در کافه ی جوانی گم شده

In the Café of Lost Youth

  • قیمت : ۱۳,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: افقافق

معرفی کتاب در کافه ی جوانی گم شده اثر پاتریک مودیانو

لوکی، دختر مادری تنها و شاغل در مولن روژ، با فقر و تنگدستی در یکی از محله های پاریس به نام مون مارتر بزرگ می شود. تنها تلاش او برای فرار از گذشته اش، زمانی به شکست می انجامد که مدرسه ی لسی جولز-فری او را نمی پذیرد. پس از اعتیاد به کوکائین، او کافه ای به نام کنده را به عنوان پاتوق خود برمی گزیند. کارکنان و مشتری های ثابت این کافه، او را لوکی صدا می زنند. لوکی، با مدیر یک بنگاه املاک ازدواج می کند، اما نه شوهرش و نه دوستان شوهرش، احساس رضایت و خوشبختی در او ایجاد نمی کنند و همین موضوع باعث می شود که لوکی در یک بعد از ظهر به خانه برنگردد. او با مرد جوانی آشنا می شود که به اندازه ی خودش، سرگردان و بی هدف است و از همه مهم تر، به او علاقه ی فراوانی دارد. شهر پاریس در جای جای رمان در کافه ی جوانی گم شده، نقشی تأثیرگذار دارد و می توان آن را یکی از شخصیت های کتاب به حساب آورد؛ شهر سفرهای انفرادی در آخرین مترو، شهر پیاده روی های شبانه در بلوارهای خالی، شهر کافه هایی که در آن ها، جوانی های گمشده در طلب معنای زندگی سرگردانند.

کتاب در کافه ی جوانی گم شده


ویژگی ها کتاب در کافه ی جوانی گم شده

پاتریک مودیانو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2014

مشخصات کتاب در کافه ی جوانی گم شده
قطع :رقعی
نوع جلد :جلد نرم
شابک :978-964-369-544-6
تعداد صفحه :184
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2007
سری چاپ :6
بیشتر بخوانید

پاتریک مودیانو، مردی که پاریس در آثارش زندگی می کند

خصوصیات منحصر به فرد جهان های خلق شده توسط این نویسنده و نثر شعرگونه و تفکربرانگیز او به همراه داستان های چندلایه و اسرارآمیز، ترجمه ی این آثار را به زبان های دیگر مشکل ساخته است .

نکوداشت های کتاب در کافه ی جوانی گم شده
Modiano at his height.
مودیانو در اوج توانایی های خود.
Library Journal Library Journal

Haunting.
به یاد ماندنی.
Times Literary Supplement Times Literary Supplement

A pure original.
اثری بسیار بدیع.
Guardian Guardian

بخش هایی از کتاب در کافه ی جوانی گم شده (لذت متن)
جوان ها با سن کم شان از گذشته ی شما چه اطلاعی دارند. حتی اگر کم و بیش پرسیدند چه کاره اید یا تا به حال چه کرده اید، هر چه به نظرتان رسید بگویید و از پوست کهنه ای که انداخته اید، یک زندگی نو بیافرینید ... آن ها هرگز در پی بررسی حقیقت نیستند. به همان نسبت که در شرح حال راست و دروغ خود پیش می روید، می بینید که این زندگی تخیلی چون وزش سنگین هوایی تازه، از فضای بسته و کهنه ای که در آن مدت ها احساس خفگی می کردید عبور می کند. پنجره ای باز می شود و ناله خشک باز شدن کرکره ها همراه با بادی که می وزد، آینده ای تازه و نو، برابرتان می گستراند.

می گفت: صلاح شناگر به جای دور زدن مدام روی سکوی استخر، پرش یک باره در آب است. اما من، درست برخلاف ضرب المثل او فکر می کردم. بی گدار به آب زدن، نه ... خونسردی و تأمل، بله؛ چرا که به شکرانه صبر و آرامش زمینه ی بهتر ذهنی تان را در نفوذ بیش تر مکان و موقعیت پیش رو آماده می سازید.

مدتی طولانی به هر دو عکس فوری چشم دوختم. خدایا، حالا این زن کجاست؟ مثل من، در یک کافه، و تنها سر یک میز؟ بی گمان، جمله آخر مرد «باید سعی کنیم بین خودمان رابطه ای ...» این فکر را در سرم انداخته بود: به برخوردها و ملاقات های غیرمنتظره در یک خیابان، یک ایستگاه مترو در ساعات پرترافیک و شلوغ، نباید اعتماد کرد؛ چون سرنوشت سازند. دلبستگی مثل یک دست بند، یکی را به دیگری می بندد و قفل می کند. رابطه ای پراحساس که با هجوم خود، مقاومت شما را در هم می شکند و از مسیر و راه انتخابی منحرف تان می کند.