محتوای داستان در جلد دوم بیشتر روی قدرت بخشیدن دلگرم کردن و ایجاد امید تمرکز دارد. کودک در روایت متوجه میشود که خداوند منبع قدرت و امید است و انسان نیز میتواند با رفتارهایی مانند دلگرمی دادن به دوستان بخشیدن اشتباهات دیگران و ایستادن کنار کسانی که نیازمند کمکاند نمونهای کوچک از همان قدرت الهی باشد. این پیام باعث میشود کودک احساس مسیولیت و توانمندی بیشتری تجربه کند.یکی از ویژگیهای مهم جلد دوم گسترش مفهوم شباهت به خدا از مهربانی ساده به مسیولیتپذیری عمیقتر است. نویسنده بهخوبی نشان میدهد که خداگونهبودن فقط در نرمی و مهربانی نیست بلکه در انتخابهای سخت نیز معنا پیدا میکند لحظاتی مثل گذشتن از عصبانیت کمک به کسی که دوستش نداریم یا ایستادن در برابر بیعدالتی. این نوع بیان سطح فکری کودک را یک پله بالاتر میبرد.جلد دوم من مثل خدا شدم مکملی ارزشمند برای جلد اول است و به کودکان کمک میکند مفهوم معنویت را به شکلی کاربردیتر در زندگی روزمره درک کنند. کتاب پیام میدهد که هر کودک با وجود کوچکی میتواند نوری بزرگ در دل دیگران روشن کند.