رویدادهای کتاب «آس و پاس در پاریس و لندن» اثر «جورج اورول» در سال های پس از دوران موسوم به «دههی پرشور بیست» رخ میدهد—دورهای از رونق اقتصادی پس از جنگ جهانی اول. این شکوفایی اقتصادی در اواخر دهه جای خود را به «رکود بزرگ» داد، بحرانی که نهتنها بر ایالات متحده، بلکه بر بریتانیا نیز تأثیر گذاشت. بخش صنعتی بریتانیا آسیب فراوانی دید و نرخ بیکاری در این کشور به بیست درصد جمعیت رسید.

«اورول» برای روایت داستان گروه هایی که کمتر دیده یا شنیده می شدند، اغلب خود را در دل زندگی آن ها قرار می داد، و مدتی با فقرا، طبقه کارگر و حتی سربازان خارجی زندگی می کرد تا روایت هایش از اعتبار و اصالت بیشتری برخوردار باشد. کتاب «زنده باد کاتالونیا»، روایت اول-شخصِ او از «جنگ داخلی اسپانیا»، یکی از این آثار است، و همینطور کتاب «جادهای به اسکله ویگان»، کاوشی در زندگی طبقه کارگر در شمال انگلستان.
«اورول» همچنین یکی از اعضای «نسل از دست رفته» بود: گروهی از نویسندگان و هنرمندان مهاجر که در دهه 1920 برای تجربهی آزادی های خلاقانه و فردیِ پاریس، به این شهر رفته بودند. از میان دیگر آثارِ نویسندگان مهاجر در پاریس، می توان به کتاب «مدار رأس السرطان» اثر «هنری میلر»، کتاب «چهره مرد هنرمند در جوانی» اثر «جیمز جویس»، کتاب «بازگشت به بابیلون» اثر «اف. اسکات فیتزجرالد» و کتاب «پاریس جشن بیکران» اثر «ارنست همینگوی» اشاره کرد.
«سازمان اطلاعات و امنیت داخلی بریتانیا»، MI5، از سال 1929 تا زمان مرگ «اورول»، پروندهای باز درباره او داشت. در این پرونده که در سال 2007 برای عموم آشکار شد، پوشش غیرمتعارف، احتمال گرایش به «کمونیسم» و نوشته های او در نشریات چپگرا ذکر شده است. درنهایت اما MI5 به این نتیجه رسید که گرایش های کمونیستیِ «اریک بلر» (نام واقعی «اورول») تهدیدی برای امنیت کشور محسوب نمی شده است.
فقر
کتاب «آس و پاس در پاریس و لندن» داستانی درباره فقر است. «جورج اورول» از همان آغاز مشخص می کند کتابش، که هم یک «شرح حال» و هم رمانی خودزندگینامهای نامیده شده، با هدف از بین بردن تصورات نادرست درباره فقرا و نشان دادن تأثیر فقر بر روان انسان نوشته شده است. «اورول» این باور را (که در آن زمان رایج بود و هنوز هم بسیاری به آن اعتقاد دارند) به چالش می کشد که تهیدستان به خاطر کمبود اراده، شایستگی یا توانایی، سزاوار فقر هستند. در عوض، «اورول» نشان می دهد بیشتر افرادی که در دوران تنگدستی خود با آن ها آشنا شد، بر اثر بدشانسی و حوادث ناگوار دچار فقر شدند.
تهیدستان تفاوت ذاتی با ثروتمندان ندارند. آن ها افرادی هستند که به دلیل روی برگرداندن بخت، وارد سراشیبی فقر می شوند که رهایی یا بازگشت از آن تقریبا ناممکن است. نمونه آشکار این وضعیت، «بوزو» است، هنرمندی خیابانی در لندن که پس از حادثهای هنگام کار، در وضعیتی بد قرار می گیرد و هرگز از نظر مالی بهبود نمی یابد. داستان «بوزو» نشان می دهد که پیشرفت در زندگی صرفا به اراده وابسته نیست، بلکه داشتن شرایط خوب، شرایط خوب بیشتری را به همراه می آورد، چون یافتن کار اغلب مستلزم آن است که فرد از پیش شغلی داشته باشد (یا دستکم پولی در اختیار داشته باشید تا ظاهرش، اینگونه نشان دهد).
تهیدستان اغلب روزهای خود را با پریشانی ناشی از گرسنگی سپری می کنند، و آنقدر خسته، افسرده و ناتوان هستند که نمی توانند تغییری واقعی در وضعیت خود به وجود آورند. افراد گرسنه تنها به اندازهای انگیزه دارند که یا کار روزانهی خود را به پایان برسانند یا خود را برای گذراندن شب به یک پناهگاه برسانند. بنابراین، در حالی که ثروتمندان اغلب تهیدستان را به تنبلی متهم می کنند، «اورول» نشان می دهد که فقر چگونه باعث ضعف جسمانی و روانی تهیدستان می شود—ضعفی که ثروتمندان قادر به درک آن نیستند.
