اگر زندگی زنی از همان ابتدا به دست دیگران نوشته شده باشد، چقدر فرصت دارد سرنوشت خودش را تغییر دهد؟ آواز حزین زنان داستان ناستیاست؛ دختر جوان و آرامی از طبقهی رعیت که در جامعه روستایی روسیه قرن نوزدهم زندگی میکند. جهانی فقیر و تنگ که در آن نهفقط فضای خانهها، که امکان انتخاب آدمها نیز محدود است. ناستیا از آن دخترهایی نیست که بتواند صدایش را بهسادگی به گوش دیگران برساند؛ زندگیاش میان فقر، مناسبات خشن خانوادگی و قواعدی میگذرد که دیگران برایش تعیین کردهاند. لسکوف با دنبال کردن سرنوشت ناستیا، تصویری تلخ از زندگی زنان دهقان به دست میدهد؛ از ازدواج اجباری و خشونت گرفته تا خرافههایی که رنج روانی یک زن را به «تسخیر شیطان» نسبت میدهند. اما آواز حزین زنان صرفا داستان قربانی شدن یک زن نیست. در پس رنجهای ناستیا، پرسشی اساسی دربارۀ آزادی، کرامت انسانی و امکان مقاومت در برابر سرنوشتی شکل میگیرد که جامعه از پیش برای فرد تعیین کرده است. لسکوف بدون شعار دادن، خشونت پنهان در زندگی روزمره را نشان میدهد و در همان حال، به استقامت و نیروی درونی زنانی توجه میکند که کمتر کسی داستانشان را روایت کرده است.