«جسور» نوشتهٔ لورن رابرتس، دومین رمان اصلی در سهگانهٔ فانتزی عاشقانهٔ «بیقدرت» است؛ مجموعهای نوجوانانه که جهانش بر شکافی ساده اما موثر بنا شده است: جامعهای که در آن صاحبان تواناییهای فراطبیعی، «برگزیدگان»، حق حضور و قدرت دارند و انسانهای عادی به حاشیه رانده شدهاند. «جسور» که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، برخلاف جلد اول کمتر وقت خود را صرف معرفی این جهان میکند و مستقیما سراغ پیامدهای آن میرود؛ جایی که رابطهٔ پایدن گری و کای آزر دیگر صرفا عشقی ممنوع نیست و به مسئلهای دربارهٔ وظیفه، وفاداری و انتخاب تبدیل شده است. پس از رویدادهای پایانی «بیقدرت»، پایدن ناچار به فرار است و کای مأمور تعقیب او میشود. رابرتس این وضعیت را به موتور اصلی رمان تبدیل میکند: دو شخصیتی که کشش میانشان در جلد نخست شکل گرفته بود اکنون در دو سوی تعارضی قرار دارند که هر انتخاب در آن هزینه دارد. کای به ساختار سلطنتی و مسئولیتی که بر دوشش گذاشته شده وابسته است و پایدن، انسانی فاقد نیروی فراطبیعی، به نمادی از مقاومت در برابر همان نظمی بدل شده که وجود او را جرم تلقی میکند. تعقیب از سرزمینهای خطرناک ایلیا تا شهر دور ادامه پیدا میکند؛ جایی که قواعد قدرت با آنچه شخصیتها در پایتخت میشناختند یکسان نیست. فرم روایت نیز همین تعارض را تقویت میکند. رابرتس بار دیگر چشمانداز دو شخصیت اصلی را در برابر یکدیگر قرار میدهد تا خواننده همزمان منطق شکارچی و گریزان را ببیند. نتیجه نوعی بازی مداوم با فاصله و نزدیکی است: هر برخورد میتواند هم لحظهای عاطفی باشد و هم یادآوری کند که این دو شخصیت دلایل واقعی برای قرارگرفتن در برابر یکدیگر دارند. دیالوگهای سریع، کلکلهای عاشقانه و صحنههای پرتحرک همچنان بخش اصلی جذابیت روایی مجموعهاند؛ همان عناصری که از ابتدا «بیقدرت» را به فانتزی عاشقانهای متکی بر تنش میان دو شخصیت تبدیل کردند. اما «جسور» نسبت به جلد اول جابهجایی مهمی دارد. مسابقات مرگبار و سازوکار گستردهتر جامعهٔ ایلیا عقب میروند و رابطهٔ پایدن و کای فضای بیشتری اشغال میکند. برای خوانندهای که مهمترین کشش «بیقدرت» را در این رابطه دیده، این تمرکز میتواند نقطهٔ قوت باشد: رابرتس فرصت بیشتری برای آشکارکردن تضاد میان میل شخصی و نقشی که هر شخصیت باید بازی کند پیدا میکند. در مقابل، همین انتخاب جهان سیاسی رمان را گاهی باریک میکند. تقسیم جامعه به صاحبان قدرت و انسانهای عادی، شورش و مسئلهٔ مشروعیت حکومت ظرفیت گسترش بیشتری دارند، اما بخش بزرگی از انرژی روایت صرف تعقیب و کشش عاشقانه میشود. در بعضی مقاطع نیز تکرار نزدیکشدن، عقبنشینی و دوباره درگیرشدن دو شخصیت ممکن است برای خوانندهای که منتظر توسعهٔ سریعتر جهان داستان است، کشدار به نظر برسد. «جسور» بنابراین بیش از آنکه بخواهد جهان «بیقدرت» را از نو تعریف کند، پیامدهای عاطفی قواعد همان جهان را آزمایش میکند. عنوان رمان نیز به همین منطقهٔ خاکستری اشاره دارد: بیپروایی همیشه شجاعت نیست و وفاداری نیز همیشه فضیلت باقی نمیماند. وقتی وظیفه و خواستن در دو جهت متفاوت قرار بگیرند، مسئله دیگر این نیست که انسان چه احساسی دارد؛ مسئله این است که حاضر است برای آن احساس از کدام مرز عبور کند.
درباره لورن رابرتس
لورن رابرتس (2002- ) نویسنده امریکایی ساکن میشیگان است.