اگر به این جمله قائل باشیم که «کمدی خوب، غیرممکن را ممکن میکند.» باید بدانیم روبرتو ام. کوسا، نمایشنامهنویس آرژانتینی، این جمله را سرلوحۀ خود قرار داده و اثری بینظیر خلق کرده است. مامبزرگ کمدی سیاهی است، متمرکز بر خانوادهای که بهشکلی فاجعهبار تحت فشار شرایطی قرار گرفتهاند که خالصترین - و البته پستترین - احساسات را از خود نشان میدهند. در نگاه اول، این خانواده از طبقۀ کارگر به نظر میرسند که هرچه بیشتر کار میکنند نهتنها هیچ پیشرفت اقتصادی برایشان رخ نمیدهد، بلکه مدام عقب هم میمانند. جلوتر که میرویم، میبینیم طبقۀ متوسط شهری نیز شاید بهشکلی عمیقتر مخاطب این نمایشنامه باشد. اما این عقبماندن از شرایط جامعه علتش فقط بیرون از خانواده نیست؛ مامبزرگ داخل خانه نیز یکی از علتهای اصلی این عقبماندگی مالی است. کوسا با طنز سیاه، تلخ و گزندهاش در این نمایشنامۀ مهم از تئاتر آرژانتین به نقد سیاست، جامعه و اقتصاد کشورهایی میپردازد که بنبست سیاسی در آنها تمامی مسیرهای زیست را نیز به بنبست میکشاند. چیزی که معاصر ماست و وضعیت امروزی ما این نمایشنامه را انضمامی میکند.
روبرتو کوسا در بوئنوس آیرس آرژانتین متولد شد. او اولین بار در ۱۷ سالگی کارش را در مقام بازیگر شروع کرد و در سال ۱۹۵۷ به همراه دوستانش تئاتر مستقل سن ایسیدرو را تأسیس کرد. او که از تحسینکنندگان فیدل کاسترو بود، بین سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ مخفیانه به عنوان خبرنگار محلی برای آژانس مطبوعاتی دولتی کوبا، پرنسا لاتینا، کار میکرد. کوسا اولین نمایشنامهاش «آخر هفته ما» را در سال ۱۹۶۴ به روی صحنه برد. این اثر نئورئالیستی جوایز نمایشی آرژانتینی زیادی را برای او به ارمغان آورد. کوسا که بین سالهای ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۶ با بخشهای فرهنگی روزنامههای خبری جریان اصلی آرژانتین مانند کلارین، لا اوپینیون و لا ناسیون همکاری میکرد، از ارجاعات مستقیم سیاسی در آثار خود اجتناب میکرد. کوستا در ۶ ژوئن ۲۰۲۴، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.
چیچو: {محجوبانه} من فکر میکنم راهحل ایدئال همینه. کارمل: نمیدونم... دن فرانسیسکو آدم خوبیه؛ پولداره. البته، اینطور میگن. {جرعهای مینوشد} باشه. باهاش صحبت کن. اما این آخرین فرصته. اگه از دست بدی، میآی بازارچه. دوشیفته هم وایمیسی! چیچو: یه مزیت دیگهای که داره اینه که سیگارهامون مجانی میافته برامون. کارملو: این برام اهمیتی نداره. برای من همین که شکم مامبزرگ رو سیر کنه، کافیه. چیچو: باشه، اما قرار هم نیست همینجور مفتمفت ازمون بکنه ببره. کارملو: گوش کن، چیچو! اینقدر فرضیههای عجیبوغریب برای من نباف. هدف شوهرکردن مامبزرگه، همین و بس.