سرگذشت ندیمه

The Handmaid's Tale

  • قیمت : ۴۱,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: ققنوسققنوس
مترجم:

معرفی کتاب سرگذشت ندیمه اثر مارگارت آتوود

آفرد، شخصیت اصلی رمان سرگذشت ندیمه و ندیمه ای در جمهوری گیلیاد است. او در طول روز اجازه دارد یک بار خانه ی فرمانده را ترک کند و پیاده به خواربارفروشی هایی برود که در تابلوهایشان به جای به کار بردن کلمات، از تصاویر استفاده شده است چرا که زنان، دیگر اجازه ی خواندن را ندارند. او مجبور است که ماهی یک بار با فرمانده همبستر شده و دعا کند که از او بچه دار شود، چرا که در دوره ی افول زاد و ولد، آفرد و سایر ندیمه های همانند او زمانی ارزش پیدا می کنند که قابلیت باروری داشته باشند. آفرد سال های پیشین را به یاد می آورد: هنگامی که در کنار همسرش، لوک، زندگی خوب و عاشقانه ای را می گذراند؛ هنگامی که با دخترش بازی و از او مراقبت می کرد، هنگامی که شغلی داشت و پول خودش را درمی آورد و می توانست از دانش و سواد بهره گیرد. اما اتفاقات به شکلی رقم خورده اند که همه ی این سال های خوب به خاطراتی مبهم و در حال فراموشی تبدیل شده اند ...

کتاب سرگذشت ندیمه


ویژگی های کتاب سرگذشت ندیمه

برنده ی جایزه ی گاورنر جنرال سال 1985

برنده ی جایزه ی کامن ولث سال 1987

برنده ی اولین جایزه ی آرتور سی کلارک سال 1987

مشخصات کتاب سرگذشت ندیمه
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-311-419-0
تعداد صفحه :464
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1985
سری چاپ :9
نکوداشت های کتاب سرگذشت ندیمه
A powerful, memorable novel.
رمانی قدرتمند و به یاد ماندنی.
Library Journal Library Journal

A psychological study.
پژوهشی روانشناسانه.
New York Times New York Times

With moral vision, biting humor, and a poet's imagination.
با بینشی اخلاقی، شوخ طبعی های گزنده و قوه ی تخیل یک شاعر.
Chatelaine

بخش هایی از کتاب سرگذشت ندیمه (لذت متن)
در اتاقی می خوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبی لاک و الکل خورده سالن خطوط و دایره هایی دیده می شد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقه های تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچی ها بالکن ساخته بودند. احساس می کردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچی آن زمان در مشامم مانده است. در همین سالن مجالس رقص برپا می کرده اند. ضجه ای حزن انگیز، حلقه های گل کاغذی، آدمک های مقوایی و توپ چرخانی از آینه که گرد نور بر سر حضار در حال رقص می پاشید. سالن شاهد معاشقه های قدیمی، تنهایی و انتظار بود، انتظار برای چیزی بی شکل و بی نام. هنوز آن اشتیاق را به خاطر دارم، اشتیاق چیزی که همواره در شرف روی دادن بود.

آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شر چیزی.

چه کسی می داند ذره ای از این اخبار واقعیت دارد یا خیر؟ و آن ها فقط تصاویر پیروزی هایشان را نشان مان می دهند، نه شکست هایشان. چه کسی است که طالب اخبار ناگوار باشد؟