1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»

بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»

Othello

«شکسپیر» در نمایشنامه «اتللو»، مفهوم «واقعیت غیرقابل اعتماد» را به شیوه های گوناگون به بازی می گیرد.

پدر «ویلیام شکسپیر» سازنده‌ی محصولات چرمی (مانند دستکش) بود و خود او احتمالا در مدرسه‌ی دستور زبان تحصیل کرد. «شکسپیر» در سال 1582 با «آن هَتِوِی» ازدواج کرد، اما حدود سال 1590 خانواده‌اش را ترک کرد و به لندن رفت، و در آنجا به بازیگری و نمایشنامه‌نویسی روی آورد. او خیلی زود به موفقیت رسید: «شکسپیر» به‌سرعت به محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس عصر خود و همچنین یکی از مالکان «تئاتر گلوب» تبدیل شد. گروه نمایشی او در سال 1603 توسط «شاه جیمز» با لقب «مردان شاه» برگزیده شد. «شکسپیر» در سال 1613 به عنوان مردی ثروتمند و سرشناس به «استراتفورد-اپان-اِیوِن» رفت و سه سال بعد درگذشت.




منبع الهام اصلی «شکسپیر» برای خلق نمایشنامه «اتللو»، داستانی به نام «یک فرمانده مغربی» بود: یکی از صد داستان کوتاه در مجموعه‌ای که توسط نویسنده ایتالیایی، «چینتیو»، منتشر شده بود. داستان «چینتیو» چارچوب اصلی پیرنگ «اتللو» را فراهم می کند، هرچند «شکسپیر» چند شخصیت فرعی جدید (مانند «برابانتیو» و «رودریگو») و تغییرات دیگری را به آن اضافه کرد؛ به عنوان نمونه، در نسخه‌ی «چینتیو»، انگیزه‌ی «یاگو» برای انتقام از «اتللو» این است که او پیش‌تر عاشق «دِزدِمونا» بوده و از او پاسخ منفی گرفته است. همچنین شباهت هایی میان «اتللو»، «یک فرمانده مغربی» و داستانی به نام «سه سیب» که توسط «شهرزاد» در مجموعه‌ی «هزار و یک شب» روایت می شود، وجود دارد.




تبعیض

آشکارترین گونه‌ی تبعیض در نمایشنامه «اتللو»، تبعیض نژادی است. در همان صحنه‌ی نخست، «رودریگو» و «یاگو» با عباراتی آشکارا نژادپرستانه «اتللو» را توصیف می کنند و او را «اسب بربری» و «لب‌کلفت» می نامند. تقریبا در همه موارد، شخصیت هایی که این گونه از تبعیض را از خود بروز می دهند، واژه هایی را به کار می گیرند که «اتللو» را همچون حیوان یا موجودی وحشی توصیف می کند. به بیان دیگر، آن ها با استفاده از زبان نژادپرستانه می کوشند «اتللو» را نه‌تنها یک بیگانه در جامعه‌ی سفیدپوست ونیزی، بلکه کمتر از یک انسان، و به همین خاطر، نالایق برای احترام جلوه دهند. به نظر می رسد خود «اتللو» نیز این گونه از تبعیض را تا حدی پذیرفته است. او در چندین موقعیت، خود را با اصطلاحاتی مشابه و تحقیرآمیز به توصیف می کشد؛ و وقتی باور می کند که آبرو و مردانگی‌اش را به خاطر خیانت «دِزدِمونا» از دست داده است، خیلی زود به همان موجود یا هیولایی بی‌منطق تبدیل می شود که ونیزی های سفیدپوست او را به آن متهم می کنند.

با این وجود، تبعیض نژادی تنها گونه‌ی تبعیض در نمایشنامه «اتللو» نیست. بسیاری از کاراکترهای نمایشنامه همچنین گونه هایی از «زن‌ستیزی» را بروز می دهند که بیشتر بر صداقت یا بی‌صداقتی زنان درباره مسائل جنسی متمرکز است. به علاوه، در چندین مورد سن «اتللو» نیز به عاملی برای تحقیر او تبدیل می شود. در تمام این نمونه ها، کاراکترهایی که رفتار تبعیض‌آمیز از خود نشان می دهند، می کوشند فرد یا گروهی را که از آن هراس دارند، تحت کنترل درآورند. به عبارت دیگر، تبعیض نوعی راهبرد برای مشخص کردن «خودی» و «بیگانه»، و قرار دادن خویش در گروه دارای سلطه است.


واقعیت

پیرنگ تراژیک نمایشنامه «اتللو» بر توانایی «شخصیت شرور» داستان، «یاگو»، در گمراه کردن دیگران—به‌خصوص «رودریگو» و «اتللو»—استوار است: از طریق واداشتن آن ها به تفسیر نادرست آنچه می بینند.. «اتللو» در برابر نیرنگ های «یاگو» آسیب‌پذیر است، چون خودش شخصیتی صادق و رک دارد. همان‌طور که «یاگو» می گوید: «مغربی سرشتی آزاد و گشاده دارد، مردمان را صادق می پندارد فقط چون صادق به نظر می رسند، و به دست گرفتن افسارش همانند چهارپایان آسان است.»

