جهنم مدرن اورول.
مسلما بهترین رمان پادآرمان شهری که تا به حال نوشته شده است.
این پیش بینی ترسناک، ابزار و روش های کنترل اذهان عمومی را مشخص می کند.
پاهای وینستون در زیر میز بی اختیار حرکت می کردند، از جایش تکان نخورده بود، ولی در فکر داشت می دوید، با جمعیت بیرون همراه بود و از شادی فریادهای کرکننده سر می داد. دوباره به تصویر برادر بزرگ نگاه کرد. غولی که جهان را در چنگ داشت! صخره ای که لشکریان آسیا بیهوده خود را به آن می کوبیدند! او می اندیشید که چگونه ده دقیقه پیش، فقط ده دقیقه پیش هنگامی که هنوز نمی دانست اخبار رسیده از جبهه ها حاکی از پیروزی یا شکست است، قلبش همچنان سرشار از ابهام و احساسات متناقض بود.
کسی که گذشته را کنترل می کند، آینده را کنترل می کند. کسی که زمان حال را کنترل می کند، گذشته را کنترل می کند.
اگر می خواهی رازی را نگه داری، باید آن را از خودت هم مخفی کنی.
«اورول» موفق می شود معناها و پیام های سیاسی را در داستانش بگنجاند و همزمان، روایتی جذاب دربارهی طمع، فساد، قدرت، و جامعهی انسان ها به شکل کلی، را به مخاطبین ارائه کند.
رمان های فلسفی، روایت هایی داستانی هستند که به شکل ویژه بر تم های فلسفی تمرکز دارند و از این موضوعات به منظور پیشبرد داستان خود بهره می برند.
برخی از محبوب ترین و پرفروش ترین نویسندگان در دنیای ادبیات، تمام مسیر حرفه ای خود را با به کارگیری هویت هایی جایگزین خلق کرده اند.
مطالعه ی آثار اولیه ی «اورول»، برای درک دو اثر برجسته ی او «مزرعه حیوانات» و «1984» ضروری است.
در این مطلب به تعدادی از برجسته ترین نویسندگان بریتانیایی می پردازیم که آثارشان، جایگاهی ماندگار را در هنر ادبیات برای آن ها به ارمغان آورده است.
بسیاری از نویسندگان و هنرمندان، از خواب ها و رویاهایشان در آثار خلاقانه ی خود استفاده می کنند
بدون تردید کتاب «ما» اثری تأثیرگذار و خواندنی است، و شایستگی این را دارد که بیش از پیش مورد توجه مخاطبین قرار گیرد
در این مقاله می خواهیم درباره ی معنی و مفهوم عبارتی بسیار آشنا اما به همان میزان اسرارآمیز و مبهم، یعنی «ادبیات گمانه زن» صحبت کنیم.
«داستان پادآرمانشهر» در قرن بیستم، ریشه در داستان های نویسندگانی دارد که به آرمانشهر باور داشتند. نویسندگانی مثل «اچ جی ولز» و «ویلیام موریس»
به هر طرف نگاه کنید، با داستان ها روبه رو می شوید. از گذشته های خیلی دور که اجداد ما دور آتش می نشستند و داستان تعریف می کردند تا به امروز که شبکه های تلویزیونی، سریال های محبوبی تولید می کنند
چه اتفاقی می افتد وقتی دو ژانر علمی تخیلی و فانتزی، و انتظارات متفاوتی که از آن ها داریم، در تار و پود یکدیگر تنیده شوند؟
در دست گرفتن جایزه نوبل ادبیات برای همه نویسندگان یک آرزو و رویا است. اما این رویا برای همه محقق نشد.
کتاب «مزرعه حیوانات» قصد دارد نظام های سیاسی و ساز و کارهایشان را به نقد بکشد
کتاب «1984» که بدون تردید یکی از برترین آثار تعریف کننده ی قرن بیستم به حساب می آید، داستانی با جذابیت های دائمی است و همیشه ارتباط خود را با شرایط متغیر دنیای پیرامون حفظ کرده است.
