«معجزه نجات» داستان زندگی هما شاهرخ، دختری تنها و سرگشته است که در دنیایی تاریک و پر از ناامیدی غرق شده است. او درگیر گذشتهای دردناک و پر از راز است و در مسیری پر از سختی و چالش، به سوی مرگ قدم برمیدارد.
در اوج ناامیدی، معجزهای زندگی هما را دگرگون میکند. دستی گرم و مهربان او را از باتلاق زندگی نجات میدهد و با عشق و امید، او را به زندگی بازمیگرداند. این داستان، روایتی از رهایی، عشق و امید در دل تاریکی است.
این کتاب با تکیه بر تجربیات شخصی نویسنده، راهکارهایی را برای غلبه بر مشکلات، یافتن معنای زندگی، رسیدن به موفقیت، ایجاد انرژی مثبت و تغییر نگرش ارایه میدهد و به خواننده کمک میکند تا با هدفگذاری، تلاش و پشتکار، زندگی شادتر و رضایتبخشتری را تجربه کند.
نرجس کیهانمنش(ملیسا)، نویسنده ایرانی متولد ۱۳۷۹ می باشد.
بوی حلوا در فضای خانه پیچیده بود و هر ادمی را تحریک میکرد تا قدری از ان را در دهان مزه کند. خانه را سراسر سیاهی پوشانده بود. نگاه به هر سو میکشاندی، فقط سیاهی بود و سیاهی! صدای شیون و زاری از گوشه و کنار، سمفونی دلخراشی را به اجرا گذاشته بود. سمفونیای که تمام دردهای عالم را به دل سرازیر میکرد و تمام خاطرات دردناک زندگی را یاداور میشد. این صداهای عذاباور مانند مته مغز را سوراخ میکرد و خدا نخواهد که کسی گرفتار مرگ تنها داراییاش شود. مادر، واژهای توصیف نشدنی است و زبان از توصیف ان قاصر! مادر، حریم امن رویاهای یک دختر و تنها پناه و پشتوانه دنیای دخترانه او است، وای به حال روزی که نباشد! و حالا دختری از نبود مادر درد میکشید، دیوار پناهگاهش مانند بهمن زمستان سرد و سوزناک، ریزش کرده و نتیجهاش چیزی جز زیر اوار ماندن ان دختر نبود، بیروح شدن از سرمایی که افتاب داغ و سوزان میخواست تا گرما بگیرد و روح به جسم خود بازگردد.