این ضعف اغلب به از دست رفتن انسانیت می انجامد؛ نکتهای که «اورول» هم در هتل های پاریس و هم در مهمانخانه ها و پناهگاه های شبانهی لندن از نزدیک شاهد آن است. او هر جا که می رود، مردانی را می بیند که با یکدیگر در حال دعوا هستند، آن هم معمولا بر سر مسائل جزئی: توهین های فرضی یا دزدی های کوچک. اما علت واقعی این درگیری ها گرسنگی است. در آشپزخانه های هتل ها و رستوران ها، در خوابگاه های موقت و مراکز خیریه، در دشت های گلآلود و چمنزارها، مردان به جان یکدیگر می افتند چون بیحوصله و کمتحمل شدهاند. سوءتغذیه، خلقوخوی آن ها را دگرگون کرده و توانایی برقراری ارتباط با دیگران را از آن ها گرفته است.
از آنجا که تهیدستان آیندهای امیدوارکننده در مقابل خود نمی بینند، ناچارند یا در گذشته زندگی کنند یا به اندک امیدی دل ببندند که شاید فردا بختشان اندکی بهتر شود. اما همانگونه که قابل پیشبینی است، این اتفاق بهندرت رخ می دهد. حتی زمانی که خوششانسی به سراغشان می آید، آنقدر ناچیز است که تنها نیازهای فوری آن ها را برطرف می کند، مثل یک نخ سیگار یا پرداخت اجارهی یک شب.
به این دلیل که بدشانسی در اغلب اوقات انسان ها را دچار فقر می کند، تنها دلخوشی بسیاری از تهیدستان، خاطرات روزهای بهتر گذشته است. به عنوان نمونه، یکی از کاراکترها به نام «بوریس» مدال هایی را که در دوران خدمتش در جنگ دریافت کرده، همچنان نزد خود نگه داشته است. او در حالی که از کمردرد رنج می برد، بهناچار روی تختی دراز کشیده است و حشرات روی سقف بالای سرش می خزند، مدال هایش را بیرون می آورد و گذشته را در ذهن خود زنده می کند تا شاید بتواند لحظاتی از واقعیت تلخ زندگی کنونیاش فاصله بگیرد.
همانطور که «اورول» در کتاب توصیف می کند، او تنها «حاشیه های فقر» را تجربه کرده است. به بیان دیگر، «اورول» هیچ وقت واقعا فقیر نبوده است—او شخصا پول چندانی در اختیار ندارد، اما خانوادهاش اینگونه نیستند و خودش ارتباطاتی دارد که به او امکان می دهد هر وقت از زندگی بدون پول به ستوه آمد، شغلی برای خود بیابد. اما افرادی که واقعا فقیر هستند و از چنین پشتوانه هایی نیز بیبهرهاند، هرگز نمی توانند مانند «اورول» به سادگی از فقر رهایی یابند.
دروغ
«اورول» آرزو دارد دگرگونی بنیادینی در جامعه رخ دهد که بتواند اینگونه از فقر در جامعه را از میان بردارد، اما جهانی که در کتاب «آس و پاس در پاریس و لندن» به تصویر می کشد، امید چندانی برای تحقق چنین تغییری باقی نمی گذارد. «اورول» درنهایت جامعه را ساختاری در نظر می گیرد که بر پایه فریب بنا شده است. به عبارت دیگر، او در طول روایت درمی یابد در فرهنگی که از درون فاسد است، راستگویی پاداشی به همراه ندارد.
از نظر «اورول»، ثروتمندان دروغ می گویند تا ثروتمندتر شوند. آن ها گاهی به تهیدستان، اما اغلب به یکدیگر دروغ می گویند. در طرف دیگر، فقیران به دروغگویی روی می آورند تا زنده بمانند. همانگونه که درباره ثروتمندان صادق است، «اورول» نشان می دهد که دروغ گفتن اغلب به سود تهیدستان تمام می شود، اما نه به همان اندازه. فقیران به جای این که از راه فریب ثروتاندوزی کنند، معمولا فقط موفق می شوند تکهای نان یا جایی برای خوابیدن را به دست آورند.
«اورول» تأکید می کند برای صداقت ارزش قائل است، اما هنگام کار بهعنوان ظرفشور و سپس به عنوان فردی بیخانمان در لندن درمی یابد که هیچکس—نه تهیدستان مانند خودش، نه طبقه متوسط و نه ثروتمندان—به درستکاری و راستگویی اهمیتی نمی دهد. «اورول» اینجا نیز راهحلی مشخص برای این مشکل ارائه نمی کند، بلکه تمرکزش بر مورد توجه قرار دادن مشکلات و کاستی هاست.
او در کتاب «آس و پاس در پاریس و لندن» توضیح می دهد این وضعیت به شکل عمده به این خاطر به وجود آمده است که صاحبان قدرت از افراد بیبهره از قدرت سوءاستفاده می کنند، و هیچکس به اندازهی تهیدستان از قدرت بیبهره نیست—آن هایی که گاه برای به دست آوردن یک وعده غذا ناچارند از خدایی طلب یاری کنند که حتی به آن باور ندارند، و همواره در آستانهی از دست دادن شغل یا سرپناه خود هستند.