در میان همه ی قالب های ادبی، تنها ژانر علمی تخیلی است که به تغییر به عنوان هسته ی اصلی شکل دهنده ی روایت خود می نگرد و داستان را در محیط جدید و جذاب جامعه ای متفاوت نقل می کند.
کتاب بینظیری است، همه مخصوصا ایرانیها حتما باید این اثر را بخوانند. ترجمه آقای حسینی ممکن است برای برخی دوستان سختخوان باشد ولی من لذت بردم.
"مسئله اصلی این بود که چگونه میتوان مستمر چرخ صنعت را چرخاند بدون اینکه ثروت واقعی دنیا افزایش قابل توجهی پیدا کند. محصولات باید تولید شده اما توضیع نشوند. در عمل تنها راه دستیابی به این هدف با جنگ مستمر میّسر خواهد شد." "اینکه حتی گروههای بالادست جامعه طبقاتی در سختی نسبی زندگی کنند یک سیاست آگاهانه است، زیرا وضعیت کمبود و فقدان اهمیت امکانات ناچیز را بالا جلوه میدهد و اختلاف بین گروههای طبقاتی را بیش از پیش بزرگتر میکند. " از نظر من بهترین و زیرکانهترین قسمت کتاب 1984، این قسمت کتاب است که وینستون کتاب گلداستاین را برای ما میخواند، واقعا هر صفحه نیازمند ساعتها تفکر است. این قسمت هارو خودم از جلد انگلیسی کتاب ترجمه کردم، امیدوارم که ترجمه قابل فهمی انجام داده باشم
باید بگم که سانسور در هر 4 ترجمه شاخصی که من خوندم قطعا هست ولی خب برخی ناشرها گویا با در لفافه پیچاندن و سربسته سخن گفتن منظورشون رو رسوندن. این 4 مورد متن در 4 ترجمه کساییپور(ماهی)، بلوچ(بهسخن)، حسینی(نیلوفر) و میرعباسی(چشمه) عین خود متن کتاب آورده میشود تا با این سخن من که با سند است و فرم ترجمه آشنا بشید. ترجمه کساییپور صفحه ۱۴۳: لحظهای بعد، نمیشد گفت در نتیجه اقدام کدامیک از آنها، دختر در آغوش او بود. اولش وینستون احساسی نداشت جز ناباوری محض. آن بدن جوان به بدن او فشرده میشد، آن انبوه موهای مشکی به صورتش میخورد، و بله! دختر واقعا صورتش را بالا گرفته بود و او داشت آن لبهای پهن و قرمز را میبوسید. دختر دستهایش را دور گردن وینستن قلاب کرده بود و به او میگفت (عزیزم)،(جانم)،(عشق من). وینستن او را به روی زمین خوابانده بود، دختر هیچ مقاومتی نمیکرد، وینستن هر کاری میخواست میتوانست با او بکند. ترجمه صالح حسینی صفحه 121: لحظهای بعد، دختر در میان بازوانش بود. ابتدا احساسی جز ناباوری محض نداشت. آن بدن جوان به بدن او چسبیده بود، آن گیسوان سیاه بر چهرهاش قرار داشت و دخترک راستی راستی صورتش را بالا گرفته بود. ترجمه میرعباسی صفحه 150: لحظهای بعد، بیآنکه درست مشخص باشد ابتکار عمل با کدامشان است، با هم یکی شدند. ترجمه بلوچ صفحه 123: لحظهای بعد، بیآنکه بفهمند، در آغوش یکدیگر بودند. در ابتدا تنها احساسی که داشت ناباوری محض بود. بدن جوان دخترک را برداشت و گیسوان سیاهش روی صورت او ریخته بود. لحظهای بعد، دخترک صورتش را چرخاند و وینستون لبهای سرخ او را بوسید. دخترک دستانش را به دور گردن وینستون حلقه کرده بود و زیر لب زمزمه میکرد: عزیزم، عشق من. لحظهای بعد به روی زمین دراز کشیدند. دخترک هیچ مقاومتی از خود نشان نمیداد و وینستون میتوانست هرکاری که میخواهد با او انجام دهد؛ همینطور که میبینید چند خط در ترجمه حسینی و میرعباسی بیدلیل حذف شده که در دو ترجمه بلوچ و کساییپور هست. من حس میکنم بیشتر کار ناشر باشه تا مترجم ولی خب دقیق نمیشه دونست ولی چشمه رو قطعا مطمئنام که خودش حذف کرده. برای خوندن نشر ماهی رو بخونید.
