اشتاین بک یک شاعر است.... [در این کتاب]همه چیز واقعی و کامل است.
بهترین رمان اشتاین بک.
باشکوه.
و بهت زدگی در نگاه ها خوانده می شود و درخشش خشم در چشم های گرسنگان آغاز می شود. خوشه های خشم درون روح مردمان آماس می کند و می رسد و از خوشه چینی آینده خبر می دهد.
خانواده ای که کشور را رها کرده و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می خواهد. بانک هنگامی که زمین ها را تملک می کند نام شرکت غیر منقول به خود می گیرد و برای زمین ها تراکتور می خواهد نه خانواده[...] ولی این تراکتور دو کار می کند: زمین ما را برمی گرداند و ما را بیرون می راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می رانند، وحشت زده و مجروح می کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم.
و بترسید از زمانی که اعتصاب ها متوقف شوند در حالی که مالکان بزرگ زنده هستند زیرا هر اعتصاب کوچک که درهم بشکند نشانه ی آن است که قدمی در شرف برداشتن است. و این را هم شما می توانید بدانید. بترسید از زمانی که بشریت از رنج بردن، از مردن برای اندیشه ای سرباز زند.
«جان اشتاینبک» به شکلی باورپذیر گویش های بومی را به کار می گیرد تا شیوهی صحبت کردن «جورج» و «لنی» و سایر شخصیت ها را به تصویر بکشد و از این طریق، اتمسفری وفادار به واقعیت را بیافریند.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
در این مطلب به شکل مختصر با برخی از برترین نویسندگان در «ادبیات آمریکا» آشنا می شویم
فیلم ها و داستان ها دو رسانه ی متفاوت از هم هستند که هر کدام، نقاط قوت و ضعف مختص به خود را در زمینه های مختلف دارند
رمان شرق بهشت داستان اجتماعی پیچیده و در هم گره خوردهی دو خانوادهی همیلتون و ترسک است که طی چند نسل ادمه دارد و خود نویسنده نیز به عنوان عضو کوچکی از خانوادهها در داستان حضور دارد
می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.
آثار اشتاین بک، به جای فراهم آوردن فرصتی برای فرار از دنیای پیرامون، مخاطبین را به رویارویی با واقعیت دعوت می کنند.
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
چند روزی میشه دارم خوشههای خشم همزمان با ۴ ترجمه معروف(آقایان اسکندری،شریفیان،زرکوب و دوج)میخونم.تا الان تا انتهای فصل ۴ کتابها رو خوندم.نکته بسیار عجیبی که دیدم اینه که چقدر تو بعضی جاهای کتاب جملات ترجمه شده با هم زمین تا آسمان فرق دارن! اصلا انگار هر مترجم یه کتاب دیگه رو ترجمه کردن!کلی از نطر معنایی فرق دارن.متاسفانه در اینجا مجال آوردن اون بخشها نیست.اما خودتون برید ۴،۵ فصل اول کتاب رو که صفحه هاش زیاد هم نیست بخونید با ۴ ترجمه تا متوجه عرایضم بشید در کل با این اوصاف من با اینکه خودم ترجمه رضا اسکندری رو خریدم اما با ترجمه شاهرخ زرکوب بیشتر کنار میام.با اینکه ترجمه شاید قدیمی باشه اما جمله بندیهای زیباتری داره.مخصوصا در ترجمه و انتقال جملات قصار کتاب به طرز زیباتری عمل کرده
با ترجمه آقای مسکوب مطالعه کردم و البته کتاب چاپ قبل انقلاب بود به همین خاطر فکر میکنم سانسور در حداقلیترین حالت بود. خود کتاب، کتابی سخت خوان هست و شخصا ارتباط نگرفتم، اگرچه که میشه ترجمه رو هم عامل مهمی دونست اما ترجمههای دیگر رو مقایسه نکردم که نظری در این رابطه بدم. در ادامه یکسری نقدها و نکاتی که به نظرم رسید رو میگم که اگر خیلی حساس باشید ممکنه شامل اسپویل باشه. !