کتاب آقای پیپ

Mister Pip

  • قیمت : ۱۶,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: آموتآموت
نویسنده: لوید جونز لوید جونز

معرفی کتاب آقای پیپ اثر لوید جونز

در جزیره ای استوایی و جنگ زده که معلمان هم مانند سایرین، آن را ترک گفته اند، فقط یک مرد سفید پوست است که تصمیم به ماندن گرفته است: مردی عجیب به نام آقای واتس که همیشه سوژه ی اصلی کنجکاوی و تمسخر دیگران بوده و اکنون، خرابه های ساختمان مدرسه را جمع و جور می کند و هر روز برای بچه ها، کتاب آرزوهای بزرگ، اثر چارلز دیکنز، را می خواند. همزمان با طنین انداز شدن صدای توپ و خمپاره در کوه های اطراف، ماجراجویی های پسر یتیم و جوانی به نام پیپ در شهر لندن، ماتیلدای سیزده ساله و سایر هم سن و سالانش را میخکوب می کند. این قصه گویی ها خیلی زود به روستاهای دیگر نیز سرایت کرده و مردم با بازگویی حکایات مختلف، به پیکره ی اسطوره شناسی غنی گذشتگان شان روح تازه ای می دمند. اما در دنیایی که حتی کودکان برای حفظ بقای خود باید در تقلا و مبارزه ای دائمی باشند، قوه ی تخیل بسیار خطرناک است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی آقای پیپ


ویژگی ها کتاب آقای پیپ

برنده ی جایزه ی کامن ولث سال 2007

برنده ی جایزه ی کری یاما سال 2008

مشخصات کتاب آقای پیپ
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-5941-67-8
تعداد صفحه :286
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :2006
سری چاپ :2
نکوداشت های کتاب آقای پیپ
This haunting fable explores the power and limitations of art.
این داستان به یاد ماندنی به کاوش در قدرت و محدودیت های هنر می پردازد.
Washington Post Washington Post

Genuinely affecting.
با تأثیری بدیع.
New York Times New York Times

Jones's prose is faultless.
نثر جونز، بی نقص است.
Publishers Weekly Publishers Weekly

بخش هایی از کتاب آقای پیپ (لذت متن)
مانند کسی به نظر می رسید که شاهد رنج و مصیبتی بوده، یا خودش گرفتار آن شده و نتوانسته فراموش کند. چشمانش درشتش در آن سر بزرگ، بیشتر از چشم دیگران بیرون زده بود، انگار می خواستند از سطح صورتش بیرون بزنند. آدم را یاد کسی می انداختند که نتوانسته با سرعت کافی از خانه بیرون برود و لای در گیر کرده است.

فکر کنم، ما زنده بودیم. ما بودیم که مثل آدم هایی بی احساس و سنگدل به این طرف و آن طرف می رفتیم تا مراسم تدفین را به پایان برسانیم. دهان و قلب ما با بهت و هراس، به سکوت رسیده بودند. فکر کنم حتما نفس می کشیدیم، اما نمی دانم چطور. فکر کنم قلبم حتما به خون رسانی اش ادامه داده بود. اما من از قلبم نخواسته بودم این کار را انجام دهد. اگر می دانستم چطور می شود ساز و کار و نظم عضوی زنده را تغییر داد و آن را از کار انداخت، ممکن بود این کار را بکنم.

همه اسمش را «چپول» گذاشته بودند. حتی در آن روزهایی که من دختری سیزده ساله و لاغرمردنی بودم، فکر می کردم حتما خودش از لقبی که به او داده اند خبر دارد، اما اهمیت نمی دهد. چشمانش آن قدر به چیزی که پیش رو داشت متمرکز بودند که نمی توانست به ما بچه ها، بچه های پابرهنه، توجه کند.