سلام و عرض ادب نظرتون واقعا ارزش خوندن داشت ممنونم که اینقدر عالی توضیح دادید.
کتاب رو با ترجمه کساییپور خوندم و ترجمههای میرعباسی و صالح حسینی و بلوچ هم داشتم و مقایسهای بینشون انجام دادم. ترجمه میرعباسی واقعا جالب نبود! انگار میخواست الفاظ خاص کتاب مثل تله اسکرین رو یه معادل بسازه براش به نام اکراندوربُرد و بقیه مواردی هم بود که چنین کرده بود و همین خوندن ترجمهاش رو از شوق انداخته بود. ترجمه بلوچ روان بود و ولی اشتباهاتی در ترجمه داشت مثلا نامهای اون سه تا قاره رو در برخی جاها اشتباه و به جای هم نوشته بود و بعضی جاها هم صرفا انگار فقط میخواست مفهوم رو برسونه نه سخن نویسنده رو. ترجمه صالح حسینی باز هم از الفاظ خاصی استفاده کرده بود که برای فارسیزبانان چندان شناخته شده نبود ولی ترجمه شیرینی بود ولی سانسور در رابطه جولیا و اسمیت چند خط در این ترجمه حذف شده بود در حالی که در ترجمه نشر ماهی و بهسخن این حذف صورت نگرفته بود. حذف در ترجمه نشر نیلوفر و نشر چشمه بود. هرچند فکر نکنم حسینی خودش ترجمه نکرده باشه و بیشتر کار ناشر بوده که حذفش کرده این بخش رو. در کامنت بعدی این حذفها رو میگم کجا و صفحه چند هر ترجمه بودن. در کل پیشنهادم ترجمه نشر ماهی و کساییپور هست. ترجمه روان و یکدست با حفظ نثر نویسنده و اشعار کتاب هم تقریبا با وزن و قافیه در اومده بودن. در کل این اثر رو با ترجمه کساییپور در ابتدا و بعد ترجمه بلوچ و حسینی در نظر داشته باشید و سراغ ترجمه میرعباسی اصلا نرید که شوق خوندن رو از بین میبره با ترجمهاش و بهخصوص کاغذهای بیکیفیت و فونت نه چندان جالب نشر چشمه. گویا این کتابها رو چشمه صرفا برای پولسازی و کتابسازی برای خودش ترجمه و منتشر کرده.کتابهایی چون همین و طاعون و سفربهانتهایشب و بسیاری دیگه. حالا بریم سراغ سانسورها در کامنت بعدی.
امروز 19 فروردین مصداق جمله جنگها نه برای پیروزی نه برای صلح هستن بلکه برای ادامه دادنند. چقدر این کتاب خوبه. اولین درس دشمن شناسی در تمام سایتهای حکومت که به خوبی تمام اینها رو این کتاب داره. قطعا هم میدونید که خیلی قسمتای اروتیکش سانسور شده فیلمشم هست. ترجمه صالح حسینی واقعا باب میل من نیست اصلا پیشنهاد نمیدم هیچکتاب دیگه ای هم ازشون بگیرید من دو سه تا گرفتم هر دو سه ترجمش عینا مثل هم و نچسب و نه ادبی هست نه مثل این مترجم نشر چشمه زیادی ساده و خودمانی و نه مابین اینها یک ترجمه خاص با کلمات منسوخ و جمله بندی عجیب و غریب
آزادی بیان موج میزنه... دوبار راجب این کتاب کامنت گذاشتم هر دو بار پاک شد. بهرحال کتاب خوبیه اندکی در خواندنش تردید نکنید. کتابها برای اینکه دانش شما رو بالا ببرند لزوما نباید مقالهوار و پر از مفاهیم سخت و کلمات سخت و عجیب غریب باشن. میتونن یه داستان ساده... داستانی که بهتون آگاهی میده.
