اشتاین بک یک شاعر است.... [در این کتاب]همه چیز واقعی و کامل است.
بهترین رمان اشتاین بک.
باشکوه.
و بهت زدگی در نگاه ها خوانده می شود و درخشش خشم در چشم های گرسنگان آغاز می شود. خوشه های خشم درون روح مردمان آماس می کند و می رسد و از خوشه چینی آینده خبر می دهد.
خانواده ای که کشور را رها کرده و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می خواهد. بانک هنگامی که زمین ها را تملک می کند نام شرکت غیر منقول به خود می گیرد و برای زمین ها تراکتور می خواهد نه خانواده[...] ولی این تراکتور دو کار می کند: زمین ما را برمی گرداند و ما را بیرون می راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می رانند، وحشت زده و مجروح می کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم.
و بترسید از زمانی که اعتصاب ها متوقف شوند در حالی که مالکان بزرگ زنده هستند زیرا هر اعتصاب کوچک که درهم بشکند نشانه ی آن است که قدمی در شرف برداشتن است. و این را هم شما می توانید بدانید. بترسید از زمانی که بشریت از رنج بردن، از مردن برای اندیشه ای سرباز زند.
«جان اشتاینبک» به شکلی باورپذیر گویش های بومی را به کار می گیرد تا شیوهی صحبت کردن «جورج» و «لنی» و سایر شخصیت ها را به تصویر بکشد و از این طریق، اتمسفری وفادار به واقعیت را بیافریند.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
در این مطلب به شکل مختصر با برخی از برترین نویسندگان در «ادبیات آمریکا» آشنا می شویم
فیلم ها و داستان ها دو رسانه ی متفاوت از هم هستند که هر کدام، نقاط قوت و ضعف مختص به خود را در زمینه های مختلف دارند
رمان شرق بهشت داستان اجتماعی پیچیده و در هم گره خوردهی دو خانوادهی همیلتون و ترسک است که طی چند نسل ادمه دارد و خود نویسنده نیز به عنوان عضو کوچکی از خانوادهها در داستان حضور دارد
می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.
آثار اشتاین بک، به جای فراهم آوردن فرصتی برای فرار از دنیای پیرامون، مخاطبین را به رویارویی با واقعیت دعوت می کنند.
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
کتابی بسیار زیبا و فوق العاده. ترجمه نشرهای دیگر رو اطلاع ندارم از نشر به سخن خوندم که به شدت روان بود.
متاسفانه تموم شد.. فضاسازی و شخصیتپردازی فوقالعاده اثر، و البته موضوع رمان و دغدغه نویسنده، رمان رو در زمره ماندگارترینها نگهداشته؛ سکانسهای تاثیرگذار در طول رمان زیادند و اثر از تکوتا نمیفته.. فقط نکتهای که لذت مطالعه رو گاهی کمرنگ میکرد برای من، ضعف ویراستاری نشر نگاه بود که بنظرم به ترجمه شریفیان هم تاحدودی ظلم کرده.. وفور غلطهای نگارشی واقعاً مطالعه رو تحتتاثیر میذاره.. امیدوارم اون چاپی که من دارم (سیزدهم) اینطور بوده و در تجدیدچاپهای بعدی اصلاح شده باشه.. ترجمه آقای شریفیان بجز چند مورد جزئی خوب بود؛ کمی بهتر از خوب
من از نشر به سخن و ترجمه اقای اسکندری خوندم و بنظرم خیلی عالی بود ... درباره کتاب هم بدون شک جزو بهترینهای ادبیات دنیاست ... جان استاین بک نویسنده خطرناکیه روح و روان ادم رو زخمی میکنه ... شخصیتهای داستانش انقدر ملموسن که با دردشون واقعا درد میکشید ... چند تا از صفحههای این کتاب رو هیچوقت فراموش نمیکنم
ترجمه اقای اسکندری عالیه. ترجمهی جناب شریفیان برای نشر نگاه هم ترجمهی خیلی خوبیه
با کتاب میشه زندگی کرد فقر بی عدالتی ... پایانش واقعا شوکه کننده بود شاید هیچوقت از ذهن پاک نشه پایان موشها و آدمها هم قفلی موند تو ذهنم نکته مثبت نویسندس. بعدش سراغ شرق بهشت میرم ترجمه اسکندری روان بود.
