شهر شلوغ است صدای فریاد هزاران نفر در فضا طنین انداخته و صدای رگبار مسلسل و تفنگ لحظه ای قطع نمی شود سپس صدای تک تیرهای پیاپی تق تق تق تق... چند جسد بر زمین افتاده اند و به سوی هر افتاده ای چند مرد و زن جوان یورش می برند و آنها را از زمین بر می دارند و او پیرمرد حال و جوان بیست و پنج ساله آن روزگار در اطراف پادگان سنندج دسته بیلی در دست در میان جمعیت خروشان فریاد می زند و رگباری پیاپی جمعیت را می پراکند تا به اطراف بنگرد و به خود بیاید متوجه می شود پای راستاش تیر خورده پایش تیر می کشد و خون از در پای شلوارش برف را رنگین می کند چندگام بر می دارد. نه! می افتد و توان حرکت ندارد.
محمدرضا ماهیدشتی،دارای مدرک کارشناسی ارشد شیمی و نویسنده کرمانشاهی مقیم کرج متولد ۱۳۳۰ می باشد.