رمان «ابله» اثر «فئودور داستایفسکی» بخشی از سنت غنی و جریانساز رمان های روسی در قرن نوزدهم است. دو مورد دیگر از مشهورترین رمان های او، کتاب «برادران کارامازوف» و کتاب «جنایت و مکافات»، بسیاری از مضامینی را مورد بررسی قرار می دهند که در کتاب «ابله» به چشم می خورد، از جمله معصومیت و گناه، مسیحیت و خداناباوری، خشونت، و خودکشی. یکی از نویسندگانی که نامش اغلب در کنار «داستایفسکی» مطرح می شود، «لئو تولستوی» است که مشهورترین رمانهایش، کتاب «آنا کارنینا» و کتاب «جنگ و صلح»، همانند «ابله» از سبکی واقعگرایانه استفاده می کنند و شیوه های گوناگونِ به تصویر کشیدن روان انسان را می آزمایند.

کتاب «اعتراف» اثر «تولستوی» که بیداری مذهبی او را روایت می کند، از این جهت با رمان «ابله» پیوند می خورد که هر دو اثر به بررسی مسیحیت، اخلاق و این پرسش می پردازند که چه چیزی در برابر بیمعنایی ظاهری جهان به زندگی معنا می بخشد. کتاب «سیلاب های بهاری» اثر «ایوان تورگنیف» که در سال 1871 به انتشار رسید، همانند رمان «ابله» به موضوعات فلسفی می پردازد و این پرسش را مطرح می کند که آیا عشق می تواند معصوم و پاک باقی بماند یا ناگزیر به شور و اشتیاقی ویرانگر تبدیل می شود. به علاوه، کتاب «ابله» در زمره آثار پرتعدادی قرار دارد که شخصیتی یادآورِ «مسیح» را به تصویر می کشد. از دیگر آثار این دسته می توان به کتاب «داستان دو شهر» اثر «چارلز دیکنز»، گتاب «بیلی باد» اثر «هرمان ملویل»، کتاب «پیرمرد و دریا» اثر «ارنست همینگوی»، و کتاب «خوشه های خشم» اثر «جان استاینبک» اشاره کرد.
معصومیت
رمان «ابله» به کاوش در این پرسش می پردازد که معصومیت اخلاقیِ کامل چگونه خواهد بود و آیا ممکن است چنین معصومیتی با حماقت اشتباه گرفته شود. شخصیت اصلی رمان، «شاهزاده میشکین»، انسانی کاملا پاک و بیآلایش است که مورد تحسین سایر کاراکترهای رمان قرار می گیرد، اما در عین حال، اغلب فردی نادان (یا «ابله»، که عنوان کتاب را به خود اختصاص داده است) نیز در نظر گرفته می شود. رمان نشان می دهد که این برداشت، درست نیست چون «میشکین» در حقیقت فردی بسیار خردمند و فهمیده است: معصومیت اخلاقی نه شکلی از حماقت، بلکه گونهای از خرد است.
اطرافیان «میشکین» نمی توانند درک کنند که معصومیت او شکلی از دانایی است چون آن را با انواع دیگر معصومیت اشتباه می گیرند که (به درستی) با ناآگاهی یا سادهلوحی پیوند خورده است. به عنوان نمونه، دیگران اغلب او را مانند یک کودک در نظر می گیرند—مثل زمانی که معلم سالخوردهی مدرسه می گوید: «شاهزاده به خاطر یک شوخی ساده، مثل یک دختربچهی معصوم، از خجالت سرخ می شود.» معصومیتی که به کودکان، و بهخصوص دختربچه ها، اختصاص می یابد، از نظر اخلاقی پاک و بیآلایش، اما با ناآگاهی و سادهدلی نیز همراه است. سرخ شدن از خجالت به خاطر یک «شوخی ساده» این تصور را به وجود می آورد که «میشکین» شخصیتی بسیار حساس دارد. شاید او از نظر اخلاقی درستکار باشد، اما از تمام واقعیت های جهان باخبر نیست؛ واقعیت هایی که بنا بر برداشت کاراکترها، سرسختی و بدبینی بیشتری را در او شکل خواهد داد.
به شکل مشابه، کاراکتری دیگر به نام «کلر» به «میشکین» میگوید: «شاهزاده، نگاهات به زندگی هنوز سرشار از امید و معصومیت است؛ حتی می توان گفت ساده و روستایی است!» این گفته نیز بار دیگر بر معصومیت «میشکین» تأکید می کند، اما در عین حال به شکل تلویحی می گوید این معصومیت، ناگزیر نوعی ناآگاهی یا سادهلوحی است. واژهی «هنوز» نشانگر این ایده است که «میشکین» در دنیایی کودکانه و به دور از واقعیت های جهان زندگی می کند و به محض این که با این واقعیت ها روبهرو شود، معصومیت خود را به شکل اجتنابناپذیر از دست خواهد داد. همچنین واژهی «روستایی»، نگاه بیآلایش و سنتی «میشکین» به جهان (که با زندگی سادهی روستایی پیوند دارد) را در برابر بدبینی و بیاعتمادی شهرنشینان قرار می دهد.
در حقیقت، در آن دوره از تاریخ روسیه، بیشتر مردم ساکن در روستاها، دهقانانی بدون سواد و تحصیلات و عمیقا مذهبی بودند، در حالی که در شهرها، افراد بورژوا و اشرافزاده (مانند کاراکترهای رمان) درباره نظریه های نوین «سوسیالیسم»، «نیهیلیسم» و خداناباوری بحث می کردند. از این رو، سخن «کلر» در این باره که «میشکین» نگاهی «روستایی» به جهان دارد، بر این نکته تأکید می کند که او فردی واپسگرا و سادهلوح است.
