دایی وانیا

Uncle Vanya

مشخصات دایی وانیا
مترجم :
شابک :978-600-253-238-1
قطع :رقعی
تعداد صفحه :107
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1898
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :6 تیر

Uncle Vanya

مشخصات نمایشنامه دایی وانیا
مترجم :
شابک :9789649652429
قطع :رقعی
تعداد صفحه :72
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1897
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :7
زودترین زمان ارسال :---

معرفی کتاب دایی وانیا اثر آنتون چخوف | ایران کتاب

کتاب دایی وانیا، نمایشنامه ای نوشته ی آنتون چخوف است که اولین بار در سال 1898 به چاپ رسید. پروفسوری سالخورده به همراه همسر بسیار جوانترش، یلنا، به خانه ی خود در روستا می روند. وانیا، برادر همسر اول پروفسور، مدت هاست که مسئولیت نگهداری از این خانه را بر عهده داشته است. وانیا و استروف که دکتری محلی است، شیفته ی یلنا می شوند و بیشتر و بیشتر به خاطر زندگی کسالت بارشان افسوس می خورند. سونیا، دختر پروفسور از همسر اولش، که در نگهداری از این خانه به وانیا کمک می کند، به خاطر عشق یک طرفه ی خود نسبت به دکتر استروف در رنج است. پس از این که پروفسور از نیت خود برای فروش خانه و استفاده از پول آن برای سرمایه گذاری و درآوردنِ پولِ بیشتر پرده برمی دارد، وانیا و سونیا درمی یابند که در حال از دست دادن محل زندگی شان هستند و باید کاری انجام دهند.

کتاب دایی وانیا


ویژگی های کتاب دایی وانیا

آنتون چخوف از بزرگترین نویسندگان ادبیات روسیه

آنتون چخوف
آنتون پاولوویچ چخوف، زاده ی 29 ژانویه ی 1860 و درگذشته ی 15 ژوئن 1904، داستان نویس و نمایشنامه نویس روس بود. او در زمان حیاتش بیش از 700 اثر ادبی خلق کرد.چخوف را مهم ترین داستان کوتاه نویس برمی شمارند. او در زمینه ی نمایشنامه نویسی نیز آثار برجسته ای از خود به جا گذاشته است به طوری که عده ای او را پس از شکسپیر، بزرگترین نمایشنامه نویس تاریخ قلمداد می کنند.چخوف در سال های پایانی تحصیلات متوسطه اش در تاگانروگ به تئاتر می رفت و در همین زمان، نخستین نمایشنامه ی خود را نوشت. او در همین سال ها مجله...
نکوداشت های کتاب دایی وانیا
One of the most expressive of Chekhov's works.
یکی از پرمفهوم ترین آثار چخوف.
Barnes & Noble

A masterpiece of the modern stage.
شاهکاری از تئاتر مدرن.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب دایی وانیا (لذت متن)
از روزی که با تو آشنا شده ام، حتی یک روز آزاد نبوده ام. خوب چه طور می خواهی پیر نشده باشم؟ بله، زندگی خود به خود کسل کننده و ابلهانه و کثیف است... چه قدر این زندگی کند می گذرد. دور و برت را آدم های عجیب و غریب گرفته اند؛ همه بدون استثنا عجیب و غریب اند. وقتی یکی دو سال با آن ها زندگی کنی بدون اینکه خودت متوجه شوی، تو هم مثل آن ها می شوی. از سرنوشت گریزی نیست.

این دخترک بیچاره را درک می کنم. در محیطی چنین اندوهبار که در اطرافش به جای آدم ها، لکه هایی خاکستری ول می گردند و جز نوشیدن و خوابیدن بلد نیستند، یک دفعه کسی می آید که شبیه به دیگران نیست. زیبا، جالب و جذاب است. درست مانند ماهی درخشان از میان تاریکی سر در می آورد... پس تحت تأثیر زیبایی جذابیت او قرار می گیرد... و به او دل می بازد... فکر می کنم که خود من هم تا حدی مجذوب او شده ام. بله درست است. بدون او کسل می شوم. هرگاه به او فکر می کنم، لبخند می زنم... این دایی وانیا می گوید که در رگ های من خون پری دریایی جریان دارد.

آن هایی که صد یا دویست سال دیگر پس از ما بیایند، ما را به خاطر این که این طور زندگی مان را احمقانه و این اندازه مبتذل گذرانده ایم، نخواهند بخشید. شاید آن ها وسیله ای برای خوشبختی بیابند ولی ما... من و تو فقط به یک امید زنده ایم و آن این که وقتی برای همیشه در تابوت مان خوابیدیم، اشباحی شاید خوشایند به سراغمان بیایند.