این کتاب به قدری خوب هست که نیاز به تعریف نداره. اما برخلاف چیزهایی که شنیدم درمورد چاپ و ویراستاری نشر نگاه، هم چاپ و هم ویراستاری و البته ترجمه، همه خوب بود.
چند روزی میشه دارم خوشههای خشم همزمان با ۴ ترجمه معروف(آقایان اسکندری،شریفیان،زرکوب و دوج)میخونم.تا الان تا انتهای فصل ۴ کتابها رو خوندم.نکته بسیار عجیبی که دیدم اینه که چقدر تو بعضی جاهای کتاب جملات ترجمه شده با هم زمین تا آسمان فرق دارن! اصلا انگار هر مترجم یه کتاب دیگه رو ترجمه کردن!کلی از نطر معنایی فرق دارن.متاسفانه در اینجا مجال آوردن اون بخشها نیست.اما خودتون برید ۴،۵ فصل اول کتاب رو که صفحه هاش زیاد هم نیست بخونید با ۴ ترجمه تا متوجه عرایضم بشید در کل با این اوصاف من با اینکه خودم ترجمه رضا اسکندری رو خریدم اما با ترجمه شاهرخ زرکوب بیشتر کنار میام.با اینکه ترجمه شاید قدیمی باشه اما جمله بندیهای زیباتری داره.مخصوصا در ترجمه و انتقال جملات قصار کتاب به طرز زیباتری عمل کرده
با ترجمه آقای مسکوب مطالعه کردم و البته کتاب چاپ قبل انقلاب بود به همین خاطر فکر میکنم سانسور در حداقلیترین حالت بود. خود کتاب، کتابی سخت خوان هست و شخصا ارتباط نگرفتم، اگرچه که میشه ترجمه رو هم عامل مهمی دونست اما ترجمههای دیگر رو مقایسه نکردم که نظری در این رابطه بدم. در ادامه یکسری نقدها و نکاتی که به نظرم رسید رو میگم که اگر خیلی حساس باشید ممکنه شامل اسپویل باشه. !هشدار اسپویل قسمتی از داستان! : مورد اول اینکه تفکرات سوسیالیستی نویسنده روی روند داستان تأثیر خودش رو داره، اما بعضی موارد کمی غلو آمیز هستند. بطور مثال مهربانی اکثریت افراد با همدیگر بصورت غیرواقعی و اغراق شده وجود داره. آدمی که شاید از نان فردای خودش خبر نداره و با دست و دل بازی و بدون هیچگونه چشمداشت از سهم خود برای افراد غریبه میگذره. این اتفاق چندین بار در طول رمان تکرار میشه و خصوصا در آن برهه از تاریخ آمریکا کاملا با واقعیت همسو نیست. مورد بعدی برخی توصیفات و اضافه کاری هایی در داستان هست که میشد از آنها صرفنظر کرد. البته این مورد تا حدودی شخصی هست و به سبک نویسنده و محتوای مورد علاقه خواننده هم بسیار بستگی داره اما خب، مواردی نبود که مفید و جریان ساز باشه. اشاره مستقیم نمیکنم تا اگر خواننده ای مشابه من بود خودش متوجه این موارد در متن بشه. موارد مثبتی هم وجود داشت که اگر بخوام مثال بزنم شخصیت پردازی و فضاسازی مناسب نویسنده هست که البته یکی از بزرگترین نقاط قوت استاین بک هم همین موارده. دو اثر دیگر به نام "ماه پنهان است" و "موشها و آدم ها" که کوتاهتر هستند رو هم قبلا خونده بودم و بسیار زیبا و دلنشین بودند، خصوصا موشها و آدمها که با وجود کوتاهی کتاب بسیار موجز و تأثیرگذار بود و به شدت پیشنهاد میکنم، خصوصا اگر از این کتاب هم خوشتون اومد.
