«خوانش خوی انسانی: داروینیسم ادبی در نظر و عمل» نوشتهٔ جوزف کارول یکی از منسجمترین صورتبندیهای پروژهای است که از دههٔ ۱۹۹۰ با عنوان «داروینیسم ادبی» شناخته میشود. پرسش مرکزی کارول این است: اگر انگیزهها، عواطف، روابط خویشاوندی، رقابت، همکاری و بسیاری از الگوهای رفتاری انسان تاریخ تکاملی دارند، چرا نظریهٔ ادبی باید هنگام توضیح شخصیت، روایت و تخیل این دانش را نادیده بگیرد؟ او در پاسخ، نظریهٔ تکامل و علوم رفتاری تکاملی را نه یک رویکرد فرعی در کنار مارکسیسم، روانکاوی یا تاریخگرایی نو، بلکه نامزد چارچوبی عمومیتر برای مطالعهٔ ادبیات میداند. کتاب مجموعهای از مقالههای بازنویسیشده و پژوهشهای کارول است و در چهار حوزه حرکت میکند: مبانی نظری داروینیسم ادبی، تفسیر آثار مشخص، پژوهش تجربی دربارهٔ ادبیات و تاریخ اندیشهٔ تکاملی. همین ساختمان اهمیت دارد، زیرا کارول نمیخواهد صرفا مدعی شود که ادبیات را میتوان «داروینی» خواند؛ میکوشد نشان دهد این رویکرد در عمل چه تفاوتی ایجاد میکند. خوانشهای او از «تصویر دوریان گری»، «بلندیهای بادگیر» و «هملت» نمونههاییاند که در آنها مفاهیمی چون انتخاب جنسی، سرمایهگذاری والدینی، منزلت، همکاری، رقابت و ساختار خانواده وارد تفسیر ادبی میشوند. کارول با تقلیل شخصیتهای ادبی به مجموعهای از غرایز ساده موافق نیست. نقطهٔ اصلی او این است که طبیعت انسانی نوعی زیرساخت مشترک فراهم میکند، اما فرهنگ، تاریخ و موقعیت فردی شکل ظهور آن را تغییر میدهند. در خوانش «هملت»، برای مثال، هدف فقط یافتن یک توضیح زیستی برای رفتار شخصیت نیست؛ مسئله این است که چگونه یک وضعیت تاریخی خاص میتواند بر پایهٔ قابلیتها و تعارضهایی شکل بگیرد که ریشهای عمیقتر در شناخت و عاطفهٔ انسانی دارند. بخش تجربی کتاب جاهطلبی این پروژه را روشنتر میکند. کارول با همکاری پژوهشگرانی چون جاناتان گاتشال، جان جانسون و دن کروگر از پرسشنامه و دادههای خوانندگان برای بررسی ساختار شخصیتها در رمانهای ویکتوریایی استفاده میکند. یکی از فرضیهها این است که روایتها تمایل دارند همکاری اجتماعی را مثبت و سلطهجویی افراطی را منفی صورتبندی کنند. چنین پژوهشهایی میکوشند نقد ادبی را از تفسیر صرفا فردی به سمت فرضیههایی قابلآزمونتر حرکت دهند. قدرت کتاب در همین تلاش برای ایجاد گفتوگو میان علوم زیستی و علوم انسانی است. کارول یادآوری میکند که شخصیتها و داستانها دربارهٔ موجوداتی ساخته میشوند که بدن، عاطفه و تاریخ تکاملی دارند. بااینحال ادعای بزرگتر او، یعنی امکان تبدیل داروینیسم ادبی به پارادایم فراگیر مطالعات ادبی، بسیار محل مناقشه است. منتقدان نشان دادهاند که برخی استدلالهای او دربارهٔ سازگاری تکاملی هنر هنوز بیش از اندازه فرضیاند و گذار از الگوهای عمومی رفتار انسانی به معنای خاص یک متن همیشه مستقیم نیست. همچنین خطر آن وجود دارد که تفاوتهای تاریخی و فرهنگی زیر عنوان «طبیعت انسانی» بیش از حد یکدست شوند. ارزش «خوانش خوی انسانی» دقیقا در نقطهای آشکار میشود که این اختلاف آغاز میشود. کتاب میپرسد ادبیات تا چه اندازه محصول تاریخ و فرهنگ است و تا چه اندازه از ساختارهای پایدارتر ذهن و عاطفهٔ انسان تغذیه میکند. پاسخ کارول روشن و جسورانه است؛ اما اهمیت کتاب بیش از پذیرفتن همان پاسخ، در جدیکردن دوبارهٔ خود پرسش نهفته است.
درباره جوزف کارول
جوزف کارول (متولد ۱۹۴۹) پژوهشگر حوزه ادبیات و تکامل است. او مدرک دکترای خود را در رشته ادبیات تطبیقی از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی دریافت کرد و هماکنون استاد ممتاز بازنشسته (با عنوان «استاد ممتاز هیئت امنا») در دانشگاه میزوری-سنت لوئیس است.