با درود، با خواندن این کتاب و یا قلعه حیوانات شما در زمره سیاست قرار نمیگیرید و اپسیلونی از سیاست به شما اضافه نخواهد شد، برای هر علمی صدها کتاب نوشته شده که اون علم رو تبیین میکنند و لذا به زبان خودمانیتر جوگیر نشوید.
خیلی جالبه یه زمان میگفتیم کاش مردم بخونن و آگاه بشن حالا که دارین میخونن اسمشونو میذاریم جوگیر...تاسف باره.
درود به شما کاربر سایت Melina، شما فقط چند واژه آخر رو از بین تمام جملات بنده استخراج کردید! مقصود اینه که اگر میخوایم در سیاست آگاهی پیدا کنیم باید سیاست رو مطالعه کنیم؛ یک داستان تمثیلی ۱۰۰ صفحهای نمیتونه تمام حقیقت سیاست باشه، آگاهی سیاسی که از مطالعه این دست رمانها بدست میاد در بهترین حالت نوعی سادهسازی اغوا کنندست که به نام «تلهٔ اورول» یا «سندرم مزرعه حیوانات» شناخته میشه.
این کتاب میتونه شروعی برای مطالعه درمورد سیاست باشه، اگه کسی ازینجور داستانها خوشش بیاد ممکنه ترغیب بشه که عمیقتر در این زمینه تحقیق کنه. فکر نمیکنم کسی صرفا با خوندن این کتاب جوگیر بشه و فکر کنه که سیاستمدار شده، بنابراین لحن تحقیرآمیز شما خیلی جالب نیست دوست عزیز
اقای محمد رضا جعفری؛درسته کسی صرفا تنها با خوندن رمان نمیتونه ادعا کنه مرد{زن} سیاسته.ولی میتونه همین رمانهای به اصطلاح ساده درک سیاست و اجتماع رو تقویت کنه و در بزنگاههای تاریخی باعث بشه تصمیمهای نسبتا درستی مردم اون جامعه بگیره...کتاب هایی از این دست الف ب سیاست هستش و دونستنش برای هر جامعه پیشرویی لازمه
درود آقای عبادپور، به نکته خوبی اشاره کردید، حتما همینطوره
فضای کتاب به طرز عجیبی آدم رو توی خودش میکشه و تا مدتها ذهن رو درگیر میکنه، به نظرم به شدت آگاهی بخشه و هرکسی باید یک بار این کتاب رو بخونه
محتوا و داستان که عالیه ، اوایل ممکنه اون جذابیت رو براتون نداشته باشه و کتاب رو ول کنید ولی حتما ادامه بدید چون هر چقدر که میگذره داستان جذابتر میشه ، طوری که من بخشهای اول رو تو چند روز خوندم ولی از میانه کتاب به بعد تو یک روز تمومش کردم. من ترجمه آقای کاوه میرعباسی رو انتخاب کردم در کل ترجمه خوبیه ولی تا حدودی از کلمات ادبی استفاده کرده ، ببینید ترجمه روان هست ولی بعضی وقتا کلماتی رو میبینید که ممکنه معنیش رو ندونید و مجبور بشین یه سرچ بکنید و این ممکنه واسه کسایی که تازه کتاب خوندن رو شروع کردن زیاد جذاب نباشه . انتشارات چشمه نسبتا طرح روی جلدش قشنگ بود ولی یه نقد بزرگ باید به این انتشارات کرد کیفیت کاغذ و صفحات خیلی پایینه و کاغذ ضعیف و نازکه ، طوری که تو ذوق تون میزنه ، من وقتی تو این شرایط اقتصادی ۴۹۰ هزار تومان جدا از هزینه پست واسه یک کتاب میدم انتظار دارم یک چیز با کیفیت به دستم برسه ، ولی متاسفانه اکثر انتشاراتها یاد گرفتن هر روز قیمت رو بالاتر ببرن و کیفیت کارشون رو پایین بیارن و این دقیقا توهین به شعور مشتری و مخاطب هاشونه!