هشدار اسپویل قسمتی از داستان! : مورد اول اینکه تفکرات سوسیالیستی نویسنده روی روند داستان تأثیر خودش رو داره، اما بعضی موارد کمی غلو آمیز هستند. بطور مثال مهربانی اکثریت افراد با همدیگر بصورت غیرواقعی و اغراق شده وجود داره. آدمی که شاید از نان فردای خودش خبر نداره و با دست و دل بازی و بدون هیچگونه چشمداشت از سهم خود برای افراد غریبه میگذره. این اتفاق چندین بار در طول رمان تکرار میشه و خصوصا در آن برهه از تاریخ آمریکا کاملا با واقعیت همسو نیست. مورد بعدی برخی توصیفات و اضافه کاری هایی در داستان هست که میشد از آنها صرفنظر کرد. البته این مورد تا حدودی شخصی هست و به سبک نویسنده و محتوای مورد علاقه خواننده هم بسیار بستگی داره اما خب، مواردی نبود که مفید و جریان ساز باشه. اشاره مستقیم نمیکنم تا اگر خواننده ای مشابه من بود خودش متوجه این موارد در متن بشه. موارد مثبتی هم وجود داشت که اگر بخوام مثال بزنم شخصیت پردازی و فضاسازی مناسب نویسنده هست که البته یکی از بزرگترین نقاط قوت استاین بک هم همین موارده. دو اثر دیگر به نام "ماه پنهان است" و "موشها و آدم ها" که کوتاهتر هستند رو هم قبلا خونده بودم و بسیار زیبا و دلنشین بودند، خصوصا موشها و آدمها که با وجود کوتاهی کتاب بسیار موجز و تأثیرگذار بود و به شدت پیشنهاد میکنم، خصوصا اگر از این کتاب هم خوشتون اومد.
ممنون از نظر شما میخواستم کتاب و بگیرم بخونم چون به این سبک از داستانها که در مورد بحرانهای تاریخی هست علاقه دارم ولی خب خیلی گرونه، در مورد نظر شما راجع به اغراق نویسنده باید بگم خیلی هم اینطور که شما میگید نیست مردم آمریکا به خصوص در اون دورهها همبستگی و اتحاد قلبی داشتن، بله انسانهای فرصت طلب و بد طینت همه جا هستند اما آمریکاهای اون دوره برخلاف آمریکای امروزی انسانهای فداکار،دین دار، خدا باور و درست کاری بودن
سبک جان اشتاین بک ناتورالیسم هست یا رئالیسم؟ اگه کسی مطلع هست بگه ممنون
فیلم این اثر هم توسط جان فورد در سال ۱۹۴۰ با همین نام ساخته شد.با بازی هنری فوندا.پیشنهاد میکنم بعد از خوندن کتاب فیلم رو ببینید.
فیلم حتی از رمانش هم بهتره بنظر من.از معدود رمان هایی که فیلمشون انقدر درجه یک ساخته شده.جزو ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما
ترجمه انتشارات روزگار ترجمه خوب، روان، ساده و قابل قبولی هست و هیچ دستبرد و یا تغییری در ترجمه ایجاد نکرده. کیفیت چاپ و جلد کتاب هم خوب بود. راجع به خود کتاب هم که یکی از برترین آثار انگلیسی زبان در دنیاست.
بسیار بسیار کتاب زیبایی بود، کتابی که چنان با اون و شخصیتهاش ارتباط برقرار میکنید که دوست دارید هر دقیقه وقت خالی خودتون رو با خواندن این کتاب پر کنید؛ در بعضی فصلهای کتاب جان اشتاین بک انگار حال و هوای این روزگار ما ایرانیان رو به زیبایی هرچه تمامتر توصیف کرده (به عنوان مثال تمامی جملات فصل چهاردهم)؛ اگر تا این لحظه این کتاب رو مطالعه نکردین میتونم بگم خوشبخت هستید که لذت خواندنش رو برای اولین بار تجربه خواهید کرد، و از اینکه تا این لحظه همچین شاهکاری رو نخوندین واقعا عقب هستید از لذت کتابخوانی... تنها افسوسی که باقی میماند این است که جان اشتاین بک بعد از نوشتن این کتاب و بعد از چند مدتی که با دولتمردان و افراد متمول رفت و آمد کرد تمام اعتقادات خود را تغییر داد و نگاهش به زندگی نگاهی کاملا مادی گرایانه شد... نکته جالب دیگر این است که هوشهای مصنوعی «CoPilot» و «ChatGPT» به تنها کتابی که نمره ۱۰۰ از ۱۰۰ (برای ارزش خواندن) داده است، یکی «خوشههای خشم» هست و دومی «صدسال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز..توصیه دیگر بنده این است که اصلاً و ابداً نسخه صوتی این کتاب با صدای «آرمان سلطان زاده» را گوش ندهید، چون میشه گفت ضعیفترین خوانش آقای سلطان زاده هست...
