشوند. نبوغ در جهان لاباتوت نه موهبتی آرامشبخش، بلکه نیرویی است که گاهی مرز میان خلاقیت و جنون، عقل و وسواس، و پیشرفت و ویرانی را از میان برمیدارد.
یکی از مهمترین مضمونهای مانیاک، پرسش از اخلاق پیشرفت است. آیا باید بگذاریم علم هر کاری میخواهد انجام دهد؟ آیا توانایی ساختن چیزی، بهخودیخود ساختن آن را توجیه میکند؟ لاباتوت نشان میدهد از پروژهی منهتن و پیدایش بمب اتم گرفته تا ظهور هوش مصنوعی، پیشرفت علمی همواره با مسئولیتهای اخلاقی همراه بوده است. از این رو، مانیاک نه ستایش علم است و نه نکوهش آن، بلکه کوششی است برای فهم نسبت پیچیدهی دانش، قدرت و سرنوشت انسان. در بخش پایانی کتاب، رویارویی انسان و ماشین به اوج خود میرسد. مسابقهی آلفاگو و لی سدول صرفا رقابتی میان یک برنامهی رایانهای و یک استاد بازی «گو» نیست؛ آزمایشی است برای سنجش مرزهای خلاقیت، شهود و هوش. لاباتوت با ظرافت نشان میدهد حتی در جهانی که ماشینها میتوانند بیاموزند و تصمیم بگیرند، هنوز چیزی در تجربهی انسانی باقی میماند که نمیتوان آن را قالب الگوریتمها گنجاند. نثر شاعرانه، روایت پرتعلیق و همآمیزی استادانهی واقعیت تاریخی با تخیل ادبی، مانیاک را به اثری یگانه تبدیل کرده است؛ رمانی که هم خوانندگان ادبیات، و هم علاقهمندان به علم و فلسفه را مجذوب میکند. لاباتوت در این کتاب به ما نشان میدهد که بزرگترین دستاوردهای بشر، همواره در جوار بزرگترین ابهامهای او شکل گرفتهاند، و شاید ارزشمندترین ویژگی انسان نه یافتن پاسخهای نهایی، بلکه تواناییاش در پی گرفتن پرسشهاست.