1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»

بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»

The Silence of the Lambs

منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجسته‌ترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.

«توماس هریس» رمان «سکوت بره ها» را در دهه 1980 نوشت، زمانی که داستان های مربوط به قاتلان زنجیره‌ای در رسانه های گوناگون به چشم می خورد. به شکل خاص، دستگیری و محاکمه‌ی «تد باندی» در دهه 1970 موجب شیفتگی عمومی به این‌گونه از جنایتکاران شد. «باندی» یکی از بدنام‌ترین قاتلان سریالی در ایالات متحده به شمار می آید که به خاطر ربودن، تجاوز و قتل دست‌کم 30 زن محاکمه شده است.




پس از «تد باندی»، شیفتگی عمومی نسبت به پرونده های مربوط به قاتلان زنجیره‌ای افزایش یافت. دهه 1980 سرشار از گزارش ها و اخبار درباره قاتلان سریالی بود، از جمله «ریچارد رامیرز»، «لری آیلر» و «جفری دامر». بخش بزرگی از این شیفتگی عمومی نسبت به پرونده های مربوط به قاتلان زنجیره‌ای به پروفایل ها و اطلاعات روان‌شناختی آن ها مربوط می شود. کتاب «سکوت بره ها» با ارائه‌ی کاراکتر «هانیبال لکتر»—که هم روان‌پزشکی برجسته و هم یک قاتل زنجیره‌ای است—به این شیفتگی عمومی پرداخت.

رمان «سکوت بره ها» در واقع دنباله‌ای غیرمستقیم بر دومین رمان «توماس هریس»، کتاب «اژدهای سرخ»، است. داستان «اژدهای سرخ» بسیاری از کاراکتر‌های داستان «سکوت بره ها» را در خود جای داده است، از جمله «جک کرافورد»، «ویل گراهام» و البته «هانیبال لکتر».

«توماس هریس» همچنین دنباله‌ای مستقیم بر رمان «سکوت بره ها» با عنوان «هانیبال» نوشت که بر رابطه‌ی «هانیبال لکتر» و «کلاریس استارلینگ» پس از رویدادهای داستان «سکوت بره ها» تمرکز دارد. به علاوه، «هریس» داستان پیشینه‌ی «هانیبال لکتر» را در کتابی با عنوان «ظهور هانیبال» به مخاطبین ارائه کرد. منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجسته‌ترین «شخصیت های شرور» در ادبیات داستانی یاد می کنند. «استیون کینگ» در نقدی مشهور، «هانیبال» را با کاراکتر «دراکولا» اثر «برام استوکر» مقایسه کرد، و سایر منتقدان نیز او را با کاراکترهای خلق شده توسط خود «کینگ»، مانند «پنی‌وایز» در رمان «آن»، مقایسه کرده‌اند.




شرارت

در رمان «سکوت بره ها» دو کاراکترِ کاملا شرور وجود دارد: «جِیم گام» و «هانیبال لکتر». «گام» (که با نام «بوفالو بیل» نیز شناخته می شود) قاتلی زنجیره‌ای است که زنان را زندانی می کند و به شیوه‌ای وحشیانه به قتل می رساند. رمان او را در قالب هیولایی نفرت‌انگیز و اصلاح‌ناپذیر به تصویر می کشد. از هر نظر، او تجسمی از شرارت است و نقش شخصیت منفیِ اصلی در داستان را ایفا می کند. «هانیبال لکتر»، در طرف دیگر، موجودی متفاوت است. برخلاف «بوفالو بیل»، «لکتر» شبیه به یک انسان متمدن به نظر می رسد (و بسیاری از اوقات همین‌گونه رفتار می کند). او فوق‌العاده باهوش و در صحبت کردن بسیار توانمند است.

علایق او از روان‌شناسی تا موسیقی کلاسیک و ادبیات را در بر می گیرد. «کلاریس استارلینگ»، علی‌رغم میل خود، نمی تواند در مقابل جذبه‌ی «لکتر» مقاومت کند و حتی وجود نوعی پیوند را با او احساس می کند که برای خودش نیز توضیح‌ناپذیر است. با این حال، «لکتر» مانند «بوفالو بیل» موجودی هراس‌انگیز است. او آدم‌خواری است که مرتکب چندین قتل شده است و از درد و رنج دیگران لذت می برد. نکته‌ی مهم این است که جذابیت «هانیبال لکتر» صرفا به دلیل هوش و کاریزمای بالای او نیست، بلکه به این دلیل است که همه‌ی این ویژگی ها را در کنار شرارت دارد.

