شور زندگی

داستان پرماجرای زندگی ونگوگ
Lust for Life

معرفی کتاب شور زندگی اثر ایروینگ استون | ایران کتاب

کتاب شور زندگی، رمانی نوشته ی ایروینگ استون است که نخستین بار در سال 1934 وارد بازار نشر شد. این کتاب از همان بدو انتشار به موفقیت های بسیار و فروشی چندمیلیون نسخه ای دست یافت و الهام بخش فیلمی برنده ی جایزه ی اسکار نیز شد. داستان این رمان، به ونسان ونگوگ می پردازد؛ نقاشی نابغه، عاشقی پراحساس و مردی مجنون در نظر اطرافیان. داستان از روزهای پر از مشکل و ناامیدی ونگوگ در یک معدن زغال سنگ در جنوب بلژیک تا سال های شگفت انگیز او در جنوب فرانسه با این نقاش بزرگ و جریان ساز همراه می شود و رنج ها و عشق های او را به شکلی جذاب و ملموس روایت می کند. رمان شور زندگی در نهایت، ونگوگی ا به مخاطبین معرفی می کند که همزمان به انتهای موفقیت، تراژدی و جنون رسیده است. هیچ یک از رمان های دیگری که به زندگی چهره ای سرشناس می پردازند، نتوانسته اند مانند کتاب شور زندگی، مخاطبین را برای نسل ها مسحور خود سازند.

کتاب شور زندگی


ویژگی های کتاب شور زندگی

از رمان های پرفروش در آمریکا

فیلمی در سال 1956 بر اساس این کتاب ساخته شده است.

مشخصات کتاب شور زندگی
انتشارات:نشانه
مترجم :مارینا بنیاتیان
نویسنده :
نوع جلد :گالینگور
قطع :رقعی
شابک :978-964-5965-15-8
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1934
تعداد صفحه :704
سری چاپ :12
نکوداشت های کتاب شور زندگی
A story of excruciating power.
داستانی با قدرت شوکه کننده.
The New York Times

A poetic and touching portrayal.
تصویری شاعرانه و تأثیرگذار.
Christian Science Monitor Christian Science Monitor

Extraordinary! A moving story retold with sensitiveness and insight.
خارق العاده! داستانی تکان دهنده که با حساسیت و بصیرت بازگو شده است.

بخش هایی از کتاب شور زندگی (لذت متن)
در نامه هایی که از خانواده اش دریافت می نمود، آنان رفتار او را زننده و نامعقول توصیف می کردند. پدرش می نوشت که او با بی عاری خود زندگی بی هدفی را در پیش گرفته و تمام سنت های مقبول اجتماعی را زیر پا گذاشته است. می خواست بداند ونسان کی می خواهد شغلی برای خودش انتخاب کند، زندگی خود را تأمین کند، فردی مفید برای جامعه باشد و به عنوان یک انسان بتواند در کار این جهان شریک باشد.

ناگهان متوجه چیزی شد که مدت ها بود آن را دریافته بود. تمامی این حرف ها در مورد خداوند تنها عذر و بهانه ای بچه گانه بود. حیله هایی از روی استیصال که انسانی تنها و ترسیده در یک شب سرد، تاریک و بی انتها، آن ها را برای خود زمزمه می کند. خدایی وجود نداشت. به همین سادگی، خدایی وجود نداشت. تنها چیزی که وجود داشت سرگشتگی و ابهام بود و بس؛ ابهامی رقت بار، عذاب آور، ظالم، فریب کارانه، کور و بی پایان.

آرزوی نیل به موفقیت، دیگر از وجود ونسان رخت بربسته بود. او نقاشی می کرد زیرا مجبور بود نقاشی کند، زیرا این کار او را از عذاب روحی نجات می داد، زیرا نقاشی افکار او را متفرق می ساخت. او قادر بود بدون همسر، خانه و فرزند زندگی بگذراند، قادر بود بدون عشق، دوستی و سلامتی سر کند، قادر بود بودن سرپناه، آسایش و غذا سر کند، حتی قادر بود بدون خداوند نیز سر کند. اما نمی توانست بدون آن چه که بزرگتر از خود او بود، آنچه تمام زندگی اش بود سر کند، و آن، قدرت و توانایی خلق کردن بود.