مرد جوانی که مضطرب به نظر می رسید، وارد قریه شد و از اولین کسی که سر راهش دید پرسید: -کدخدا کجاست...؟ آن مرد گفت: -در انبار است. گندم توزین می کند... چه شده؟ جوان سئوال پسر عموی خویش را بلا جواب گذاشت و به طرف انبار دوید. کدخدا با چند نفر از اهالی روی قالیچه ای نشسته و بر توزین گندم موجود در انبار غله نظارت می کردند و...
وقتی میبینم به نویسندگان ایرانی در کشور خودشون اینقدر کم بها داده میشه واقعا دلم میشکنه، همین یک کتاب را لایق دونستید برای قرار دادن؟ حتی اگر تجدید چاپ نشده اند حداقل اسمشان را میبردید، مانند همان نویسندگان غربی ای که یک ثانیه نشده بعد از چاپ کتابشان در آن سر دنیا فوری آن را در سایت قرار میدهید.
با سلام و درود ای کاش از سایر کتابهای امیر عشیری هم در سایت تون موجود بود. یک کتاب از نویسنده ای که بیش از 80 عنوان کتاب تالیف کرده فوق العاده کم لطفی است.