«کلر» اما همچنین با شگفتی از توانایی «میشکین» در شناخت ذهن دیگران سخن می گوید: «به خاطر خدا، شاهزاده! نخست این همه سادگی و معصومیت که حتی عصر زرین هم به خود ندیده، و بعد ناگهان، با عمیقترین مشاهدات روانشناختی، همچون تیر از میان انسان عبور می کنی.» «کلر» با بیقراری از «میشکین» میخواهد که این «تناقض» را توضیح دهد. اما رمان به این نکته می پردازد که در حقیقت اصلا تناقضی وجود ندارد. کاراکتر «میشکین» نشان می دهد که معصومیت اخلاقیِ راستین و کامل، در واقع گونهای بسیار نیرومند و نافذ از خردمندی است، و نه شکلی از حماقت.
طمع
رمان «ابله» جهانی را به تصویر می کشد که به واسطه پول و طمع به فساد کشیده شده است. در دورانی که ارزش های اخلاقی و دینی، همراه با جایگاه ها و هنجارهای اجتماعی، در حال دگرگونی است، طمع به نیرویی قدرتمند تبدیل می شود که به رفتار انسان ها شکل و جهت می دهد. دیدگاه مسیحی رمان این پیام را منتقل می کند که اگرچه همه انسان ها به شکل ذاتی از معصومیت اخلاقی برخوردارند، این معصومیت ممکن است بر اثر پیامدهای ناشی از پول و طمع آلوده شود: خودخواهی، سوءاستفاده، بیرحمی و حتی خشونت.
به این صورت، چارچوبی از ارزش ها که بر پایه سودجویی بنا شده است، ادراک انسان ها از درست و نادرست را تباه، و آن را با گرایش افراطی به پول و قدرت جایگزین می کند. تغییرات ناگهانی و غیرقابل پیشبینی در ثروت نیز نشان می دهد که دارایی، معیار مناسبی برای سنجش ارزش واقعی انسان نیست. در حقیقت، رمان این نکته را مورد توجه قرار می دهد که معمولا رابطهای معکوس میان ثروت و اخلاقمداری وجود دارد.
شاید به شکلی غافلگیرکننده، کاراکتر طنزآمیز و نهچندان دانای داستان، «لبدف»، است که دیدگاه کلی رمان درباره پول، طمع و فساد را بیان می کند و هشدار می دهد که این عوامل چگونه در حال مسموم کردن تمام روسیه هستند. «لبدف» در سخنرانی طولانی و نامنسجم خود، از فقر شدید موجود در روسیه سخن می گوید و با شگفتی می پرسد که تهیدستان چگونه «دوام می آورند.» او همچنین به بیعدالتی ناشی از مالیات های سنگینی اشاره می کند که فقرا باید به کلیسا بپردازند و می گوید کشیشان «شصت برابر چاقتر» از مردم عادی هستند. پیام اصلی «لبدف» کاملا جدی است: پول و طمع، جامعه روسیه را تا حد خطرناکی فاسد کردهاند. رمان به این ایده می پردازد که شاید تنها با رهایی از وابستگی به پول و طمع بتوان این فساد را از میان برد.
خشونت
«داستایفسکی» در سراسر رمان «ابله»، مضامین خشونت و مرگ را مورد توجه قرار می دهد. داستان جهانی خشن را به تصویر می کشد که در آن، انسان ها رفتاری بیرحمانه با یکدیگر دارند و سایه مرگ بر زندگی همه کاراکترها سنگینی می کند. برای درک شیوه پرداخت رمان به خشونت و مرگ، باید به این نکته توجه کرد که «شاهزاده میشکین» تا چه اندازه در قالب شخصیتی مسیحگونه ساخته و پرداخته شده است. خشونت و مرگ در مسیحیت و در روایت زندگی «عیسی مسیح» نقشی بسیار اساسی دارد.
در سنت های مسیحی، مصلوب شدن «عیسی مسیح» و روزهای منتهی به آن، با عنوان «مصائب مسیح» (Passion) شناخته می شود—بر اساس واژهی لاتین «passionem» به معنای «رنج کشیدن» و «تحمل کردن». در رمان «ابله»، واژهی «passion» از یک سو با همین معنای اصلی لاتین، یعنی رنج، و از سوی دیگر با معنای امروزی آن، یعنی احساس شدید و مهارنشده (شور و اشتیاق)، به خشونت و مرگ پیوند می خورد.
رمان نشان می دهد که شور و هیجان کنترلنشده، علت اصلی خشونت است و از همین رو، نسبت به اینگونه شور و اشتیاق خطرآفرین، موضعی هشداردهنده می گیرد. داستان به شکل همزمان به این نکته می پردازد که چون خشونت و مرگ، بخش هایی اجتنابناپذیر از زندگی هستند، مسیحیان باید تحمل و شکیبایی را بیاموزند، مانند «عیسی مسیح» در دوران مصائب خود، و مانند «میشکین» در سراسر داستان.
اگرچه رمان از یک سو خشونت را بخشی فراگیر از زندگی انسان به تصویر می کشد، از سوی دیگر نشان می دهد که واکنش درست به خشونت، پیروی از سنت مسیحیِ ازخودگذشتگی و «برگرداندن گونه دیگر» است. در واقع، رمان با پیروی از فلسفه مسیحی این ایده را مطرح می کند که تحمل خشونت، بدون این که فرد در پاسخ دست به خشونت بزند، می تواند جنبهای رهاییبخش داشته باشد.