رمان های «جین آستن» به صورت ناشناس به انتشار می رسیدند و تنها پس از مرگش بود که نام او بر این رمان ها قرار گرفت. در زمان حیات «آستن» انتشار آثار با نام واقعی برای زنان بیسابقه نبود، اما همچنان امری نادر به شمار می رفت. با وجود این که کتاب های او بر پیچیدگی های عشق و ازدواج در میان طبقه متوسط بریتانیا تمرکز دارد، خود «آستن» تا پایان عمر مجرد ماند و زندگی به عنوان نویسنده را بر زندگی زناشویی ترجیح داد.

«آستن» رمان «ترغیب» را در واپسین سال های زندگی خود نوشت، در حالی که احتمالا به بیماری بیماری «آدیسون» مبتلا بود. او یک سال پیش از مرگ، بازنگری و ویرایش فصل های پایانی این رمان را به پایان رساند. برخی منتقدین ادبی به شباهت هایی میان زندگی شخصی «آستن» و قهرمان داستان، «آن الیوت»، و همچنین این نکته اشاره کردهاند که در آخرین رمان او، نشانه هایی از اندوه درباره مرگ و فناپذیری دیده می شود که می توان آن را به بیماریاش نسبت داد. در هر صورت، رمان «ترغیب» در مقایسه با برخی از آثار پیشین و پرشورتر «آستن»، مانند کتاب «اِما»، لحنی اندوهگینتر، تأملبرانگیزتر و آرامتر دارد.
جایگاه اجتماعی
رمان «ترغیب»، مانند بسیاری از آثار «جین آستن»، تصویری از جامعه انگلستان در قرن هجدهم را ارائه می کند و به ظرافت ها و پیچیدگی های جایگاه و طبقه اجتماعی می پردازد. جایگاه و استقلال افراد در این جامعه به واسطه ترکیبی از ثروت، تبار خانوادگی و شغل شکل می گیرد. برخی کاراکترها، مانند «ویلیام الیوت»، از طریق ازدواج با فردی ثروتمند به استقلال و موقعیت اجتماعی دست می یابند، در حالی که کاراکترهایی دیگر همچون «کاپیتان فردریک وِنتوُرث» با پیشرفت در شغل خود، ثروت و اعتبار کسب می کنند.
برخی دیگر از شخصیت ها نیز مانند «والتر الیوت»، به اصل و نسب «کهن و ارجمند» خود، عنوان های اشرافی و املاک ارزشمند خود می بالند. او بیش از اندازه نگران حفظ شیوهی زندگی اشرافی خود است، و همینطور این نکته که معاشران خانوادهاش در شأن آن ها باشند؛ اما داستان نشان می دهد این دغدغه ها ممکن است باعث بروز مشکلاتی بزرگ برای فرد شود.
ملاحظات مربوط به طبقه اجتماعی تنها به شخصیت های خودپسند محدود نمی شود، بلکه بر افرادی خردمندتر و محتاطتر، مانند «لیدی راسل» و شخصیت اصلی داستان، «آن الیوت»، نیز تأثیر می گذارد. «لیدی راسل» با دوراندیشی به «آن» توصیه می کند که با مردی هممرتبه با جایگاه اجتماعی خود ازدواج کند که می تواند زندگی مناسبی را برای او فراهم سازد. رمان «ترغیب»، با وجود تمام پرداخت هایش به تناسب روحیات و اهمیت عشق در ازدواج، در عین حال بر اهمیت «ازدواج مناسب» تأکید می کند—دغدغهای که به شکل اجتنابناپذیر با مسئله جایگاه اجتماعی و ثروت پیوند می خورد و هیچ یک از کاراکترها نمی توانند از آن بگریزند.
رابطه رمانتیک
رمان «ترغیب» را که در سال های پایانی زندگی «جین آستن» نوشته شد، می توان کاملترین و سنجیدهترین پیرنگ او درباره ازدواج در نظر گرفت. داستان از شور و شتابزدگیِ دوران جوانی که در شخصیت «لوییزا ماسگرو» نمود یافته است، انتقاد می کند و در مقابل، نگرش آرام، سنجیده و محتاطانهی «آن الیوت» را در مسائل عشق و ازدواج برتر می شمارد. برای زنان در آن دوران که اغلب از حق مالکیت محروم بودند و فرصت های شغلی بسیار محدودی در اختیار داشتند، ازدواج اهمیتی دوچندان داشت، چون هم هنجار مورد انتظار جامعه بود و هم در بسیاری از موارد تنها راه دستیابی به امنیت مالی و جایگاه اجتماعی به شمار می رفت.
برخلاف بسیاری از دیگر رمان های «جین آستن» درباره نخستین روابط عاشقانه در دوران جوانی، محور اصلی داستان «ترغیب»، رابطهی میان «آن الیوت» و «کاپیتان ونتورث» است که در جوانی، به سبب توصیه های مبتنی بر احتیاط و دوراندیشی به پایان می رسد، اما هفت سال بعد، پس از تأمل بیشتر و درک عمیقتر از شایستگی های یکدیگر، دوباره جان می گیرد. گذشت این هفت سال، دورنمای ازدواج را برای «آن» تغییر می دهد (زیرا او دیگر جوان نیست) و نگرش او را نیز دگرگون می کند، و همین امر سبب می شود رمان «ترغیب» یکی از چندوجهیترین آثار «آستن» باشد.