رمان از طریق مقایسه‌ی «بوفالو بیل» و «هانیبال لکتر» پرسشی جالب‌توجه را مطرح می کند: آیا این دو نفر در ذات یکسان‌اند؟ اگر نه، تفاوت میان آن ها چیست؟ «لکتر» در گفت‌وگوهایش با «استارلینگ» پاسخ خود را به این پرسش ارائه می کند. او از دسته‌بندی های «اف‌بی‌آی» درباره‌ی روان‌شناسی قاتلان زنجیره‌ای بیزار است، چون آن را بیش از حد ساده‌انگارانه و غیرهوشمندانه می داند. به شکل مشابه، او با نظر کلی «استارلینگ» در مورد این که فرد شرور کسی است که فقط آشوب به بار می آورد، مخالفت می کند.

اگرچه «هانیبال لکتر» از آشوب لذت می برد، اما علایق دیگری نیز دارد. «بوفالو بیل» نیز صرفا ایجادکننده‌ی آشوب نیست، چون می توان گفت قتل هایی که مرتکب می شود، تلاشی برای ایجاد نظم در زندگی خودش است—زندگی‌ای که تا جایی که به یاد می آورد، غرق آشوب بوده است. درنهایت، آنچه «توماس هریس» در این رمان نشان می دهد این نکته است که شرارت تعریف دقیق یا تیپ شخصیتیِ مشخصی ندارد، بلکه می تواند در میان انسان های گوناگون و در هر نوع جامعه‌ای وجود داشته باشد.


شرم

در طول گفت‌وگوهای متعدد «کلاریس استارلینگ» با «هانیبال لکتر»، پیشینه‌ی خانوادگی و اجتماعی او به تدریج آشکار می شود. «لکتر» در نخستین  دیدار خود با «استارلینگ»، بلافاصله به نحوه‌ی لباس پوشیدن او توجه می کند. «هانیبال» می گوید «استارلینگ» می خواهد خود را برای افراد در طبقات بالای جامعه، جذاب نشان دهد، اما فقط توانسته است تقلیدی نه‌چندان مجاب‌کننده را ارائه کند. این گفته های «لکتر» برای «استارلینگ» بسیار دردناک است، چون او در واقعیت نسبت به گذشته و نحوه‌ی بزرگ شدن خود احساس شرم می کند.

بعدتر در رمان، «استارلینگ» داستان مرگ پدرش را برای «هانیبال» تعریف می کند؛ او می گوید پدرش «مارشالِ» شهر بوده است و دو فرد معتاد، هنگام انجام وظیفه به او شلیک کرده‌اند. این روایتِ «استارلینگ» در ادامه نشان می دهد که او از خاستگاه خانوادگی خود احساس شرم می کند، اگرچه عشق و احترام عمیقی برای پدرش قائل است.

در طول رمان «سکوت بره ها»، «استارلینگ» هرگز از این احساس خودکم‌بینی به شکل کامل رها نمی شود. با این حال، رمان به مخاطبین نشان می دهد که او نباید از گذشته‌ی خود شرمگین باشد، چون پیشینه‌ی خانوادگی و اجتماعی این کاراکتر در جریان پرونده‌ی «بوفالو بیل» اغلب به کمک او می آید. «کلاریس» می داند چگونه با افراد با پیشینه‌ای مشابه صحبت کند تا آن ها را به همکاری وادارد. از این نظر، او در تضاد آشکار با افرادی مانند «جک کرافورد» قرار می گیرد که در برخورد با دیگران به اندازه‌ی «استارلینگ» کارآمد نیستند. به این صورت، رمان درنهایت بر اهمیت تنوع طبقاتی تأکید می کند، به‌خصوص در حوزه‌ای مانند اجرای قانون که مأموران ناگزیرند با افرادی از پیشینه های گوناگون سر و کار داشته باشند.