سلام .کتاب سال ۱۹۸۴ نوشته شده بعد شما میگید بر اساس این کتاب سال ۱۹۵۴ و ۵۶ فیلم ساختن . خواهشا اصلاعات اشتباه ندید
دوست عزیز این کتاب فقط اسمش ۱۹۸۴ هست ! نه اینکه ۱۹۸۴ نوشته شده باشه. اصلا خود جورج اورول سال ۱۹۵۰ از دنیا رفته. اسم کتاب رو اینجوری گذاشته چون به نوعی نویسنده داشته آینده رو پیشبینی میکرده.
خواهشا اطلاعات اشتباه ندید. کتاب سال ۱۹۴۹ منتشر شده و ۱۹۸۴ واضحا فقط اسم کتاب هستش ولی جالبه اعتماد به نفسی که داشتید و بدون داشتن هیچ اطلاعاتی نه تنها خواستید اطلاعات بدید بلکه نظر دیگران رو هم مورد هدف قرار دادید
آقای مجید علی آبادی شما خیلی باهوش هستید، موفق باشید.
کتاب سال 1949 نوشته شده.
من کتاب رو با ترجمه حمیدرضا بلوچ خوندم. روان بود و منظور رو خوب میرسوند. خود کتاب هم واقعا عالیه. با یک پایان تلخ و تلخی بیپایان. شما رو به فکر فرو میبره و در یه ناکجایی رها میکنه.
درود نشر ماهی کاغذ بالکی داره و با کیفیت هست و داستان فوق العاده جذابی داره و هر کسی با هر سلیقه ای به نظرم باید بخونه به نظرم داستان اصلا روند کندی نداره حتا اول کتاب و هر صفجه کلی نکته داره که باید با دقت خونده بشه و با ترجمه احد کسایی پور پیشنهاد میکنم که تهیه بکنین
این کتاب جز پیشنهادهای دائمی من برای همه مردم دنیاست… بی نظیرررهههه، شاهکاره😭😍 من نشر شاهدخت پاییز رو داشتم که پیشنهاد نمیکنم، خیلی ترجمه خوبی نداشت.
بخش اول جالب نیست در حد رمانهای ایرانیه،ولی بخش دوم و سوم رو که بخونی میفهمی چرا این همه تعریف تمجید داره...
ادم میاد نظرات رو بخونه که متوجه بشه کتاب تو چه سبکی هست یا چه مترجمی مناسب ولی بجای نظرات فقط جنگ و دعوا میبینه من نمیفهمم ، اگر بحث و ازادی اندیشه ای هم هست چرا اینقدر با لحنهای دور از شِان و ادبیات زشت انجام میشه نا سلامتی ما قشر کتاب خون و فرهیخته هستیم
❌️❌️هشدار اسپویل❌️❌️ سلام من کتاب رو خوندم و خیلیم دوستش داشتم فقط در پایان کتاب یه سوالی برام پیش اومد در پایان کتاب اونجایی که راجب شلیک به وینستون تو راه روی نورانی گفته میشه درواقع منظور مرگ شخصیت قبلی و تولد یه روان پاکه یا واقعا به طور فیزیکی وینستون کشته میشه؟
بنظر میاد که بطور فیزیکی منظورش باشه چون اونها تونستن (یعنی اوبراین تونست) کاری کنه ک ذهن و افکار و عقاید وینستن در اخر به طرف حزب سوق داده بشه ، اونم با انگیزهی شخصی ، و در ادامهی این مورد هم باید یاداوری بشه که تنها موضوعی ک حزب نمیتونست بهش دسترسی داشته باشه ، اون وفاداری وینستن به جولیا و عکسش بود ک اونم در نهتیت و اخر کتاب ... پس با این دو دلیل بنظر من منظور کشتن فیزیکی بود