نگاه «آستن» به ازدواج هم رمانتیک است و هم واقعبینانه، و همینطور مبتنی بر دوراندیشی و توجه به پیچیدگی های زندگی، مانند شخصیت اصلی داستان، «آن الیوت». «آستن» در رمان نشان می دهد که ازدواج برای هم زنان و هم مردان، عاملی برای تغییر جایگاه اجتماعی است. انتخاب های کاراکترها تحت تأثیر موقعیت و طبقه اجتماعی آن ها قرار می گیرد، و شخصیت های داستان برای حفظ یا ارتقای موقعیت اجتماعی خود، روابط عاشقانه را می پذیرند یا رد می کنند. درنهایت اما، «آستن» این نکته را مورد توجه قرار می دهد که در خوشبختی زناشویی، ویژگی های اخلاقی و شخصیتی بسیار مهمتر از جایگاه اجتماعی است.
نابرابری
رمان «ترغیب» محدودهی انتخاب های اندکِ در اختیار زنان در زمانهی «آستن» را آشکار می کند. ازدواج برای کاراکترهای مؤنث، اصلیترین و عملیترین راه برای دستیابی به رفاه به شمار می رود. از این منظر، نفوذ و قدرت زنان به شکل عمده از طریق رابطه با مردان معنا می یابد—در جذب کردن، رد کردن یا پذیرفتن پیشنهاد ازدواج آن ها. لحن نسبتا جدی و تأملبرانگیز رمان تا حدی از این واقعیت سرچشمه می گیرد که شخصیت اصلی داستان، بهترین سال های جوانی خود را پشت سر گذاشته است. حتی «لیدی راسل» که زمانی به «آن» توصیه کرده بود با مردی پایینتر از جایگاه اجتماعی خود ازدواج نکند، سال ها بعد از مجرد ماندن او، احساس نگرانی می کند.
«آستن» نشان می دهد تبعیضی آشکار در نگاه به زندگی زنان و مردان وجود دارد. «والتر الیوت» و «لیدی راسل» هر دو همسر خود را از دست دادهاند، اما راوی بیان می کند جامعه ازدواج دوبارهی «والتر الیوت» را امری طبیعی می داند، در حالی که ازدواج مجدد زنان را چندان نمی پسندد. اگر «لیدی راسل» از ثروت و موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار نبود، او نیز به عنوان زنی تنها در معرض آسیب های اجتماعی قرار می گرفت. «خانم اسمیت»، زنی فقیر که همسرش را از دست داده است، وضعیت دشوار زنانی را به تصویر می کشد که از حمایت مردان یا ثروت بیبهرهاند.
مسیرهای متفاوت زندگی «کاپیتان ونتورث» و «آن الیوت» پس از پایان یافتن عشق نخستینشان نیز محدودیت های جنسیتی را آشکار می کند: «ونتورث» می تواند از کشور خارج شود، ثروتاندوزی کند، و با موقعیتی حتی بهتر از قبل برای ازدواج بازگردد. در حقیقت، وقتی او به انگلیس بازمی گردد، نه یک، بلکه سه زن شیفتهی او می شوند. «آن الیوت» در طرف مقابل، «طراوت جوانی خود را از دست می دهد» و نه امکان سفر و پیشرفت دارد و نه شغلی که بتواند از طریق آن زندگی خود را دگرگون سازد—تنها گذر آرام زمان برای او باقی می ماند، که آن هم فرصت های ازدواجش را کمتر می کند.
تأثیرپذیری
رمان «ترغیب» با این پرسش آغاز می شود و بارها به آن بازمی گردد که آیا بهتر است فرد تحت تأثیر نگرانی ها و نصیحت های دیگران قرار گیرد یا بر باورها و احساسات خود استوار بماند. «آن الیوت» در آغاز داستان گرایش خود به گزینهی نخست را نشان می دهد—زمانی که به توصیهی دوست و راهنمای دلسوزش، «لیدی راسل»، رابطهی خود با «کاپیتان ونتورث» را پایان می دهد. هفت سال بعد، «آن» پشیمانی عمیقی را به خاطر تصمیم خود تجربه می کند و به این باور می رسد که اگر با «ونتورث» ازدواج کرده بود، خوشبختتر می شد؛ این یعنی «آن» اکنون عشق را بر دوراندیشی و احتیاطی که زمانی تحت تأثیر توصیه های دوستش برگزیده بود، ترجیح میدهد.
با این حال، روایت درنهایت تصویری پیچیدهتر از این موضوع را ارائه می کند، و اولویتِ پافشاری سرسختانه بر عقاید شخصی را به چالش می کشد. وقتی «کاپیتان ونتورث» بازمی گردد، زنی را تحسین می کند که تحت تأثیر حرف دیگران قرار نمی گیرد و خودش راهش را برمی گزیند—و اینگونه با دلخوری به تجربهاش از رابطه با «آن» و تسلیم شدن او در برابر نظر «لیدی راسل» اشاره می کند.
اما پس از مدتی، «ونتورث» وادار به تغییر دیدگاه خود می شود. او درمی یابد که اینگونه بیاعتنایی به نظر دیگران نهتنها غرور و بیخردی فرد را بازتاب می دهد، بلکه نمی تواند نشانهای از استواری واقعی در عشق باشد. درنهایت، آمادگی «آن» برای شنیدن سخنان دیگران، مکملِ علاقهی پایدارش به «ونتورث» جلوه می کند، همانگونه که خود «ونتورث» نیز به تدریج به ارزش و شایستگی «آن» پی می برد.