دختری با گوشواره مروارید

Girl with a Pearl Earring

  • قیمت : ۲۲,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۱۷,۶۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه

معرفی کتاب دختری با گوشواره مروارید اثر تریسی شوالیه

نقاش معروف هلندی، یوهانس ورمیر، با داشتن 35 تابلوی نقاشی منسوب به خود، یکی از بزرگترین معماهای هنری قرن هفدهم را طرح کرده است. اطلاعات ناچیز در دسترس از زندگی او، از تعدادی سند و مدرک قانونی و معتبر به دست آمده اند. با این وجود، نقاشی های فوق العاده ی ورمیر از زندگی روستایی، با ظرافت ها و دقت در نور و بافت شان، عصر طلایی کشور هلند را رقم زده اند. تصویر او از دختری ناشناس با گوشواره ی مروارید، جذابیت خود را در طول قرن ها حفظ کرده است. همین نقاشی سحرآمیز است که موضوع اصلی دومین رمان تریسی شوالیه با همین عنوان را شکل داده است. رمان دختری با گوشواره مروارید، به خانه و خانواده ی موفق و سعادتمند ورمیر در شهر دلفت در دهه ی 1660 می پردازد. پس از استخدام شدن گریت، قهرمان حساس و باهوش رمان، به عنوان مستخدم آن جا، شرایط حاکم بر خانه به سوی آشفتگی و آشوب می رود. ابتدا، راوی شانزده ساله ی داستان با اربابش بسیار نزدیک و صمیمی شده، سپس ورمیر او را به دستیاری خود برگزیده و درنهایت، گریت را به عنوان مدل یکی از نقاشی هایش انتخاب می کند.

کتاب دختری با گوشواره مروارید


ویژگی ها کتاب دختری با گوشواره مروارید

برنده ی جایزه ی بهترین نویسنده ی جدید بارنز اند نوبل سال 2000

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی پیتر وبر در سال 2004 ساخته شده است

مشخصات کتاب دختری با گوشواره مروارید
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
تعداد صفحه :248
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1999
شابک :978-964-362-040-0
سری چاپ :9
بیشتر بخوانید

آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی

می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.

نکوداشت های کتاب دختری با گوشواره مروارید
Marvelously evocative.
به شکل شگفت آوری خیال انگیز.
New York Times New York Times

A vibrant, sumptuous novel.
رمانی پرطراوت و فاخر.
Wall Street Journal Wall Street Journal

Lustrous.
فروزان.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

بخش هایی از کتاب دختری با گوشواره مروارید (لذت متن)
بله، خب، زندگی یک حماقت است. اگر به اندازه ی کافی زندگی کنی، هیچ چیز غافلگیرکننده نیست.

نقاشی هیچ شباهتی به آثار دیگرش نداشت. فقط از من بود، از سرم و شانه هایم، بدون میز و پرده، پنجره یا فرچه پودر که نگاه را منحرف یا آرام کند. مرا با چشمان گشاده کشیده بود، و نوری به صورتم می تابید، ولی طرف چپ چهره ام در سایه قرار داشت. رنگ هایم آبی و زرد و قهوه ای بود. پارچه ی دور سرم مرا شبیه خودم نکرده بود بلکه شبیه گریتی از شهری دیگر بود یا به طور کلی کشوری دیگر. پس زمینه ی نقاشی سیاه بود که سبب شده بود خیلی تنها به نظر برسم هرچند به وضوح داشتم به کسی نگاه می کردم. به نظر می آمد که منتظر چیزی هستم که فکر می کردم هرگز اتفاق نمی افتد.

چشمانش آبی روشن بود چنان که گویی آسمان را در آن ها حبس کرده بودند.