فریب

فریبکاری، ابزاری مهم برای همه‌ی کاراکترهای اصلی در رمان «سکوت بره ها» است. داستان این‌گونه آغاز می شود که «جک کرافورد»، «کلاریس استارلینگ» را فریب می دهد تا با «هانیبال لکتر» صحبت کند. «کرافورد» به «استارلینگ» می گوید که می خواهد «لکتر» پرسشنامه‌ای را پر کند، در حالی که کاملا می داند «هانیبال» هرگز با این کار موافقت نخواهد کرد. در واقع، «کرافورد» به دنبال اطلاعاتی درباره‌ی پرونده‌ی «بوفالو بیل» است، اما می داند اگر «استارلینگ» را با این هدف به ملاقات «لکتر» بفرستد، هرگز چیزی به دست نخواهد آورد.

گفت‌وگوهای «استارلینگ» و «هانیبال» نیز سرشار از فریبکاری است، چون هر یک می کوشد از دیگری اطلاعات بگیرد. «استارلینگ» با هدفی مشخص وارد گفت‌وگو با «لکتر» می شود و «لکتر» نیز همین‌طور—اگرچه هدف او اغلب در نقطه‌ی مقابل هدف «استارلینگ» قرار دارد. به این صورت، هر دو در تلاش هستند تا مسیر گفت‌وگو را به سود خود هدایت کنند. به عنوان نمونه، «استارلینگ» اغلب خودشیفتگی «هانیبال» را به بازی می گیرد و به او اجازه می دهد که تصور کند پیش از «اف‌بی‌آی» به اطلاعاتی مهم درباره‌ی پرونده‌ی «بوفالو بیل» پی برده است.

در طرف دیگر، «لکتر» به تدریج «استارلینگ» را مجاب می کند تا اطلاعاتی شخصی درباره خودش را در اختیار او بگذارد، در حالی که می داند این کار، «استارلینگ» را آزار می دهد. علاوه بر این نمونه های پرظرافت در مکالمه، «بوفالو بیل» و «هانیبال لکتر» دست به فریبکاری های خشونت‌آمیز نیز می زنند. «بوفالو بیل» زنان را فریب می دهد تا گمان کنند او آسیب‌دیده و مجروح است، تا در برابرش احساس خطر نکنند. «لکتر» نیز وانمود می کند یک افسر پلیس در حال مرگ است تا از اسارت بگریزد.

اگرچه فریب معمولا بار اخلاقی منفی دارد، رمان «سکوت بره ها» نشان می دهد که این مفهوم در ذات اخلاقی یا غیراخلاقی نیست. «استارلینگ» به فریب «هانیبال» روی می آورد، چون در تلاش است تا جان انسان ها را نجات دهد و دروغ هایش پیامد مهمی ندارند. در طرف مقابل، فریبکاری های «لکتر» با قتل عمدیِ افراد بی‌گناه همراه است. به این صورت، رمان استدلال می کند اگرچه فریبکاری همواره به یک قربانی نیاز دارد—یعنی فردی که فریب داده می شود—این مفهوم درنهایت در طیفی گسترده و اغلب مبهم از نظر اخلاقی قرار می گیرد.





مقالات مرتبط با "بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»"
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»

«سولژنیتسین» بر تاب‌آوری روح انسان و تلاش های خارق‌العاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.

«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»
«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»

«جردن پیترسون» این نکته را مطرح می کند که «زندگی رنج است»، حقیقتی بنیادین که به کهن‌ترین چارچوب های اعتقادی بشر نسبت داده می شود.

نگاهی به کتاب «هنر جنگ» اثر «سان تزو»
نگاهی به کتاب «هنر جنگ» اثر «سان تزو»

در رساله‌ی کهن «سان تزو»، مطمئن‌ترین راه برای رسیدن به پیروزی، راهبردی است که بر بهره‌گیری از شرایط میدان نبرد استوار باشد.

بررسی کتاب «هنرمندی از جهان شناور» اثر «کازوئو ایشی گورو»
بررسی کتاب «هنرمندی از جهان شناور» اثر «کازوئو ایشی گورو»

روایت پروتاگونیست رمان از چند جهت نشان می دهد که او یک «راوی غیرقابل اعتماد» است.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»" ثبت می‌کند