در سال 1917، دو انقلاب پیاپی روسیه و سراسر جهان را تکان داد. انقلاب نخست، نظام سلطنتی روسیه (تزار) را سرنگون کرد و انقلاب دوم، «اتحاد جماهیر شوروی» را به عنوان نخستین دولت کمونیستی جهان بنیان نهاد. در طی سی سال بعد، دولت «شوروی» به رژیمی تمامیتخواه تبدیل شد که با استفاده و سوءاستفاده از ایده های سوسیالیستی در مورد برابری میان طبقهی کارگر، مردم خود را سرکوب و قدرتش را حفظ می کرد. کتاب «مزرعه حیوانات» اثر «جورج اورول» داستانی تمثیلی دربارهی انقلاب روسیه و «اتحاد جماهیر شورویِ» کمونیستی است. بسیاری از کاراکترها در داستان «مزرعه حیوانات» همتایانی آشکار با اشخاص یا نهادهای «اتحاد جماهیر شوروی» دارند.

اثری که بیش از سایرین در کنار کتاب «مزرعه حیوانات» ذکر می شود، رمان دیگر خودِ «اورول»، یعنی کتاب «1984» است. این رمان آیندهای را به تصویر می کشد که حکومتی دیکتاتوری در آن، اعمال و رفتار همهی شهروندانش را زیر نظر می گیرد و کنترل می کند. رمان «1984» همچون داستان «مزرعه حیوانات»، محدودیت های هولناکی را نشان می دهد که دولت های تمامیتخواه می توانند بر آزادی انسان تحمیل کنند.
در میان دیگر رمان های مشهور با تم های مربوط به «تمامیتخواهی» می توان به کتاب «دنیای قشنگ نو» اثر «آلدوس هاکسلی»، کتاب «فارنهایت 451» اثر «ری بردبری» و کتاب «سرگذشت ندیمه» اثر «مارگارت اتوود» اشاره کرد. داستان «مزرعه حیوانات» به شکل خاص به انتقاد از «کمونیسم»—آنگونه که در «مانیفست کمونیست» اثر «کارل مارکس» و «فردریش انگلس» مطرح شده است—از طریق ایدئولوژی تمثیلیِ «حیوانگرایی» می پردازد. «اورول» در نوشته های زندگینامهای خود، نویسندهی بریتانیایی، «سامرست موآم»، را از تأثیرگذارترین چهره ها بر آثارش می نامد، هرچند از علاقهاش به آثار «ویلیام شکسپیر» و «چارلز دیکنز» و همچنین نوشته های برخی از معاصرانش مانند «تی. اس. الیوت» و «دی. اچ. لارنس» نیز سخن به میان می آورد.
تمامیتخواهی
«جورج اورول» زمانی نوشت: «هر سطر از اثر مهمی که از سال 1936 نوشتهام [...] ضد تمامیتخواهی بوده است.» کتاب «مزرعه حیوانات»، داستان «اورول» دربارهی تصاحب یک مزرعهی روستایی در انگلستان توسط حیوانات و شکلگیری یک دولت تمامیتخواه در آن، از این قاعده مستثنا نیست. «تمامیتخواهی» گونهای از حکومت است که در آن دولت می کوشد بر تمام جنبه های زندگی، از اقتصاد و سیاست گرفته تا اندیشه ها و باورهای فردی، کنترل کامل داشته باشد. دولت های تمامیتخواهِ گوناگون، توجیه های متفاوتی برای حاکمیت خود دارند، اما کتاب «مزرعه حیوانات» نشان می دهد که همهی رژیم های تمامیتخواه در اساس یکسان هستند: صاحبان قدرت تنها به حفظ قدرت خود، به هر طریق ممکن، فکر می کنند و این کار را با سرکوب افراد و طبقات فرودست انجام می دهند.
اگرچه کتاب «مزرعه حیوانات» در آشکارترین سطح، انتقادی تند از «اتحاد جماهیر شوروی» و رژیم تمامیتخواهی است که «ژوزف استالین» در اوایل قرن بیستم بنا نهاد، اما کتاب در بخش های مختلف به شکل غیرمستقیم نشان می دهد که «اتحاد جماهیر شوروی»، تنها رژیم تمامیتخواهِ شایستهی نقد نبوده و نیست. پس از آن که حیوانات، «آقای جونز» را سرنگون می کنند و خوکی به نام «ناپلئون» کنترل مزرعه را به دست می گیرد، خودِ حیوانات، با وجود این که قیامشان را از همان ابتدا بر پایهی این باور آغاز کرده بودند که همهی حیوانات برابرند، شروع به تقلید از همان سیستم سرکوبگر می کنند.
این امر روشن می کند که گرایش یک حکومت یا سازمان به سوی «تمامیتخواهی» در اغلب اوقات وجود دارد، حتی اگر در یک مقطع زمانی خاص همواره به طور آشکار در عمل دیده نشود. به عبارت دیگر، کاراکتر «ناپلئون» به عنوان یک دیکتاتور تمامیتخواه یک استثنا نیست، بلکه بخشی از گرایشی بسیار گستردهتر است که در آن، حاکمان قدرتمند می کوشند هرچه بیشتر قدرت را متمرکز و برای خود انباشته کنند.
