کتاب محفل عوضی ها

The Rotters' Club

  • 10 % تخفیف
    قیمت : 58,000 | 52,200 تومان

  • موجود
  • انتشارات: قطره قطره
    نویسنده:
مشخصات کتاب محفل عوضی ها
مترجم :

شابک : 978-600-119-992-9
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 520
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2001
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

برنده جایزه اوری من وودهاوس

سریالی بر اساس این کتاب در سال 2005 ساخته شده است.

معرفی کتاب محفل عوضی ها اثر جاناتان کو

کتاب محفل عوضی ها، رمانی نوشته ی جاناتان کو است که نخستین بار در سال 2001 وارد بازار نشر شد. داستان این رمان در بیرمنگام انگلیس و در سال 1973 می گذرد. در مرکز این داستان جذاب، چهار دوست وجود دارند: شخصیتی بازیگوش که برای خنداندن اطرافیان از هیچ کاری دریغ نمی کند؛ هنرمندی سردرگم که عاشق موسیقی راک است؛ تندرویی پرشور و حرارت با گرایشات سوسیالیستی؛ و خیال پردازی آرام و ساکت که چیزی در فکرش نیست جز شعر، خدا و زیباترین دختر مدرسه. در دنیایی که به سوی ویرانی و از هم گسستگی پیش می رود و در زمانه ای که پر از ابهام و سردرگمی است، این چهار شخصیت در کنار یکدیگر زندگی را تجربه می کنند.

کتاب محفل عوضی ها

جاناتان کو
جاناتان کو، زاده ی 19 آگوست 1961، نویسنده ای انگلیسی است. کو در ورسسترشایر به دنیا آمد. او در مدرسه ی کینگ ادوارد و ترینیتی کالج تحصیل کرد و پس از مدتی، به تدریس در دانشگاه وارویک روی آورد و در همین دانشگاه، در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری در رشته ی ادبیات انگلیسی تحصیل نمود. کو اولین رمان خود را در سال 1987 به چاپ رساند.
نکوداشت های کتاب محفل عوضی ها
Reflective and compelling, satirical and tender.
خردمندانه، هیجان انگیز، طنزآمیز و بااحساس.
The Washington Post Book World

Funny and astute.
بامزه و هوشمندانه.
The Atlantic Monthly

A must-read for anyone who cares about contemporary literature.
اثری ضروری برای هر کسی که به ادبیات معاصر اهمیت می دهد.
The Telegraph

قسمت هایی از کتاب محفل عوضی ها (لذت متن)
گاهی اوقات فکر می کنم سرنوشتم این است که وقتی اتفاق اصلی در حال روی دادن است، همیشه خارج از صحنه باشم. این که خدا من را قربانی یک شوخی کیهانی کرده و نقشی کمی مهمتر از سیاهی لشکر را در زندگی خودم به من داده است. یا گاهی اوقات فکر می کنم که نقشم فقط این است که بنشینم و تماشاگر داستان های دیگران باشم، و همیشه در مهمترین لحظه از آن جا دور شوم، به آشپزخانه بروم و درست در لحظه ی اوج نمایش، مشغول درست کردن چای باشم.

در آن روز، آگاهی از تمام چیزهایی که از دست داده بود، تمام چیزهایی که دلش برایشان تنگ شده بود، در یک آن جلوی چشمش ظاهر شد و او گریست؛ به خاطر حماقتش و عشقی که ممکن بود بینشان وجود داشته باشد.