1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. نگاهی به نمایشنامه «باغ آلبالو» اثر «آنتون چخوف»

نگاهی به نمایشنامه «باغ آلبالو» اثر «آنتون چخوف»

The Cherry Orchard

«چخوف» در نمایشنامه «باغ آلبالو»، بدترین تمایلات انسان ها را زیر ذره‌بین قرار می دهد.

در آغاز نمایشنامه «باغ آلبالو» اثر «آنتون چخوف»، «مادام رانِوفسکی» پس از پنج سال اقامت در پاریس به روسیه بازمی گردد. در زمان وقوع رویدادهای نمایشنامه، سال 1904، و همچنین دهه‌ی پیش از آن، سیاست خارجی روسیه در حال شکل دادن به اتحادی نوظهور با فرانسه بود، کشوری که در سال های قبل، رقیب و دشمن روسیه به شمار می رفت. سفر «رانوسکی» به پاریس و دنباله‌روی از معشوق‌اش، در لایه های زیرین داستان، مایه‌ی شرم و رسوایی برای او و خانواده‌اش محسوب می شود، می توان آن را بازتابی از نگرانی های روسیه نسبت به دوران جدید روابط خود با فرانسه در نظر گرفت.




اندیشه های توحل‌طلبانه نیز مانند آنچه «تروفیموف» در سراسر نمایشنامه به زبان می آورد، در روسیه گسترش می یافت. انقلاب روسیه در سال 1905، که اعتصاب کارگران و قیام دهقانان را به همراه آورد، در آستانه‌ی رقم خوردن قرار داشت و بذرهای ناآرامی و آشفتگی که بعدها به انقلابی حتی بزرگتر در سال 1917 انجامید، بی‌تردید از پیش کاشته شده بود.

دیگر نمایشنامه های مهم «چخوف»، از جمله «دایی وانیا»، «مرغ دریایی»، و «سه خواهر»، به مضامینی مشابه با آنچه در نمایشنامه «باغ آلبالو» مورد بررسی قرار می گیرد، می پردازند: «دایی وانیا» مناقشه در مورد فروش یک ملک خانوادگی را به تصویر می کشد؛ «مرغ دریایی» تراژدی های کوچک و بزرگ یک خانواده، از جمله عشق های یک‌طرفه، رویاهای بی‌سرانجام و نفرت از خویشتن، را پی می گیرد؛ و «سه خواهر»، که چهار سال پیش از «باغ آلبالو» نوشته شد، با مفهوم زمان بازی می کند و با استفاده از جهش های زمانی، دوره‌ای مهم از زندگی خانواده‌ای در آستانه‌ی بحران را به نمایش می گذارد. دیگر نمایشنامه های هم‌عصر—به‌خصوص «اشباح» اثر «هنریک ایبسن» و «سواران دریا» اثر «جان میلینگتون سینگ»—به شکل مشابه در نگرانی های مربوط به آرمان های انقلابی و همچنین زخم‌های ماندگار میان روابط والدین و فرزندان کاوش می کنند.




تغییر

مضمون اصلی نمایشنامه «باغ آلبالو»، تغییرات اجتماعی است. این نمایشنامه که در اوایل دهه 1900 نوشته شد، روسیه در آستانه‌ی انقلاب را به تصویر می کشد. همزمان با این که قدرت اشراف رو به افول می رود، رعیت های سابق آزادی را تجربه می کنند و یک طبقه متوسط نوظهور شکل می گیرد، شخصیت های اصلی نمایش—که نماینده‌ی طبقات بالا، متوسط و پایین جامعه هستند—برای ارزیابی و تعریف دوباره‌ی روابط، وفاداری ها و نگرانی هایشان نسبت به چشم‌انداز اقتصادی و اجتماعیِ در حال تغییرِ کشورشان به تقلا می افتند.

«چخوف» از طریق داستان «باغ آلبالو»، دغدغه های چندین قشر اجتماعی را به نمایش می گذارد و نشان می دهد که چگونه ظهور طبقه‌ی متوسط در روسیه، هم بر زندگی اشراف تأثیر منفی گذاشت و هم بر زندگی خدمتکاران و کارگرانی که در این نظم جدید توانایی شکوفایی نداشتند. «چخوف» درنهایت استدلال می کند که تغییرات اجتماعی سریع، هرچند برای رشد جتماعی ضروری است، در واقعیت ممکن است همان افرادی را با مشکل مواجه کند که قرار بود زندگی‌شان را بهبود ببخشد.

