انتشارات: چترنگچترنگ
نویسنده:

معرفی کتاب جاسوس ها اثر مایکل فرین

کتاب جاسوس ها، رمانی نوشته ی مایکل فرین است که نخستین بار در سال 2002 منتشر شد. استشمام رایحه ای باعث می شود که استیون ویتلی به خاطره ای محو اما تشویش آور از تابستانی در دوران کودکی خود در لندن جنگ زده بازگردد. همزمان با این که استیون تلاش می کند تا تکه های خاطرات چندپاره اش را در کنار هم قرار دهد، مخاطب به خیابانی آرام در حومه ی شهر برده می شود که در آن، دو پسر با نام های کیت و استیون، به شیوه ی خود درگیر دنیای جنگ شده اند: جاسوسی از همسایه ها، تحت نظر داشتن رفت و آمدهایشان، و کنجکاوی درباره ی اسرار آن ها. اما وقتی کیت، چند کلمه ی شوکه کننده را به زبان می آورد، جاسوس‌بازیِ این دو پسر، مسیر بسیار متفاوتی به خود می گیرد. در رمان جاسوس ها، کودکی و معصومیت، پنهان کاری، دروغ و خشونت سرکوب شده همگی با نثر قدرتمند و تأثیرگذار مایکل فرین به مخاطب القا می شوند.

کتاب جاسوس ها


ویژگی های کتاب جاسوس ها

برنده جایزه کامن ولث 2007

برنده جایزه کاستا بوک (ویتبرد)

مشخصات کتاب جاسوس ها
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :‏‫‭978-600-8066-18-7‬
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2002
تعداد صفحه :245
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب جاسوس ها
A novel of extraordinary power and wisdom.
رمانی با قدرت و خردی خارق العاده.
The Baltimore Sun

With a surprising denouement.
با پایانی غافلگیرکننده.
Publishers Weekly Publishers Weekly

An original and very affecting tale.
داستانی بدیع و بسیار تأثیرگذار.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

بخش هایی از کتاب جاسوس ها (لذت متن)
کم کم حسی اسرارآمیز جای نگرانی و ترسم را می گیرد. به مادر کیث نگاه می کنم که با لبخندی محجوبانه از پشت تور عروس به ما چشم دوخته است. هضم موضوع برایم سخت است.

بچه ی طفلکی. اما همیشه همین طوره. تو یه بازی رو شروع می کنی، تو بازی هم از خودت شجاعت نشون می دی و می شی قهرمان بازی. اما بازی هی طول می کشه و طول می کشه، و ترسناکتر و ترسناکتر می شه، و تو خسته می شی چون نمی تونی برای ابد شجاع بمونی. و بعد یه شب اون بلا سرت میاد. تو اون بالا، تو تاریکی آسمونی، هشتصد کیلومتر دور از خونه، و یکهو حس می کنی اون تاریکی به جسمت رسوخ کرده. تو سرت، تو شکمت. می بری، مثل یه موتور خراب. نمی تونی فکر کنی، نمی تونی تکون بخوری. نمی تونی ببینی، نمی تونی بشنوی. تو تاریکی فریاد ترس همه چی رو تو خودش غرق می کنه و بعد اون فریاد ادامه پیدا می کنه؛ و تازه می بینی داره از تو وجود خودت بیرون میاد.