هیچ اهمیتی ندارد که هوش مصنوعی به یک اثر ادبی یا هنری چه امتیازی بدهد ! اینها موضوعاتی نیستند که ماشین بتواند تحلیل شان کند... ( البته این حرف به این معنا نیست که دو رمان مذکور شاهکار نیستند ، اما شاهکارهای دیگر و چه بسا غنیتری هم نوشته شده اند )
دوستان چرا تعداد صفحهها در قطعه و فونتهای مختلف فرق میکنه نسخه ای که من دارم از نشر امیر کبیر سال ۶۱ چاپ شده و ۵۲۰ تا صفحه داره ولی قطع بزرگ ۸۰۰ تا صفحه داره بخواطر تفاوت اندازه کتابه ؟
یکی از بهترین رمان هایی بود که خونده بودم فوق العاده است نشر به سخن خوندم ترجمه اش واقعا خوب بود
بهترین ترجمه آقای اسکندری نشر سخن. واقعا لذت بردم
جدی دوستان ترجمههای دیگه رو نخوندم ولی ترجمه شاهرخ مسکوب خیلی خوبه و سانسور نداره یا خیلی کم داره کتابم که دیگه نیاز به تعریف نداره امیر کبیر خوب ویراستاری کرده و ترجمه رونی هست و خوب توضیح داده من که راضیم
سلام دوستان نشر امیر کبیر خوب این کتاب رو درآورده ترجمش خوبه بهتر از ترجمه آفای اسکندریه ؟
جفتشون ترجمههای بی نظیری هستن با این قیمتها هر کدوم رو پیدا کردید بگیرید
دو سال از خوندن این کتابم میگذره که کتاب انشارات مجید رو خوندن ترجمه آقای اسکندری. و هنوز هم در ذهنم بهترین کتابی است که تا بحال خوندم و بهش فکر میکنم. بسیار پیشنهاد میکنم خوندن این رمان رو.
کتاب شرق بهشت را از جناب اشتاین بک بخونید بنظرم بهترین اثرش هست واقعا لذت خواهید برد
لعنت به این قیمتها
همچنان لعنت به این قیمت ها
هر ترجمهای میخونید ماله شریفیان اصلا پیشنهاد نمیدم. بشدت کلمههارو نصفه نیمه ترجمه کردند. غلط املایی تا دلت بخواد. کلمههای که جدیدا توی ماهواره و تایپ نسل امروزه مینویسند. خواس.. دوس.. و از این قبیل.. غلط املایی هم تا دلت بخواد. بنده تا صفحه ۶۴ خوندن کلافه شدم. ترجمه بدی نیست ولی املا و نوع نوشتار گند زد به کار. البته بنده چاپ اول این کتاب گرفتم نمیدونم توی چاپهای بعدی دادند دست ویراستار یا نه. در کل خواستم کمکی کرده باشم.
دوست عزیز اگر به نسخه انگلیسی این کتاب سر زده باشید میفهمید که نوع مکالمات بین افراد به صورت خودمونیتر و به قولی دهاتی آمریکایی هست. مثلا وقتی تام میخواست به همراهش بگه:«نگاه کن» در انگلیسیش گفته: " hey, take look' برای اینکه مترجم بیاد و مفهوم عامیانه بودن مکالمه رو برسونه ترجمه کردن:« نیگا کن».