نمایشنامه «باغ آلبالو» از همان صفحات نخست، در قالب داستانی درباره طبقات اجتماعی ارائه می شود. «چخوف» از باغ آلبالو—و شرایطِ در حال تغییر که آن را با تهدید مواجه کرده است—به عنوان نمادی از نظم اجتماعیِ در حال نابودی و ظهور نظمی تازه با محوریت یک طبقه‌ی متوسطِ جاه‌طلب و تشنه‌ی قدرت استفاده می کند.

نمایشنامه «باغ آلبالو» این داستان را روایت می کند که چه اتفاقی می افتد وقتی هم ثروتمندان و هم فقرا از طریق به قدرت رسیدنِ طبقه‌ای بی‌تفاوت نسبت به نیازهای هر دو گروه، به حاشیه رانده می شوند. «چخوف» به آسانی می توانست نمایشنامه را صرفا به دغدغه های فرومایه و کهنه‌ی ثروتمندان و زمین‌داران در مواجهه پیروزی مردم عادی اختصاص دهد؛ او اما در عوض، دیدگاهی چندوجهی‌تر را اتخاذ می کند و این واقعیت را مورد توجه قرار می دهد که حتی تغییرات اجتماعی مثبت نیز ممکن است باعث به حاشیه راندن برخی سبک ها و شیوه های زندگی شود و حتی خانواده ها و افراد مرفه را در میانه‌ی جهانی نو که پیش رویشان گسترده شده است، درمانده و ناآماده رها سازد.


فقدان

یکی از ژرف‌ترین تِم های نمایشنامه «باغ آلبالو»، مفهوم «فقدان» است. از فقدان خانه‌ی اجدادی برای «مادام رانوسکی»، برادرش، و دخترانش، سوگ پابرجای «رانوسکی» به خاطر از دست دادن نزدیکانش، تا پذیرش تسلیم‌گونه‌ی بدبیاری های روزمره از سوی «یِپیخودوف»، همه کاراکترهای نمایشنامه—حتی کاراکترهای فرعی—با احساس فقدان، سوگ و رنج مواجه می شوند.

«چخوف» از طریق آمیختن داستان هر کاراکتر با نوعی از فقدان، نشان می دهد که رنج و مشکلات بر همه‌ی انسان ها، بدون توجه به طبقه اجتماعی، جایگاه، یا پیشینه‌ی افراد، اثر می گذارد، و هیچ‌کس از احساس فقدان و اندوه مصون نیست. در عین حال، طبقه‌ی اجتماعی به افرادِ مرفه‌تر فرصت می دهد تا زمان و امکانات بیشتری برای کنار آمدن با اندوه خود داشته باشند، در حالی که افراد نیازمند ناچارند برای عقب نماندن از وظایفی که بنا به سنت یا ضرورت بر عهده دارند، در سکوت رنج بکشند. در نمایشنامه «باغ آلبالو»، هیچ‌کس از انزوا و بیگانگی ناشی از فقدان در امان نیست. ماهیت فراگیر رنج، بیش از همه از طریق رنج شخصیت اصلی نمایش، «مادام رانوسکی»، نمود پیدا می کند.


احساسات

بسیاری از کاراکترهای نمایشنامه «باغ آلبالو» در طول داستان در حال مبارزه با احساسات خود—یا تلاش برای مهار عشق و عواطف—به تصویر کشیده می شوند. همزمان با این که کاراکترها از بیان احساسات واقعی خود طفره می روند، «چخوف» نشان می دهد که برخورد با احساسات به عنوان یک نقطه‌ضعف، به همان اندازه زیان‌بار است که فرد بدون هیچ توجهی به دیگران، خود را کاملا در احساسات خود غرق کند.