«شکسپیر» در نمایشنامه «اتللو»، مفهوم «واقعیت غیرقابل‌اعتماد» را به شیوه های گوناگون به بازی می گیرد. زبان نمایشنامه که بارها به رویا، خلسه و خیالات اشاره دارد، مدام بر این نکته را تأکید می کند که آنچه واقعی به نظر می رسد، ممکن است در حقیقت ساختگی باشد. به علاوه، «شکسپیر» مضمون «ظاهر دربرابر واقعیت» را گسترش می دهد تا هنر نمایشنامه‌نویسی و بازیگری را نیز در آن بگنجاند. «یاگو» هنگام پیش بردن نقشه‌اش علیه «اتللو»، صحنه هایی در دل صحنه های نمایش می آفریند. او دیدارهایی را میان دو کاراکتر ترتیب و کاراکتر سوم را در جایگاه تماشاگر قرار می دهد.

به عنوان نمونه، «یاگو» از «اتللو» می خواهد گفت‌وگوی میان «کاسیو» و «دِزدِمونا» را تماشا کند، و نیز «اتللو» را در جایگاهِ تماشاگرِ گفت‌وگوی خودش با «کاسیو» درباره «بیانکا» قرار می دهد. «یاگو» در هر کدام از این موارد، «اتللو» را به گونه‌ای فریب می دهد تا او همان چیزی را ببیند که «یاگو» می خواهد، و نه آنچه واقعا در حال رخ دادن است. به این صورت، «یاگو» به نوعی «کارگردان» تبدیل می شود—او حتی از طریق تک‌گویی های متعددش، به شکل مستقیم با مخاطبین سخن می گوید—و «شکسپیر» توجه ما را به این نکته جلب می کند که چگونه نمایشنامه‌نویس و بازیگران با خلق «واقعیتی ساختگی» بر صحنه، تماشاگران را فریب می دهند تا چیزی غیر از واقعیت را ببینند.


حسادت

«یاگو» حسادت را «هیولای سبزچشم» می نامد. همان‌گونه که این استعاره نشان می دهد، حسادت ارتباطی نزدیکی با مضمون «ظاهر و واقعیت» دارد. به عنوان نمونه، «اتللو» در بخشی از نمایشنامه از «یاگو» می خواهد که «مدرکی عینی» را برای بی‌وفایی «دِزدِمونا» ارائه دهد—به عبارت دیگر، او می خواهد واقعیت را به چشم خود ببیند. اما «یاگو» به جای آن، مدرکی غیرمستقیم را ارائه می کند، و «اتللو» که در احساس حسادت غرق شده است، آن را به عنوان جایگزینی برای «مدرک عینی» می پذیرد. حسادت، توانایی «اتللو» برای تشخیص درست واقعیت را مختل می کند.

در حالی که کاراکترهای متعصب در نمایشنامه، «اتللو» را به خاطر نژادش، حیوان یا موجودی وحشی می خوانند، شرافت و هوشِ مشهودِ او این دشنام ها را به‌وضوح مضحک جلوه می دهد. اما وقتی «اتللو» تحت سلطه‌ی حسادت قرار می گیرد، حالتی هیولاگونه پیدا می کند و دچار وضعیتی می شود که توانایی سخن گفتن به شکل هوشمندانه را از او می گیرد. البته «اتللو» تنها شخصیتی نیست که در نمایشنامه حسادت را تجربه می کند. هم «یاگو» و هم «رودریگو» از روی حسادت برای نابودی «اتللو» دست به اقداماتی می زنند که پیامدهایی فاجعه‌بار را به همراه می آورد.

در سراسر نمایشنامه «اتللو»، چندین کاراکتر مذکر می کوشند مردانگی و آبروی خود را تثبیت و حفظ کنند. واضح است که «اتللو» به واسطه‌ی مهارت های نظامی خود به قدرت سیاسی دست یافته است. اما اگرچه دلاوری های نظامی یکی از راه های کسب افتخار برای مردان است، در زمان صلح، مهم‌ترین شیوه‌ای که مردان از طریق آن شرافت و آبروی خود را تعیین می کنند، توانایی‌شان در کنترل و حفظ وفاداری زنان‌شان است. در یکی از صحنه های نمایشنامه، «یاگو» و «رودریگو» شرافت و آبروی «برابانتیو» را زیر سؤال می برند چون او نتوانسته است تمایلات رمانتیک دخترش، «دزدمونا»، را تحت کنترل داشته باشد. مدتی بعد نیز «یاگو» باعث می شود «اتللو» مردانگی—و حتی انسانیت—خود را زیر سؤال ببرد، آن هم از طریق ایجاد تردید در او درباره این‌که آیا بر همسرش تسلط دارد یا نه. به عبارت دیگر، «اتللو» بدون آبرو و شرافت‌اش، خود را همان‌گونه در نظر می گیرد که کاراکترهای متعصب او را می بینند: همچون حیوانی وحشی.





مقالات مرتبط با "بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»"
نگاهی به کتاب «بازی تاج و تخت» اثر «جورج آر. آر. مارتین»
نگاهی به کتاب «بازی تاج و تخت» اثر «جورج آر. آر. مارتین»

رمان «بازی تاج و تخت» جهانی را به تصویر می کشد که نیروی محرکه‌ی آن، ستیزه و جنگ است.

نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»
نکاتی از کتاب «مجمع‌الجزایر گولاگ» اثر «الکساندر سولژنیتسین»

«سولژنیتسین» بر تاب‌آوری روح انسان و تلاش های خارق‌العاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.

بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»
بررسی کتاب «سکوت بره ها» اثر «توماس هریس»

منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجسته‌ترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.

«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»
«12 قانون زندگی» با «جردن پیترسون»

«جردن پیترسون» این نکته را مطرح می کند که «زندگی رنج است»، حقیقتی بنیادین که به کهن‌ترین چارچوب های اعتقادی بشر نسبت داده می شود.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "بررسی نمایشنامه «اتللو» اثر «ویلیام شکسپیر»" ثبت می‌کند