داستان کتاب «بازی تاج و تخت» اثر «جورج آر. آر. مارتین» در جهانی کاملا خیالی با تاریخ مختص به خود رقم می خورد. با این حال، چندین رویداد تاریخی واقعی، الهام بخش رویدادها و پیشزمینهی روایت بوده است. داستان جانشینی سلطنتی در رمان «بازی تاج و تخت» به شکل غیرمستقیم بر اساس «جنگ رزها» شکل گرفته است: مجموعهای از جنگ های داخلی در انگلستان که از سال 1455 تا 1487 رخ داد.

روایت همچنین در جامعهای فئودالی جریان دارد. «فئودالیسم» از قرن پنجم تا قرن پانزدهم، گونهی غالبِ حکمرانی در اروپا بود. چندین شباهت تاریخی دیگر نیز در کتاب «بازی تاج و تخت» به چشم می خورد. به عنوان نمونه، دیوار معروف در داستان بر اساس «دیوار هادریان» خلق شده است. ساخت «دیوار هادریان» در سال 122 میلادی در «بریتانیای رومی» آغاز شد، و همانند دیوار در داستان «بازی تاج وتخت»، به عنوان سازهای دفاعی برای محافظت در برابر تعرض های احتمالی از شمال به وجود آمده بود.
رمان «بازی تاج و تخت» نخستین کتاب از مجموعهی «نغمه یخ و آتش» اثر «جورج آر. آر. مارتین» است. مجموعهی «ارباب حلقه ها» اثر «جی. آر. آر. تالکین» به شکل گسترده منبع الهامی مهم برای رمان های این مجموعه در نظر گرفته می شود. هم «نغمه یخ و آتش» و هم «ارباب حلقه ها» مجموعه های فانتزی حماسی هستند که به پرسش های مربوط به نیکی و بدی در جهان هایی می پردازند که تا حدی بر اساس اروپا در قرون وسطی شکل گرفته است.
در حالی که مجموعه «ارباب حلقه ها» به شکل عمده مفاهیم متافیزیکی «خیر و شر» را مورد نظر قرار می دهد، «بازی تاج و تخت» به کاوش در پیچیدگی روایت های سیاسی و سازوکارهای قدرت می پردازد که انسان ها را به سوی رفتارهای غیراخلاقی متمایل می کند. از این نظر، داستان «بازی تاج و تخت» کاراکترها را نه ذاتا خوب یا بد (آنگونه که اغلب در «ارباب حلقه ها» دیده می شود)، بلکه مواجه با تصمیم هایی برای انتخاب رفتار اخلاقی یا غیراخلاقی—بسته به عوامل گوناگون در موقعیت های پیچیدهای که در آن قرار دارند—به تصویر می کشد.
«جورج آر. آر. مارتین» همچنین از «ویلیام شکسپیر» به عنوان یکی از تأثیرگذارترین چهره ها بر کتاب «بازی تاج و تخت» نام برده است. مجموعه رمان دیگری که بر «مارتین» تأثیرگذار بوده، «پادشاهان نفرین شده» اثر «موریس دروئون» است: مجموعهای هفت جلدی دربارهی پادشاهی فرانسه در قرن چهاردهم.
سیاست
در سراسر رمان «بازی تاج و تخت»، چندین کاراکتر ادعا می کنند که نشستن بر تخت پادشاهی حق آن هاست، از جمله «جافری» و «خاندان لنیستر»، «ند استارک» (به عنوان محافظ تخت پادشاهی)، «استنیس»، «رنلی»، «ویسریس» و «دنریس تارگرین». هر یک از این شخصیت ها سپس مهره های خود را به گونهای حرکت می دهند تا اطمینان حاصل کنند که وقتی همه چیز مشخص شد و بازی به پایان رسید، قدرت در دست آن ها خواهد بود. رمان سازوکارهای سیاست و قدرت را به یک بازی تشبیه می کند، نه به این دلیل که پیامدها بیاهمیت هستند، بلکه چون پیروزی (یا دستیابی به قدرت) پس از ورود فرد به دنیای سیاست، به مهمترین هدف تبدیل می شود. همانطور که «سرسی» می گوید: «وقتی وارد بازی تاج و تخت می شوی، یا می بری یا می میری. حد وسطی وجود ندارد.» با این پیامدهای سرنوشتساز، هنگام انجام این بازی تاج و تخت، قدرت مهمتر از اخلاق، وظیفه، درستکاری یا نگرانی برای دیگران می شود.
از طریق به تصویر کشیدن فساد و بیاخلاقی که انسان ها برای کسب و حفظ قدرت به کار می برند، کتاب «بازی تاج و تخت» به این نکته می پردازد که قدرت در اساس و به شکلی اجتنابناپذیر عامل تباهی و فساد است. «جورج آر. آر. مارتین» جهانی را می آفریند که در آن، قدرت با اخلاقمداری ناسازگار است. او استدلال می کند که سیاست، بازی مرگ و زندگی است و پاداش پیروزی—یعنی قدرت—ذاتا فاسدکننده و بیتوجه به چارچوب های اخلاقی است.
