آثار کلاسیک، پنجره ای رو به میراث و گذشته ی بشر

وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند

نویسنده ی شهیر ایتالیایی، ایتالو کالوینو، در مجموعه نقدهای ادبی خود به شکلی جامع و کامل به این موضوع می پردازد که چرا خواندن کتاب ها و رمان های کلاسیک هنوز هم ارزشمند و حتی ضروری است. ما در این مقاله سعی نمی کنیم تا با نظریات و نقد چیره دستانه ی آقای کالوینو رقابت کنیم، بلکه بر آنیم تا با ارائه ی توضیحاتی ساده و همه فهم بر این موضوع تأکید کنیم که خواندن رمان های کلاسیک باعث می شود که حتی بیشتر از قبل به مطالعه ی کتاب علاقه مند شویم. 

وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند. واضح است که کتاب ها در فضایی ایزوله یا خلاء-مانند نوشته و خوانده نمی شوند. میراث و تجربه ی  چند صد ساله ی بشر در نگارش و خلق آثار ادبی، تأثیر شگرفی بر نوع کار نویسندگان و شیوه ی تعامل مخاطبین با کتاب ها دارند. چه از این موضوع آگاه باشیم و چه نباشیم، خواندن یک کتاب هیچ وقت تجربه ای جدا از گذشته نیست بلکه بخشی از میراث ادبی نوع بشر است.

رمان های کلاسیک، نقاط عطف میراث ادبی آدمی به شمار می آیند. برخی از این آثار، نام خود را به عنوان نمونه ای درخشان از یک جنبش (مثل رئالیسم یا رمانتیسیسم) یا یک ژانر (مانند علمی تخیلی یا داستان های تاریخی) مطرح می کنند. این گونه از کتاب ها، به این دلیل موفق به ایجاد بینش ادبی جدیدی شدند که این کار را یا برای اولین بار و یا به بهترین شکل ممکن انجام دادند. بعضی دیگر از رمان های کلاسیک، پا را فراتر از محدوده های مشخص گذاشتند و با خارج شدن از چارچوب های سنتی و زیر سؤال بردن مفاهیم پذیرفته شده، دست به شورش و طغیانی خلاقانه زدند.

اما چگونه رمان های کلاسیک باعث می شوند که حتی بیشتر از قبل به مطالعه ی کتاب علاقه مند شویم؟ زمانی که خود را با دنیای رمان های کلاسیک آشنا می کنیم، به تدریج به درکی از این موضوع می رسیم که سایر آثار در چه دسته بندی و جایگاهی قرار می گیرند و قادر به تشخیص تأثیرپذیری ها و ارجاعاتی می شویم که قبلاً درکی از آن ها نداشتیم و یا حتی به آن ها توجه نمی کردیم. 

علاوه بر این، خواندن رمان های کلاسیک به ما کمک می کنند تا بیشتر از قبل، قدر و ارزش کتاب های مورد علاقه مان را درک کنیم. زمانی که با داشتن دانشی درست از آثار کلاسیک، دوباره به سراغ رمان های مورد علاقه مان می رویم، اعماق جدیدی از معنا و مفهوم را لمس خواهیم کرد که تا قبل از این، حتی نمی دانستیم وجود دارند و عناصری از داستان که سابقاً اتفاقی و بدون معنای خاصی به نظر می رسیدند، حالا کاملاً تعمدی و هوشمندانه جلوه خواهند کرد. حتی ممکن است بتوانیم در نام شخصیت ها، انتخاب های نویسندگان در به کارگیری کلمات توصیفی و تأکید آن ها بر موضوعاتی مشخص نیز معنای به خصوصی کشف کنیم.

گذشته از این، خواندن رمان های کلاسیک به ما در فهم تأثیرپذیری های ادبی نویسنده ی مورد علاقه مان کمک می کند؛ پس از درک آثار کلاسیک، خواهیم دید که چگونه این آثار در شکل گیری سبک نگارش، تفکرات و موضوعات مورد استفاده ی آن ها نقش ایفا کرده اند و قادر خواهیم بود تا کنایات و اشارات ادبی و شوخ طبعی های منحصر به فرد آن ها را بهتر درک کنیم و نویسندگان مختلف را به عنوان بخشی از یک میراث ادبی بزرگ و غنی از نظر بگذرانیم. رمان های کلاسیک، همچنین به ما نشان می دهند که داستان سرایان مورد علاقه مان، چه دیدی نسبت به خود داشته اند.

به گونه ی دیگری نیز می توان به این موضوع نگاه کرد: در ذهنتان، خواندن کتاب را همانند سفر به دور دنیا در نظر بگیرید. در این سفر ذهنی، آثار کلاسیک همان مکان های دیدنی تاریخی هستند که درباره ی آن ها بسیار شنیده اید و به هیچ عنوان نمی توانید از کنار آن ها به سادگی بگذرید. رمان های کلاسیک همانند این مکان های تاریخی از فراز و نشیب های زمانه های مختلف سربلند بیرون آمده اند، بخشی از میراثی شگفت انگیز و فوق العاده ارزشمند هستند و توانایی این را دارند که جهان بینی انسان را به کل تغییر دهند.

