ویکتور کراپ تصمیم گرفته هیچ کاری نکند، هیچ جا نرود. نه از خانه بیرون می رود، نه توضیح می دهد چرا. خانواده و نامزدش دورش حلقه زده اند با پزشک، با وکیل، با هر ترفندی که بلدند تا بفهمند دقیقا چه بلایی سرش آمده. او فقط جواب نمی دهد.
الوتریا، به یونانی، یعنی آزادی. اما آزادی ویکتور نه رفتن است، نه ماندن؛ امتناعی است که هیچ توضیحی نمی پذیرد.
بکت این نمایشنامه را دو سال پیش از در انتظار گودو نوشت نخستین نمایشنامهٔ کاملش اما تا پایان عمر اجازه نداد کسی آن را بخواند؛ فقط پس از مرگش بود که بالاخره منتشر شد.
شاید چون خودش هم، درست مثل ویکتور، ترجیح می داد چیزی نگوید. حالا، نزدیک به هشت دهه بعد، سرانجام نوبت شماست که بشنوید چیزی را که او هرگز نگفت.