جنگ
رمان «بازی تاج و تخت» جهانی را به تصویر می کشد که نیروی محرکهی آن، ستیزه و جنگ است. «لنیسترها» با «استارک ها» می جنگند، و «باراتیون ها» نیز آمادهاند تا وارد درگیری شوند. «دنریس» بیرون از صحنهی اصلی نبرد قرار دارد، اما او نشانگر تلاش های خاندان «تارگرین» برای بازپسگیری قدرت از همهی کسانی است که اکنون در «هفت پادشاهی» در حال جنگ با هم هستند. با این وجود، رمان نه با توصیف خاندان های در حال جنگ، بلکه با حملهی «بیگانگان» آغاز می شود—موجوداتی هراسانگیز با پوست یخی و چشمان آبی نافذ. «بیگانگان» نشانهای از فاجعهای جهانی هستند که زمستانِ پیشرو وعدهی آن را می دهد، و تهدیدی که آن ها ایجاد می کنند بر تمام رویدادهای دیگر رمان سایه می افکند.
در جهان رمان «بازی تاج و تخت»، «دیوار» برای نخستین بار 8000 سال پیش برای محافظت از انسان ها در برابر «بیگانگان» ساخته شد. در سال های اخیر اما تعداد افراد «نگهبانان شب» (گروهی نظامی که از دیوار محافظت می کند) به شکل چشمگیری کاهش یافته و «قلعه سیاه» (مقر نگهبانان شب) رو به ویرانی رفته است. مردم «هفت پادشاهی» آنقدر درگیر جنگ با یکدیگر هستند که به «بیگانگان» و تهدید نابودی توسط آن ها توجهی ندارند. از این رو، رمان نشان می دهد چگونه درگیری های سیاسی، انسان ها را به گونهای در برابر یکدیگر قرار داده که آن ها از هم فاصله گرفته و اهداف و نقاط مشترک خود را از یاد بردهاند. رمان به این صورت تأکید می کند که انسان ها در جهان «بازی تاج و تخت» باید بر اختلافات گروهی و سیاسی خود غلبه کنند تا بتوانند به یکدیگر بپیوندند و با تهدید وجودی «بیگانگان» روبهرو شوند.
هویت
چندین کاراکتر در رمان «بازی تاج و تخت» با تصورات دیگران—و گاهی حتی تصورات خودشان—از این که چه کسی باید باشند، همخوانی ندارند. به عنوان نمونه، به این خاطر که «جان اسنو» بدون ازدواج رسمی به دنیا آمده است، پسر مشروعِ «ند استارک» محسوب نمی شود. در نتیجه «جان» می داند هرگز وارث «وینترفل» نخواهد شد و جایگاهی برابر با خواهرها و برادرهای ناتنیاش نخواهد داشت—واقعیتی که رنج زیادی را برای او به همراه می آورد. به شکل مشابه، فردی مانند «آریا استارک»، به دلیل جنسیتش، برای دستیابی به خواسته هایش—مانند آموختن مبارزه—با موانع بیشتری روبهرو می شود.
«تیریون لنیستر» اما بسیاری از این پیشفرض ها درباره هویت را به چالش می کشد. او به «جان اسنو» می گوید از انکار حقیقت های دشوار پرهیز کند و هویت حقیقی خود را بپذیرد، چون اینگونه، دیگران نمی توانند چیزی را که یک نقطهضعف می پندارند—مانند وضعیت تولد «جان»—علیه او به کار ببرند. «تیریون» خودش تجربهی انجام چنین کاری را دارد. با وجود این که «تیریون» از خانوادهای ثروتمند است، پدرش او را به دلیل قد و قامتش طرد نمی پذیرد. «تیریون» به همین خاطر می کوشد با پذیرفتن و استفاده از هویت حقیقیاش، اعتماد به نفس خود را زنده نگه دارد، بدون توجه به آنچه دیگران دربارهاش فکر می کنند.
توصیهی «تیریون لنیستر» به «جان اسنو»—و شیوهای که خودش آن را در زندگی به کار می بندد—به دیدگاه های رمان دربارهی رنج و تقلا برای غلبه بر آن اشاره دارد. به بیان دیگر، «جان» و «تیریون» به این دلیل هویت حقیقی خود را کشف می کنند که در زندگی ناچار به تقلا برای غلبه بر رنج بودهاند. رمان استدلال می کند که مشکلات و رنج ها، حتی با این که گاهی خردکننده هستند، می توانند بر کسانی که به جای گریز از آن ها، رودررو با آن مواجه می شوند، اثری سازنده داشته باشند.
به گفتهی «تیریون لنیستر»، توانایی رویارویی با حقیقت های دشوار به گونهای از شجاعت ذهنی نیاز دارد—شجاعتی که اغلب در جهانی که معمولا با شجاعت جسمانی مورد سنجش قرار می گیرد، نادیده گرفته می شود با در نظر گرفتن این نکته، رمان «بازی تاج و تخت» استدلال می کند که مواجهه با حقیقت های دشوار به فرد کمک می کند تا هویت واقعی خود را بپذیرد و به توانمندترین نسخه از خویش تبدیل شود. از طریق پذیرفتن هویت، به جای فرصت دادن به انتقادهای دیگران برای تعیین سرنوشت خود، می توان آنچه را دیگران بزرگترین نقطهضعف می پندارند، به بزرگترین منبع قدرت تبدیل کرد.