«ناپلئون» در داستان، «استالین» در واقعیت و دیگر حاکمان—چه خیالی و چه واقعی—این دولت های تمامیتخواه را از طریق کنترل همهجانبهی زندگی در قلمرو خود پدید می آورند. «ناپلئون» نشان می دهد که این امر به شکل خاص از طریق ارائهی آموزش و مشاغل مشخص به برخی و محروم کردن اکثریت از این فرصت ها امکانپذیر است؛ در حالی که همزمان از طریق پروپاگاندا و رویدادهای طرفدار حکومت، به همان «اکثریت» القا می شود که اوضاع همانگونه است که باید باشد.
کتاب «مزرعه حیوانات» راهحل مشخصی را برای از بین بردن «تمامیتخواهی» ارائه نمی کند. در حقیقت، پایان رمان، که در آن هم خوک ها و هم انسان ها به شکل یکسان فاسد و مشتاق برای ادارهی حکومت های تمامیتخواه نشان داده می شوند، به شدت تلخ و تاریک است. با این حال، وجود خودِ رمان به مخاطبین امکان می دهد که دریابند یک حکومت تمامیتخواه چگونه پدید می آید، چگونه قدرت به دست می آورد و چگونه آن را حفظ می کند. رمان این نکته را مورد توجه قرار می دهد که آگاهی از این فرآیند، هم از نظر شکلگیری آن در تاریخی و هم از نظر توان هر انسان برای جلوگیری از تکرار آن، بهترین کاری است که مخاطبین می توانند برای محافظت از خود در برابر «تمامیتخواهی» در طول زندگیشان انجام دهند.
گسستگی اجتماعی
یکی از اصول ایدئولوژی که «ناپلئون» و «اسنوبال» به وجود می آورند، این است که «همه حیوانات با هم برابرند». با این حال، طولی نمی کشد که خوک ها برای تمایز قائل شدن میان خود و سایر حیوانات ، که به کار یدی مشغولاند، شروع به معرفی خود به عنوان «کارگران فکری» می کنند. داستان «مزرعه حیوانات» از این راه نشان می دهد که چگونه تفاوت در آموزش و شغل، به شکلگیری سلسلهمراتب طبقاتی می انجامد؛ سلسلهمراتبی که به شکل اجتنابناپذیر به ستیزهی طبقاتی منجر می شود، که در طول آن طبقهای در اجتماع می کوشد بر طبقهی دیگر سلطه یابد. اگرچه کتاب «مزرعه حیوانات» اشاره می کند که طبقهی «کارگران فکری» تقریبا همیشه در این ستیزه پیروز می شود، اما در عین حال به شکل های گوناگون نشان می دهد که این پیروزی، خواه به سبب ناآگاهی، انفعال یا ترس، چیزی است که خودِ طبقهی کارگر اجازه می دهد رخ دهد.
به خاطر باسواد بودن خوک ها، آن ها می توانند به شکل مؤثر کنترل همهی جنبه های مزرعه را به دست بگیرند و کسانی را که از نظر خودشان کمهوشتر یا کمقدرتتر می دانند، به اطاعت وادار کنند. آن ها بخشی از این کار را از طریق ایجاد فضایی بسیار ترسناک و خطرناک برای مخالفت انجام می دهند؛ کاری که «ناپلئون» به واسطهی تربیت نُه سگ درنده و همراه کردن آن ها با خوک ها هنگام پخش اخبار انجام می دهد. با حضور این سگ ها—که قاتلانی شناختهشدهاند—هیچکس جرأت نمیکند پرسش هایی را مطرح کند که ممکن است نارضایتیاش از زندگی را آشکار سازد.
با این که خوک ها در این مسیر موفق به نظر می رسند، داستان «مزرعه حیوانات» به شکل های گوناگون نشان می دهد که، بهخصوص در آغاز، آن ها صرفا از طریق فریب دیگران و القای این تصور که خودشان قدرت کمتری دارند، قادر به دستیابی به جایگاهی برتر می شوند. این نکته به شکل خاص در مورد «باکسر»، اسب بارکش خوشقلب اما کمهوش، آشکار است. «باکسر» خود را وقف آباد ساختن مزرعه می کند، و تکیهکلامش این می شود: «بیشتر کار خواهم کرد»؛ و حتی زمانی که گهگاه درمی یابد «ناپلئون» در واقعیت به نفع او و دیگر کارگران عمل نمی کند، همچنان از او و حکومتش به طور کامل حمایت می کند.
کتاب «مزرعه حیوانات» تصویری از ستیزهی طبقاتی را ترسیم می کند که در آن، پس از تثبیت شکاف های اجتماعی، تغییر یا از میان برداشتن آن ها بسیار دشوار به نظر می رسد؛ حتی با وجود قواعدی راهنما مانند «هفت فرمان» که در تئوری بیان می کند طبقات متفاوت در اساس نباید وجود داشته باشد. با این حال، نکتهی حتی تاریکتر این است که رمان نشان می دهد این وضعیتی است که طبقات فرودست، خودشان به آن تن می دهند، هنگامی که نمی توانند ستمگران را تشخیص دهند یا در زمان دریافتن حقیقت، از سخن گفتن سر باز می زنند. درنهایت، رمان این موضوع را مورد توجه قرار می دهد که سکوت—بهخصوص وقتی با ترس و ناآگاهی همراه شود—علت اصلی تداوم ستم و دلیل توانایی طبقات سلطهگر در حفظ قدرتشان به شکل مؤثر است.