این نکته نه تنها ضعف مترجم نیست بلکه نقطه قوت ترجمه است چون که مقصود نویسنده هم مکالمه عامیانه بین افراده نه مکالمه رسمی اگر با سبک و سیاق استاینبک آشنا باشید خواهید دانست که عمدهی آثار او با زبان عامیانه آمریکایی نوشته شده نه زبان رسمی که مترجم به همین دلیل اینگونه ترجمه کرده تا به سبک نویسنده پایبند باشد،اگر کتاب موشها و آدمهای استاینبک با ترجمه سروش حبیبی را خوانده باشید متوجه خواهید شد که آن اثر استاینبک هم مانند این اثر و الباقی زبان عامیانه و محاوره دارد و ترجمه هم باید به همانگونه باشد
به نظر من که هیچکدوم از ترجمههای موجود کامل نیستند و پر از اشکال هستند، حتی ترجمه اسکندری که اینقدر ازش تعریف میکنند. به عنوان مشت نمونهی خروار، ترجمه اسکندری و شریفیان، رو با متن اصلی (دو صفحه اول از فصل دوم) مقایسه کردم. دو جا رو هر دو ناقص ترجمه کردند: اول. ( اِ هیوج رِد ترانسپورت تراک: کامیون باری بزرگ قرمز رنگ). شریفیان باری (ترانسپورت) و اسکندری قرمز (رد) بودن کامیون رو ترجمه نکردند. دوم. نوشته روی کامیون: هر دو مترجم نوشتند: با حروف درشت نوشته شده بود. در حالی که در متن اصلی دقیقا به اندازهی حروف (این تواِلو اینچ لِتِرز) (حروفی به اندازهی 12 اینچ) اشاره کرده بود. خوب، اشتاین بک اگر میخواست خودش هم میتونست بنویسه با حروف درشت ولی اندازه رو دقیق ذکر کرد. مترجمها هم باید دقیق ذکر میکردند، یعنی مینوشتند: با حروفی به اندازهی 30 سانتی متر). اسکندری دو جا رو اشتباه ترجمه کرد. اول در مورد قفل برنجی که به درهای بزرگ پشتی (عقبی) کامیون زده شده بود که در متن اصلی نوشته (بیگ بک دورز: یعنی درهای بزرگ عقبی) ولی اسکندری ترجمه کرده (درهای بزرگ مشکی اش). اصلا کلمه مشکی در متن اصلی وجود ندارد. احتمالا بک (عقب) رو بلک (مشکی، سیاه) دیده که اشتباه بدی است. اشتباه دوم اسکندری، این بود که فن داخل دیوار که بالای درب ورودی بود رو (پنکه سقفی) ترجمه کرد. اول اینکه در متن اصلی نوشته شده (اوت لِت فن: یعنی فن خروجی)، دوم نوشته (این ایتس سیرکیولار هول: در سوراخ دایره ای اش). یعنی فن در یک سوراخ دایره ای قرار داشت که بالای درب ورودی بود (اُوِر دِ اینترنس). شریفیان این قسمت رو درست ترجمه کرد (در سوراخی روی در ورودی، هواکشی کوچک بی سروصدا میچرخید) ولی اسکندری ترجمه کرده (پنکه سقفی کوچک در بالای ورودی رستوران در حال چرخیدن بود). اگر-فرض محال- ترجمه اسکندری رو درست بدونیم پس تکلیف سوراخ دایره ای چه میشود؟ پنکه سقفی چطور با سوراخ دایره ای جور در میآید؟ پس در واقع، هواکش بوده که در یک سوراخ دایره ای روی درب ورودی قرار داشته و بی صدا کار میکرده و نه پنکه سقفی! (ضمن اینکه اسکندری کلمه بی سروصدا که در متن اصلی اومده رو هم ترجمه نکرد).