ممنون از نظر شما میخواستم کتاب و بگیرم بخونم چون به این سبک از داستانها که در مورد بحرانهای تاریخی هست علاقه دارم ولی خب خیلی گرونه، در مورد نظر شما راجع به اغراق نویسنده باید بگم خیلی هم اینطور که شما میگید نیست مردم آمریکا به خصوص در اون دورهها همبستگی و اتحاد قلبی داشتن، بله انسانهای فرصت طلب و بد طینت همه جا هستند اما آمریکاهای اون دوره برخلاف آمریکای امروزی انسانهای فداکار،دین دار، خدا باور و درست کاری بودن
عرض ادب. حامد عزیز با شما موافقم اما فداکاری و از جانگذشتگی که بهش اشاره کردم (از نظر شخصی بنده) اغراق آمیز در کتاب آورده شده. منکر وجود این خصایص در آمریکای آن زمان نمیشم، ولی مواردی از این دست که مادر خانواده زمانی که تقریبا آذوقه به پایان رسیده از روی ترحم غذای خانواده را با کل یک اردوگاه تقسیم میکند، یا زمانی که خانوادههای مختلف پس از یک روز آشنایی بطور کامل به همدیگر اعتماد میکنند، آنهم در شرایطی که از نان و روزگار فردای خود خبر ندارند و پولشان برای سفر بسیار محدود است، تصنعی و غیرقابل باور و البته هدفمند و ایدئولوژیک جلوه میکند. امیدوارم بتونید کتاب رو مطالعه کنید شاید جنبه ای که من بهش اشاره میکنم برای شما هم ملموستر بشه. درضمن پیشنهاد میکنم فیلم این اثر رو هم با کارگردانی جان فورد تماشا کنید، بسیار زیباست.
سبک جان اشتاین بک ناتورالیسم هست یا رئالیسم؟ اگه کسی مطلع هست بگه ممنون
فیلم این اثر هم توسط جان فورد در سال ۱۹۴۰ با همین نام ساخته شد.با بازی هنری فوندا.پیشنهاد میکنم بعد از خوندن کتاب فیلم رو ببینید.
فیلم حتی از رمانش هم بهتره بنظر من.از معدود رمان هایی که فیلمشون انقدر درجه یک ساخته شده.جزو ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما
ترجمه انتشارات روزگار ترجمه خوب، روان، ساده و قابل قبولی هست و هیچ دستبرد و یا تغییری در ترجمه ایجاد نکرده. کیفیت چاپ و جلد کتاب هم خوب بود. راجع به خود کتاب هم که یکی از برترین آثار انگلیسی زبان در دنیاست.
بسیار بسیار کتاب زیبایی بود، کتابی که چنان با اون و شخصیتهاش ارتباط برقرار میکنید که دوست دارید هر دقیقه وقت خالی خودتون رو با خواندن این کتاب پر کنید؛ در بعضی فصلهای کتاب جان اشتاین بک انگار حال و هوای این روزگار ما ایرانیان رو به زیبایی هرچه تمامتر توصیف کرده (به عنوان مثال تمامی جملات فصل چهاردهم)؛ اگر تا این لحظه این کتاب رو مطالعه نکردین میتونم بگم خوشبخت هستید که لذت خواندنش رو برای اولین بار تجربه خواهید کرد، و از اینکه تا این لحظه همچین شاهکاری رو نخوندین واقعا عقب هستید از لذت کتابخوانی... تنها افسوسی که باقی میماند این است که جان اشتاین بک بعد از نوشتن این کتاب و بعد از چند مدتی که با دولتمردان و افراد متمول رفت و آمد کرد تمام اعتقادات خود را تغییر داد و نگاهش به زندگی نگاهی کاملا مادی گرایانه شد... نکته جالب دیگر این است که هوشهای مصنوعی «CoPilot» و «ChatGPT» به تنها کتابی که نمره ۱۰۰ از ۱۰۰ (برای ارزش خواندن) داده است، یکی «خوشههای خشم» هست و دومی «صدسال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز..توصیه دیگر بنده این است که اصلاً و ابداً نسخه صوتی این کتاب با صدای «آرمان سلطان زاده» را گوش ندهید، چون میشه گفت ضعیفترین خوانش آقای سلطان زاده هست...