بسیاری از مردم، کتاب های کلاسیک را آثاری خشک و تاریخ مصرف گذشته در نظر می گیرند و تصور عمومی این است که ما رمان های کلاسیک را می خوانیم چون مجبوریم، نه به خاطر این که از خواندن آن ها لذت می بریم. نقدهای ادبی ثقیل و مقاله های طولانی و پر طمطراق، تصویری بدون روح و کسل کننده از رمان های کلاسیک در ذهن اکثر مردم ساخته اند. مخاطبین را نمی توان برای داشتن چه تفکری مقصر دانست، اگرچه کلاس های ادبیات در شکل گیری چنین تصوری مسئول هستند. اما نکته ی اصلی این است که می توان با ذکر دلایلی نشان داد که چرا چنین تصوری کاملاً غلط و نسنجیده است:

رمان های کلاسیک به ما کمک می کنند تا کتاب ها و فیلم های مورد علاقه مان را بهتر درک کنیم.

همانطور که پیش تر هم گفته شد، خواندن آثار کلاسیک، دانشی فراتر از زمانه به مخاطب می بخشند. برای مثال می توان از رمان های «ماجراهای پینوکیو»، «رابینسون کروزو» و «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب» نام برد. از همه ی این آثار کلاسیک به شکلی مداوم در فرهنگ مدرن استفاده می شود و به راحتی می توان تأثیر این دسته از کتاب ها را در بخش های مختلف زندگی کنونی، از فیلم های دیزنی گرفته تا موسیقی مورد علاقه تان، پیدا کرد. آثار کلاسیک در قالب های مختلف حتی می توانند به منبع الهامی برای خلق آثار هنری خودتان تبدیل شوند. برای مثال، سازندگان سریال پرطرفدار «بریکینگ بد»، تیزر قسمت آخر این مجموعه را با خوانشی حماسی از شعر «اوزیماندیاس» اثر «پرسی شلی» همراه کردند. ارجاعات به مفاهیم آثار کلاسیک، بخش بزرگی از رمان های مدرن امروزی را نیز شکل می دهد. علاوه بر این ها، از طریق ادبیات کلاسیک می توان به ریشه ی بسیاری از پدیده های فرهنگی امروز پی برد.

 

زندگی نویسندگان، عجیب تر از داستان ها است.

بدیهی است که به خاطر وجود تفاوت های بعضاً بنیادین زندگی گذشتگان با زندگی کنونی، زندگی آن ها در نظر ما عجیب و حتی گاهی دیوانه وار جلوه می کند. برای مثال، لرد بایرون، یکی از بزرگترین شاعران انگلیس را در نظر بگیرید. او یکی از اصلی ترین شخصیت های جنبش رمانتیک در قرن نوزدهم بود و به خاطر سرودن شعر «دون ژوان» شناخته می شد؛ اما شهرت گسترده ی بایرون، دلیل دیگری نیز داشت و او را جذاب ترین مرد تمام انگلستان می دانستند. او که مشکلی مادرزادی در پای خود داشت و در مدرسه مورد آزار و اذیت های فراوان قرار می گرفت، در بزرگسالی به اولین سوپراستار مدرن تبدیل شد. زنان بی شماری برای بایرون نامه می نوشتند و از او امضا یا چند تار از موی قهوه ای زیبایش را طلب می کردند. بایرون در سرتاسر اروپا سفر می کرد و روابط عاشقانه ی متعددی داشت. او گیاهخوار بود و در طول عمرش، مجموعه ای عجیب از حیواناتی چون خرس، میمون، عقاب، کلاغ، طاووس، درنای مصری و گورکن داشت. مرگ او هم داستان عجیبی دارد. بایرون در حالی در سن سی و شش سالگی به بیماری مبتلا شد و جانش را از دست داد که دسته ای از شورشیان یونانی را فرماندهی می کرد! درست همین قدر عجیب و غیر قابل انتظار، به خصوص این که او هیچ تجربه ای در امور نظامی نداشت. دیگر دوستان شاعر بایرون نیز، زندگی عجیبی داشتند؛ برای مثال، پرسی شلی در دبیرستان تقریباً هر روز مورد اذار و اذیت قرار می گرفت تا این که روزی از روی خشم در وسط مدرسه، فریادی سر داد که شبیه صدای خوانندگان اُپرا بود. با این حال، او عاشق علم بود و روزی برای سرگرمی، درختی را با باروت در حیاط دانشگاه منفجر کرد. شلی بعدها به خاطر نوشتن رساله ای در حمایت از خداناباوری از دانشگاه آکسفورد اخراج شد. زندگی نامه ی نویسندگان آثار کلاسیک، درست مثل داستان هایی عجیب و جذاب است و این جذابیت، مسلماً در آثار آن ها نمود دارد.