چه کتاب میخونید و چه کتاب نمیخونید و چه سیاسی خوان هستید و چه نیستید این کتاب خوندنش بشدت واجبه و باید باهاش همراه شید کتابی بسیار پر ارزش و پر از حیله و سیاست و امید و ناامیدی و در نهایت افسردگی... تلخترین پایانی نیست که خوندم اما جز تلخترین پایانهای کتابی بود که خوندم با اینکه میدونستم آخرش قراره چی بشه از مزرعه حیوانات برام غمگینتر بود چون... وقتی مزرعه حیوانات رو میخوندم میدونستم همه چی قراره پله پله بد و وحشتناک شه اما... امید و قلب و احساسم موقع خوندن این کتاب میگفت همه چی قراره پله پله درست و قشنگ شه حتی با اینکه منطقم میدونست این نظریه قراره فقط یه سراب زیبا باشه ناراحت کننده و ایجاد کننده یه لبخند تلخه که ما کلی وینستون تو دنیا داریم که... چقدر از زندگی و جهان رویا و آرزو و آزادی میخوان و جوری که در نهایت نابود میشن کوچیکترین کاری هست که حکومتها و دیکتاتورها میتونن انجامش بدن... انتشارات چشمه و ماهی این کتاب رو با من همراه کردن و چشمهای من با خوندن هردو ترجمه لذت بینهایت و قشنگی برد اما؟ به نظرم نشر ماهی بهتره و جلدش هم خوشگلتره بی شک تلخترین کتاب ویران شهری که خوندم ما بوده و من به تمام کسایی که 1984 رو خوندن پیشنهاد میکنم که ما رو با حوصله و تمرکز و خالی از هرگونه چیز دیگری از مغزشون بخونن چون اندکی سخت خوانه اما بشدت ارزششو داره امیدوارم بتونم یه روز کسانی رو از نزدیک ببینم که باهاشون بتونم راجب این دو کتاب کلی حرف بزنم و در نهایت بغلشون کنم و گریه کنم به یاد وینستون و D-503 که مثلشون تو دنیا کم نیست و به یاد مردم کره شمالی که حتی نمیتونن این کتاب رو بخونن🤍
کتاب با یک فضای سرد شروع میشه اما به قدری خوب توصیف میشه که سرمای فضای داستان را کاملا حس میکنیم. یجاهایی از کتاب حوصله سر بر و کند هست اما نویسنده جوری از این کندی میارتت بیرون که ضربان قلبت هم همراهش بالا میاره. در کل موضوع کتاب در مورد نظام توتالیتر هست، یک رمان سیاسی و فلسفی با نثری قوی. با اینکه در آخر نفهمیدم چی شد اما کلا خوب بود. با ترجمه کاوه میرعباسی مطالعه کردم و نثر روان و خوبی داشت.
فکر نکنم نیازی به گفتن داشته باشه که کتا 1984 یکی از شاهکارترین کتابها در سطح جهانی هست . خب اما اجازه بدید که اینجا یه نکته ای رو بیان کنم زمانی که شما با یه کتاب مثل 1984 یا قلعه حیوانات برخورد میکنید نباید باهاشون مثل کتابای عادی بخورد کنید . چرا که درست همون طور حتی اگه سریال دوست ندارید باید برکینگ بد رو ببینید . یا مثلا حتی اگه از موسیقی خوشتون نمیاد باید اهنگهای حبیب رو گوش کنید باید یه سری کتاب مثل 1984 و قلعه حیوانات رو بخونید . و میتونم به جرئت بگم که اگه همه ادما کتاب 1984 و قلعه حیوانات رو بخوانند همین فردا دیکتاتوری از روی کره زمین از بین میره .
دیکتاتوری هیچ وقت از بین نمیره 😂😂🤌 حداقل من از کتاب جورج اورول اینجور برداشت کردم
فقط خیلی به طور خلاصه میتونم بگم که: این شاهکار رو بخونید که برای ما ایرانیها از نون شب هم واجبتره!