کتاب تعطیلات مگره

Maigret's Holiday
کد کتاب : 3695
مترجم :
شابک : 9786006732831
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 180
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1947
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 19 مرداد

معرفی کتاب تعطیلات مگره اثر ژرژ سیمنون

کتاب « تعطیلات مگره » اثر ژرژ سیمون است و داستانی جنایی است . داستان کتاب از این قرار است : در حالی که زمان تعطیلات است ، بازرس مگره به داستان قتل یک دختر نوجوان و متعاقب آن ناپدید شدن برادر وی کشیده می شود و باید با شیطانی که از دید پنهان است مقابله کند . در طول تعطیلات در سابلز دولون ، همسر مگره به دلیل مشکل آپاندیس در بیمارستان بستری است ، سربازرس هر روز سر ساعت معینی به ملاقات همسرش می رود و روزها یکنواخت از پی هم می گذرند تا این که مگره یادداشت عجیب و غریبی را دریافت می کند که به او راهنمایی می کند تا بیماری از یک بخش دیگر را ،ملاقات کند . این ملاقات سبب می شود تا وی پرونده مرموزی را حل کند که در آن زن جوانی مرده و برادرش نیز گم شده است ، مگره باید تا وقتی که داستان هنوز سرشار ازحس و حال ، و هم تنش و در آخر ، البته عدالت است ، بهترین عملکرد خود را ارائه دهد.

کتاب تعطیلات مگره

ژرژ سیمنون
ژرژ سیمنون، زاده ی فوریه ۱۹۰۳ و درگذشته ی ۴ سپتامبر ۱۹۸۹، نویسنده ی بلژیکی بود. از وی که به خاطر نوشتن رمان های پلیسی شهرت داشت نزدیک به ۵۰۰ رمان و تعداد بسیاری آثار کوتاه منتشر شده است. سیمنون خالق شخصیت کمیسر مگره یکی از سرشناس ترین کارآگاه های ادبیات پلیسی جهان است.ژرژ ژوزف کریستین سیمنون در ۱۳ فوریه سال ۱۹۰۳ در شهر لیژ بلژیک به دنیا آمد. پدرش دزیره در یک شرکت بیمه حسابدار بود.ژرژ در سال های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۴ در مدرسه ی سن آندره به تحصیل پرداخت و با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ به کالج سن لوی...
نکوداشت های کتاب تعطیلات مگره
“One of the greatest writers of the twentieth century . . . Simenon was unequaled at making us look inside, though the ability was masked by his brilliance at absorbing us obsessively in his stories.”
"یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم. . . اگرچه سیمنون در وادار کردن ما به نگاه به درون بی نظیر بود ، این توانایی به وسیله استعدادش در جذب وسواس گونه ما در داستان هایش پوشانده شده بود. "
The Guardian

قسمت هایی از کتاب تعطیلات مگره (لذت متن)
و مگره دوباره پیپش را که موقع وارد شدن به آپارتمان دختر جوان، با یک حرکت شست خاموش کرده بود، روشن کرد. موقع خداحافظی با مهمانش، بلامی کمی ناراحت به نظر رسید. آیا از این ملاقات مایوس شده بود؟ آیا سکوت مگره کمی موجب نگرانی او نبود؟ دکتر حتی یک بار هم از همسرش چیزی نگفت و حرف معرفی کردنش به سربازرس هم مطرح نشد. «امیدوارم آقا سعادت ملاقات دوباره با شما را داشته باشم.» او هم ضمن دور شدن، زیر لب گفت: «من هم همین طور.» مگره تقریبا از خودش راضی بود. پک های کوچکی به پیپش می زد و به طرف مرکز شهر می رفت. نگاهی به ساعتش انداخت و برگشت و خودش را به مسیری که معمولا باید در این ساعت در پیش می گرفت، رساند و مناظر آشنای خودش را بازیافت: بندر، بادبان های گشوده، بوی قطران و نفت گاز، کشتی هایی که در ورودی بندر، جلوی بازار سرپوشیده ماهی، لنگر می انداختند.