 

تحقیق در مورد هر اثر کلاسیک، تجربه ای آگاهی بخش و سرگرم کننده است.

آیا می دانستید برام استوکر، نویسنده ی رمان جاودان «دراکولا»، در حین دیدن کابوسی که بعد از خوردن مقدار زیادی گوشت خرچنگ با سس مایونز به سراغش آمده بود، ایده ی خلق پادشاهی خون آشام به ذهنش رسید؟ یا این که می دانستید کنت دراکولا در ابتدا قرار بود کنت ومپایر نام داشته باشد؟

در تحقیقات جدی تر، کشف مسائل و ماجراهای پیرامون یک اثر هنری، گامی مهم در شناخت ارزش آن اثر به حساب می آید و با یک جست و جوی ساده ی اینترنتی، خواهید فهمید که کلاس ادبیاتی که در آن شرکت کرده اید، نسبت به بسیاری از مطالب و موضوعات جالب و جذاب مربوط به آثار به خصوص کلاسیک، بی توجه بوده است. حتی ممکن است پس از این جست و جو، نظرات مختص به خود را در مورد رمانی چون «سالار مگس ها» داشته باشید که کاملاً بر خلاف ایده های مطرح شده در سایت های تحلیل و نقد ادبی است. یک بار این کار را امتحان کنید؛ اثر کلاسیکی که بیشتر از بقیه برایتان جذابیت دارد را انتخاب کنید و تحقیقات خود را شروع

نمایید. مطمئناً در خلال این جست و جو به موضوعات و اتفاقاتی بر خواهید خورد که آرزو خواهید کرد ای کاش این کار را زودتر کرده بودید!

 

خواندن آثار کلاسیک باعث بهبود توانایی های نوشتاری می شوند.

اشتباه نکنید. این جمله به این معنی نیست که خواندن آثار نویسندگان مدرن، سایت های خبری و رمان های جدیدتر از جمله رمان های عاشقانه ی ادبیات نوجوان، تأثیری در بهبود این توانایی ها ندارند. با این وجود، تجربه نشان داده که برخی نویسندگان ادبیات نوجوان، احساس نیاز می کنند که برای برقراری ارتباطی بهتر با مخاطبین، تا جایی که می توانند ساده تر بنویسند. به همین شکل، سایت های محبوب و پرطرفدار نیز از زبانی ساده استفاده می کنند. تحقیقات نشان می دهد دانش جویانی که بخش عمده ی مطالعه شان از منابع دیجیتال بوده، همواره از زبان ابتدایی تر و غیر ادبی تری در نگارش استفاده می کنند، در حالی که آن هایی که با مطالعه ی آثار کلاسیک و ژورنال های دانشگاهی آشناتر بوده اند، توانایی بیشتری در نگارش متون ادبی تر و رسمی تر از خود نشان می دهند. خوشبختانه، افرادی مانند شکسپیر، کافکا و بسیاری دیگر، حاضرند به ما برای حل این مشکل کمک کنند.

تحقیقی در دانشگاه لیورپول نشان داد که نثر پیچیده ی این دسته از نویسندگان، فعالیت مغزی شرکت کنندگان در تحقیق را به میزان قابل توجهی افزایش داد. 

 

آثار کلاسیک، زندگی را زیباتر می کنند.

حتماً شما هم با این موضوع موافقید که فضای خشک و اغلب بدون روح مدرسه و دانشگاه، تأثیر زیادی در فاصله گرفتن مخاطبین از آثار کلاسیک داشته است. کلاس هایی که در آن ها، دانش آموز یا دانشجو مجبور می شود بدون داشتن اطلاعاتی از پیشینه و شرایط نویسنده و زمانه ی او، به سؤالاتی درباره ی متن پاسخ دهد و در گفت و گوهای کلاسی اغلب بدون هدف شرکت کند. اما اگر خودمان به روش خودمان برای همین آثار وقت بگذاریم و بدون فشار و استرس فکر کردن درباره ی موعد مقرر تحویل تکلیف یا مقاله ای درباره ی این آثار، سعی کنیم این آثار را درک کنیم، آن وقت خواهیم توانست ارتباطی عمیق و واقعی با آثار کلاسیک برقرار کنیم، زندگی خودمان را در آن ها بیابیم و بفهمیم که واقعاً چرا به این آثار، «کلاسیک» گفته می شود. 

اکنون، تنها کاری که باید بکنید این است که زمانی از روزتان را در جایی آرام بگذرانید و در کنار یک فنجان قهوه یا چای داغ، شروع به خواندن آثار کلاسیک مورد علاقه تان کنید. برای آشنایی بیشتر با این آثار، می توانید به صفحه ی ادبیات کلاسیک سایت ایران‌کتاب سر بزنید و از مجموعه ی بهترین و ارزشمندترین آثار کلاسیک سراسر دنیا بهره مند شوید.