ادامه نقد ترجمه اسکندری: اونجایی هم که راننده شانسش رو با دستگاه امتحان میکنه در متن اصلی نوشته (نات تو آوِرز اِگو: هنوز دو ساعت هم نشده) ولی اسکندری ترجمه کرده همین چند ساعت پیش. (خوب وقتی نوشته هنوز به دو ساعت نرسیده چرا باید ترجمه بشه چند ساعت پیش؟). در مورد پولی هم که یارو برنده شده بود در متن اصلی نوشته سه-هشتاد (تری- ایتی) که منظورش سه دلار و هشتاد سنته ولی اسکندری همه رو روی هم به سنت حساب کرده و نوشته (سیصد و هشتاد تایی برد). (شریفیان: سه دلار و هشتاد سنت برد). یا اونجایی که پیشخدمت و راننده با هم صحبت میکردند، پیشخدمت در مورد یه یارویی میگه (هی ایز اِ نایس سورت آو اِ گای: که ترجمه تحت اللفظی اش میشه: او نوع خوبی از مرد است که در واقع میشه: او از اون دست مردهای خوبه) ولی اسکندری ترجمه کرده (آدم تو دل بروییه) (مشخصا مرد خوب بودن با تو دل برو بودن خیلی فرق میکنه.). در کل به نظر من اشکال بزرگی که ترجمه اسکندری داره اینه که خیلی جاها به متن اصلی وفادار نبوده و هر طور دلش خواست ترجمه کرده
کتاب خوشههای خشم ترجمه شاهرخ مسکوب چه طوره ارزش خواندن دارد؟
باشه حرف شما درست صحبتی نیست ولی ترجمه بهتری از این اثر میشناسی؟ نه پس وقتی بهترین راه خرید ترجمه اسکندریه این ایرادا اهمیتشون رو از میده
در پاسخ به کاربر 1403/10/24: اطلاعی ندارم چون من فقط نسخه انتشارات نگاه و انتشارات مجید رو دارم
در پاسخ به کاربر 1403/10/26: بله ممکنه که برای شما فرقی نکنه که بجای درب عقبی بخونید درب مشکی یا بجای فن دیواری بخونید پنکه سقفی؛ ولی با این اشکالات فراوانی که ترجمه اسکندری داره باید یادتون باشه که شما خوشههای خشم اسکندری رو میخونید و نه خوشههای خشم استاین بک رو!
دقت شما قابل تحسین هست!👍👍✨️امیدوارم خودتون یک روز مترجم بشید جون قطعا موفق میشید ⚘️❤️🤚 من هم این بی توجهیها در ترجمه رو نمیفهمم . البته موارد شما خللی به روند داستان وارد نمیکنه تازه . برخی اشتباهات ترجمه ای حقیقتا داستان رو نابود میکه حتی . این مورد در خصوص زیرنویس فیلمها و سریالها هم به شدت هست . اعتماد به نفس برخی این مترجمین واقعا عجیبه . رسما مفهوم رو عکس منتقل میکنن سر یک اکسپرشن که زورشون میاد گوگل کنن . سلامت باشی همیشه ⚘️
در خطاب به جوابت شما میتونی برو زبان اصلی بخون. ترجمه بهتری از این کتاب نیست پس باید با همین ترجمه سر کنیم حالا اگه شما معتقدی مشکلات اینجوری باعث میشه یه کتاب جدید خلق بشه برگرد به باغ وحش پلنگی جان و کتاب تحلیل نکن
در پاسخ به کاربر ۱۱/۲۴: من تعجب میکنم که چطور ایران کتاب نظرات حاوی توهین رو منتشر میکنه هر چند شبه ادمهایی مثل شما با توهین به دیگران فقط بیفرهنگی و تربیت نداشته خانوادگیشون رو نشون میدن.
برعکس نظرات دو نفری که دیدم من از شما تشکر میکنم بابت این نظری که نوشتید چون باعث میشه افرادی ک توانایی زبان اصلی خوندن رو دارن سراغ ترجمه نیان
