داستان از زبان دو شخص روایت میشه که در بیمارستانی بستری هستن و امیدی به بهبودشون نیست. لِنی، دختری هفده ساله و مارگو، پیرزنی هشتاد و سه ساله. آشنایی این دو نفر، منجر به شکلگیری رابطهی دوستی عمیقی میشه. لِنی و مارگو، در کلاس نقاشی که در بیمارستان برگزار میشه شرکت میکنن و تصمیم میگیرن به ازای هر سالی که از عمرشون گذروندن، یکی از خاطرات زندگیشون رو به تصویر بکشن تا به مجموع سنشون، یعنی صد سال برسن. آیا موفق میشن این پروژه رو به سرانجام برسونن؟ کتاب، ترجمهی خیلی خوبی داشت. داستانش خیلی قشنگ بود و خاطراتی که مارگو از گذشتهش تعریف میکرد، خوندن کتاب رو برام دلنشینتر میکرد. کَلکَلهای لِنی با کشیش بیمارستان، پدر آرتور رو هم خیلی دوست داشتم. هرچند، پایان کتاب ناراحتکننده بود اما بهش پنج ستارهی طلایی میدم. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید🌾
آخرهای کتاب دیگه زار زار گریه میکردم
اگر کتاب به امید دل بستم رو دوست داشتید عاشق این کتاب میشید❤️
اگر کتاب به امید دل بستم رو دوست داشتید از این کتاب هم لذت خواهید برد❤️