کتاب همزاد The Double


  • قیمت : ۲۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر همزاد
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

ترتولیانو ماکسیمو آفونسو، معلم تاریخ یک مدرسه ی راهنمایی است. او، مردی مطلقه، درگیر در رابطه ای تقریبا یک طرفه با یک کارمند بانک، و البته افسرده و مغموم است. روزی یکی از همکارانش به منظور کم کردن افسردگی او، به ترتولیانو پیشنهاد می کند که فیلمی به خصوص را ببیند. اما دیدن این فیلم هیچ تأثیری روی شخصیت اصلی داستان نمی گذارد. یک شب، سر و صداهایی عجیب و غریب او را از خواب بیدار می کند. ترتولیانو به اتاق نشیمن رفته و می بیند که دستگاه پخش ویدیو، در حال پخش دوباره ی همان فیلم است. او که با تعجب و سردرگمی در حال تماشای ویدیو است، مردی دقیقا مشابه خود را می بیند-مردی مشابه با پنج سال قبل ترتولیانو، با سبیل و صورتی پرتر. او تصمیم می گیرد تا به دنبال همزاد خود بگردد، گرچه می داند که تصمیم چندان عاقلانه ای نیست. با مشخص شدن هویت مرد درون فیلم، چیزی که به عنوان داستانی ماجراجویانه و سرگرم کننده شروع شده بود، به تأملی تاریک درباره ی هویت و شاید، مفروضات عجیب و غریب کلون کردن انسان ها تبدیل می شود.

خرید و معرفی کتاب خواندنی همزاد



انتشارات: مرواریدمروارید
مترجم: مهرداد وثوقی
مشخصات همزاد
قطع :رقعی
شابک :978-964-191-441-9
وزن :320
تعداد صفحه :348
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2002
سری چاپ :3

ویژگی ها

‍ ژوزه ساراماگو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1998

فیلمی از روی این کتاب در سال 2013 به کارگردانی دنیس ویلنوو ساخته شده است.

نکوداشت
The work of a great writer.
اثری از نویسنده ای بزرگ.
 Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Intriguing.
شگفت آور.
 Los Angeles Times Los Angeles Times

Clever, alarming and blackly funny.
هوشمندانه، هشداردهنده و با طنزی سیاه.
 New York Times New York Times

لذت متن
دو دقیقه بی حرکت در رختخواب ماند، گویی کاملا مطمئن نبود که بیدار شده یا هنوز خواب است. در مورد حقیقی یا رویایی بودن آنچه در اطرافش بود، تردید داشت. شاید آنچه می دید ادامه ی رویاهای درهم و مغشوش وی بود. به هرحال خیلی زود حواس و درک عادی روزانه ی خویش را بازیافت. دیوارهای سبز کثیف دودزده و غبارگرفته ی اتاق کوچک، قفسه ها و صندلی های چوبی، میز قرمزرنگ و کاناپه ی چرمی قرمز با گلهای سبز ریز بر روی آن و لباسهایی که شب گذشته باشتاب روی آن کپه کرده بود با نگاهی آشنا به او مینگریستند.

شیطان، نقشه نمی چیند، به هر حال اگر انسان ها خوب بودند، او اصلا وجود نداشت.

آن گاه روز مه آلود پاییزی، کثیف و تیره از پنجره ی تیره و تار به درون اتاق سرک کشید و شکلکی زشت و خصمانه درآورد. حالا دیگر آقای گولیادکین کمترین تردیدی نداشت که دیگر در سرزمین رویاها نیست، بلکه در شهر پترزبورگ و در آپارتمان خود در طبقه ی چهارم ساختمان بزرگ در شستیلا و چنی به سر می برد. پس از این کشف مهم چشمانش را با حالتی عصبی بست، انگار افسوس می خورد که از سرزمین رویاهایش بیرون آمده است.