«چخوف» درنهایت استدلال می کند که انکار کامل احساسات، به اندازه‌ی افراط در آن یا وانمود کردن به آن آسیب‌رسان است، و اگر انسان ها می خواهند با یکدیگر مهربان و درستکار باشند، باید با صداقت و بی‌پردگی با هم ارتباط برقرار کنند. 

نمایشنامه «باغ آلبالو» در قالب اثری کمدی نوشته شد، اما اغلب به شکل یک تراژدی اجرا شده است—همان‌گونه که در نخستین اجرای آن در «تئاتر هنری مسکو» در سال 1904 روی صحنه رفت. به نظر می رسد ابهام درباره‌ی ژانر نمایشنامه از تمایل چخوف به نکوهشِ هم افراط در احساسات و هم و بی‌تفاوتی محض سرچشمه گرفته باشد. در طول روایت، رویدادهایی کاملا تراژیک به چشم می خورد، اما احساسات کاراکترها اغلب آن‌قدر اغراق‌آمیز به تصویر کشیده می شود که به مرز هجو می رسد. «چخوف» به انتقاد از افراطگرایی های تصنعی در بروز عواطف می پردازد، و از بسیاری جهات نمایشنامه «باغ آلبالو» را به ابزاری برای ترویج بیان احساساتِ صادقانه به گونه‌ای سنجیده، و همچنین هوش عاطفی—چه بر صحنه و چه در زندگی واقعی—تبدیل می کند.


خودخواهی

«چخوف» در نمایشنامه «باغ آلبالو»، بدترین تمایلات انسان ها را به شکلی موشکافانه زیر ذره‌بین قرار می دهد. داستان، موقعیتی پرتنش را می آفریند: «مادام رانوسکی» و خانواده‌اش اگر باغ آلبالوی خود را قطعه‌بندی نکنند و آن را به همسایگان اجاره ندهند، خانه‌ی اجدادی‌شان را از دست خواهند داد. این وضعیت چند ماه ادامه می یابد، چون تصمیمات مالیِ نه‌چندان هوشمندانه‌ی «رانوسکی»، حسادت و جاه‌طلبی همسایه‌اش «لوپاخین»، و درگیری های شخصی خدمتکاران و دخترانش، ضروری‌ترین نیاز آن ها یعنی نجات باغ را به حاشیه می راند.

درنهایت، همه‌ی کاراکترها به گونه‌ای خودخواه هستند و این احساس خودبینی همزمان با پیشروی داستان به سوی پایان، به خیانت، دل‌شکستگی و کینه‌توزی می انجامد. «چخوف» در سراسر نمایشنامه استدلال می کند که خودخواهی و خیانت هایی که از آن سرچشمه می گیرد، فقط موجب تنش ها و مشکلات بین افراد نمی شود. «چخوف» این نکته را مورد توجه قرار می دهد که خودخواهی می تواند حتی تمام یک اجتماع را از پا درآورد و در مسیر خود، چیزی جز ناامیدی و ویرانی بر جای نگذارد.





مقالات مرتبط با "نگاهی به نمایشنامه «باغ آلبالو» اثر «آنتون چخوف»"
بررسی کتاب «شهریار» اثر «نیکولو ماکیاولی»
بررسی کتاب «شهریار» اثر «نیکولو ماکیاولی»

«ماکیاولی» در کتاب «شهریار» مرز میان فضیلت ها و رذیلت های اخلاقی را محو می کند.

نکاتی از کتاب «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» اثر «رولد دال»
نکاتی از کتاب «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» اثر «رولد دال»

کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» داستانی طنزآمیز با خیال‌پردازی های عجیب و شگفت‌انگیز است.

نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»
نگاهی به کتاب «جنگل نروژی» اثر «هاروکی موراکامی»

دنیای رمان «جنگل نروژی» بر پایه خاطرات بنا شده است.

بررسی نمایشنامه «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو»
بررسی نمایشنامه «کرگدن» اثر «اوژن یونسکو»

نمایشنامه از طریق رویدادهای عجیب و تلاش شخصیت ها برای درک آن، این ایده را مطرح می کند که زندگی در مجموع امری «ابزورد» و توضیح‌ناپذیر است.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "نگاهی به نمایشنامه «باغ آلبالو» اثر «آنتون چخوف»" ثبت می‌کند