هیچ اهمیتی ندارد که هوش مصنوعی به یک اثر ادبی یا هنری چه امتیازی بدهد ! اینها موضوعاتی نیستند که ماشین بتواند تحلیل شان کند... ( البته این حرف به این معنا نیست که دو رمان مذکور شاهکار نیستند ، اما شاهکارهای دیگر و چه بسا غنیتری هم نوشته شده اند )
دوستان چرا تعداد صفحهها در قطعه و فونتهای مختلف فرق میکنه نسخه ای که من دارم از نشر امیر کبیر سال ۶۱ چاپ شده و ۵۲۰ تا صفحه داره ولی قطع بزرگ ۸۰۰ تا صفحه داره بخواطر تفاوت اندازه کتابه ؟
یکی از بهترین رمان هایی بود که خونده بودم فوق العاده است نشر به سخن خوندم ترجمه اش واقعا خوب بود
بهترین ترجمه آقای اسکندری نشر سخن. واقعا لذت بردم
جدی دوستان ترجمههای دیگه رو نخوندم ولی ترجمه شاهرخ مسکوب خیلی خوبه و سانسور نداره یا خیلی کم داره کتابم که دیگه نیاز به تعریف نداره امیر کبیر خوب ویراستاری کرده و ترجمه رونی هست و خوب توضیح داده من که راضیم
سلام دوستان نشر امیر کبیر خوب این کتاب رو درآورده ترجمش خوبه بهتر از ترجمه آفای اسکندریه ؟
جفتشون ترجمههای بی نظیری هستن با این قیمتها هر کدوم رو پیدا کردید بگیرید
دو سال از خوندن این کتابم میگذره که کتاب انشارات مجید رو خوندن ترجمه آقای اسکندری. و هنوز هم در ذهنم بهترین کتابی است که تا بحال خوندم و بهش فکر میکنم. بسیار پیشنهاد میکنم خوندن این رمان رو.
کتاب شرق بهشت را از جناب اشتاین بک بخونید بنظرم بهترین اثرش هست واقعا لذت خواهید برد
لعنت به این قیمتها
همچنان لعنت به این قیمت ها
هر ترجمهای میخونید ماله شریفیان اصلا پیشنهاد نمیدم. بشدت کلمههارو نصفه نیمه ترجمه کردند. غلط املایی تا دلت بخواد. کلمههای که جدیدا توی ماهواره و تایپ نسل امروزه مینویسند. خواس.. دوس.. و از این قبیل.. غلط املایی هم تا دلت بخواد. بنده تا صفحه ۶۴ خوندن کلافه شدم. ترجمه بدی نیست ولی املا و نوع نوشتار گند زد به کار. البته بنده چاپ اول این کتاب گرفتم نمیدونم توی چاپهای بعدی دادند دست ویراستار یا نه. در کل خواستم کمکی کرده باشم.
دوست عزیز اگر به نسخه انگلیسی این کتاب سر زده باشید میفهمید که نوع مکالمات بین افراد به صورت خودمونیتر و به قولی دهاتی آمریکایی هست. مثلا وقتی تام میخواست به همراهش بگه:«نگاه کن» در انگلیسیش گفته: " hey, take look' برای اینکه مترجم بیاد و مفهوم عامیانه بودن مکالمه رو برسونه ترجمه کردن:« نیگا کن».
این نکته نه تنها ضعف مترجم نیست بلکه نقطه قوت ترجمه است چون که مقصود نویسنده هم مکالمه عامیانه بین افراده نه مکالمه رسمی اگر با سبک و سیاق استاینبک آشنا باشید خواهید دانست که عمدهی آثار او با زبان عامیانه آمریکایی نوشته شده نه زبان رسمی که مترجم به همین دلیل اینگونه ترجمه کرده تا به سبک نویسنده پایبند باشد،اگر کتاب موشها و آدمهای استاینبک با ترجمه سروش حبیبی را خوانده باشید متوجه خواهید شد که آن اثر استاینبک هم مانند این اثر و الباقی زبان عامیانه و محاوره دارد و ترجمه هم باید به همانگونه باشد