سلام من کتاب رو تازه تموم کردم و گفتم شاید صحبتام براتون مفید باشه اول بگم ک من نشر مجید(به سخن)با ترجمه آقای اسکندری خوندم و به جرئت میگم ترجمه فوق العاده بود و با نشر نگاه هم مقایسه کردم که باید بگم علاوه بر اینکه ترجمه بشدت روون تره بلکه کتاب به مراتب سانسور کمتری داره مثلا اوایل کتاب تو مکالمه تام و راننده کامیون اون شعری ک راننده میخونه نه تنها بد ترجمه شده بلکه بشدت هم سانسور شده و اصن شعر رو عوض کردن و از اونجایی ک نثر جان اشتاین بک خیلی خودمونی و خیابونیه سانسور فحشها یا لفظهای شخصیتا باعث میشه از فضای داستان فاصله بگیریم ک تو نشر مجید این موضوع وجود نداره راجع به نشر امیرکبیر هم نمیتونم چیزی بگم چون مقایسه نکردم راجع به خود کتاب هم بخام بگم فقط میتونم بگم با یه شاهکار طرفید داستان به شدت واقعیه، قهرمان نداره، شخصیتهای عجیب غریب و به دور از تصور نداره ،اتفاقاتی ک میوفته معمولا اتفاقای معمولیه و اتفاق عجیبی تو داستان نمیوفته، ولی به قدری دوست داشتنی روایت میشه ک نمیتونید انس نگیرید با کتاب. مثلا یه جا هست اوایل کتاب که راجع به یه ساندویچی بین راهی صحبت میکنه و من باهاتون شرط میبندم این سکانس تا مدتها تو ذهنتون میمونه یا اواخر کتاب یه جا هست ک مادر کتاب دو تا جوک راجع به وضع آمریکا نقل قول میکنه و اونجا مصداق بارز واقعی بودن کتابه چون هیچ کدوم از شخصیتا نمیخان جملههای عجیب غریب بگن یا فلسفه عجیبی ندارن مثلا میگم جنایت و مکافات شاهکاری ولی چقدر احتمال داره یه آدم با طرز فکر راسکونیکاف تو زندگیتون ببینید؟ ولی شخصیتهای خوشههای خشم همشون ملموسن کتاب عملا توضیح خاصی راجع به شخصیتها نمیده مثل کتابهای ادبیات روس که چند صفحه راجع به یه شخصیت صحبت میکنن ولی میاد مثلا کارکتر عمو جان رو با گفتن یه خاطره ازش تو دهنتون میسازه و شما میتونید شخصیت رو با همون کارکتر بشناسید و این بنظرم اوج هنر جان اشتاین بکه و نوبل نوش جونش آخر کتاب هم اتفاقی میوفته ک تا آخر عمر یادتون نمیره یه نقطه ضعف بزرگی ک کتاب داشت(به نظر بنده حقیر) این بود ک شخصیت هایی ک از داستان به هر نحوی حذف میشدن ری اکشن خاصی به حذف اون شخصیت نداشتن بقیه شخصیتها مثلا یه عضو خانواده حذف میشه ولی بجز دو سه تا دیالوگ هیچ جای دیگه پرداخته نمیشه و نمونه بارز این موضوع اتفاقیه ک تو تو هومرلند میوفته
مرد حسابی نوبلی که استین بک گرفت میدونی چند سال بعد از نوشتن این کتاب بود؟ یه طوری میگی نوش جونش انگار فقط بخاطر این کتاب، نوبل گرفت
جناب یوسف پلنگ شما هر منبع معتبر ادبی رو نگاه کنید گفته شده ک دلیل اصلی نوبل ادبیات جان اشتاین بک بخاطر خوشههای خشم بوده
در پاسخ به رضا: اینکه خوشههای خشم یک اثر بسیار خاص است هیچ شکی درش نیست ولی من برای نوبل ادبیات 1962 به سایت جایزه نوبل نگاه کردم که دلیل متفاوتی از نظر شما داشت (برای نوشتههای واقعگرایانه و تخیلیاش، ترکیبی از طنز دلسوزانه و ادراک اجتماعی بالا). به همین دلیل، بردن جایزه نوبل نمیتونه صرفا بخاطر نوشته خوشههای خشم باشه؛ اثری مثل موشها و آدم ها، در نبردی مشکوک، ماه پنهان است و.... هم در ذیل دلیل برنده شدنش قابل تعریف هستند.
اون قسمت مربوط به شعری که راننده خوند رو من هم چک کردم و باید بگم که با نظرت موافقم.
رمانی بسیار عالی .ترجمه اقای اسکندری هم بسیار عالی و روان
به معنای واقعی یک شاهکار ادبی
واقعا در بهشت کتابخوانها نشر مجید باید طبقه هفتم بشینه. قیمت چاپ 1403 مجید با قیمت چاپ 1402 بی کیفیت نگاه برابره.
مجموعه آثار کامو که ۱۴۰۰ صفحه هست ، نشر مجید قیمت گذاشته ۱۷۵۰ ! قدیما قیمتش خیلی خوب بود الان ناخن خشکی بقیه انتشارات به مجید هم سرایت کرده
کسی میدونه بخش هایی که در لذت متن این کتاب اومده کار کدوم مترجمه ؟