کتاب اسکارلت دهه ی شصت

Persian Poets
کد کتاب : 20983
شابک : 978-6002298256
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 104
سال انتشار شمسی : 1402
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 22
زودترین زمان ارسال : 1 اردیبهشت

معرفی کتاب اسکارلت دهه ی شصت اثر سجاد افشاریان

"اسکارلت دهه ی شصت" مجموعه ی شعری است از "سجاد افشاریان" که در آن تلاش کرده تا به دور از دغدغه های عصر امروز، هر آنچه که حرف دل است و از دل بر می آید، در طبق شعر گذاشته و به مخاطب عرضه کند. وی در ابتدای این مجموعه اشاره می کند که هر کدام از ما به عنوان افرادی که در این آب و خاک زیسته ایم، درون خود اشعار بی شماری داریم، همانطور که سعدی و خیام، شاملو و اخوان و فروغ و سهراب داشته اند. اشعاری که احساسات، افکار و عواطف ما را به تصویر می کشند و از طریق آن ها می توانیم هر چه در دل داریم، صادقانه بیان کنیم. ما به بیان صادقانه ی احساساتمان بیشتر از آنچه که بدانیم نیازمندیم؛ چرا که هرگز نخواهیم دانست چه وقت از این جهان کوچ می کنیم و چه حرف هایی را ممکن است نگفته باقی گذاشته باشیم. "اسکارلت دهه ی شصت" اما کتابی است از گفته ها، که "سجاد افشاریان" لباس شعر به تنشان پوشانده تا بیشتر در خاطر مخاطب عزیز شوند.
این کتاب از پنجاه و اندی قطعه ی شعر تشکیل شده که از محتوایی آزاد برخوردارند و شاعر در این اندیشه نبوده که خواننده را اسیر عنوان یا هر محدودیت دیگری بکند. برداشت از اشعار مجموعه ی "اسکارلت دهه ی شصت" آزاد است و مخاطب می تواند تاویل مخصوص خودش را از هر قطعه داشته باشد. البته مضمون بیشتر اشعار این مجموعه احساسی و عاشقانه بوده و "سجاد افشاریان" به خوبی توانسته در قامت یک شاعر، عواطف و احساسات عاشقانه را توصیف نماید.

کتاب اسکارلت دهه ی شصت

سجاد افشاریان
سجاد افشاریان (متولد ۳۱ فروردین ۱۳۶۴ در شیراز) نمایش نامه‌نویس، بازیگر و کارگردان و تهیه‌کننده تئاتر و نیز نویسنده و بازیگر تلویزیون و طنزپرداز ایرانی است. او سرپرست نویسندگان برنامه خندوانه است. سجاد افشاریان علاوه بر این فعالیت‌ها در گروه نویسندگان سریال شمس العماره به عنوان نویسنده حضور داشته و مجموعه سریال گوشهٔ دل تهرون به نویسندگی و سرپرستی او نوشته شده‌است. سجاد افشاریان مدیریت هنری گروه موسیقی بمرانی را نیز برعهده دارد. بازی در مجموعه تلویزیونی نجوا که یکی از نقش&z...
دسته بندی های کتاب اسکارلت دهه ی شصت
قسمت هایی از کتاب اسکارلت دهه ی شصت (لذت متن)
برداشت آخر را از عمد سرفه کردم/ تا یک بار دیگر/ بیشتر بگویم که چه قدرها دوستت دارم/ و این حجم بی قراری چشم ها/ تمامش بداهه بود/ برداشت بهتر بسیار داشتیم/ اما با تلخی بی پایان تمام شد/ و/ تمام شد.

چه خوب شد که جنگ شد/ چه خوب شد/ شراب هم چند سالی بعدتر/ فرانسوی شد/ سفید شد/ چه خوب شد که در نبود مردان دهه ی پنجاه/ معاشرت چشم هات نصیب من شد/ من فاتح مست تمام جنگ های پشت سرم بودم/ غمگین ترین مردی برای تمام فصول/ صبح که شد/ دستت را به آغوش دست هام می سپارم/ و راهی شیراز می شوم/ من دلتنگ/ نارنج های بی بهار شهر بی تو شده ام/ ...... من با تو قدیمی ترین می شوم/ رفاقت مان شأن رفیق می گیرد/ کوچه ها کاه گلی می شوند/ پرچین دار انارهای ترک خورده/ من با تو حافظ شیراز می شوم/ ناب می شوم/ بیست و چند سالی دلشوره می شود/ مثل آن موقع ها که معالی آباد، هنوز آباد نبود/ چشم هات را که به خنده وا می دارم،/ فاتح ترین جنگجوی تاریخ می شوم/ با تو که حرف می زنم،/ هر لحظه منتظرم ساعدی در کافه را باز کند/ و کافه چی صدایم کند تلفن دارید آقا/ با چشم هام بپرسم و آهسته جواب دهد/ خانوم فرخ زاد.../ من با تو غریق نجات خاطراتی می شوم/ که بی تو لحظه ای امانم نمی دهند.