«بازگشت به آغاز»، با عنوان کاملتر «بازگشت به آغاز یا پرواز مرغ باغ ملکوت به آشیانهٔ اصلی»، نوشتهٔ محمد خواجوی، شرح مستقلی بر داستان «پادشاه و کنیزک» در دفتر نخست مثنوی مولاناست. خواجوی، که بخش مهمی از کارنامهاش به ترجمه و شرح متون عرفان نظری، بهویژه آثار ابنعربی و صدرالدین قونوی، اختصاص دارد، در این کتاب کوتاه یکی از نخستین و بنیادیترین حکایتهای مثنوی را جدا میکند و از منظر سیر و سلوک عرفانی میخواند. خود عنوان کتاب جهت این تفسیر را روشن میکند: آنچه در ظاهر داستان بیماری، عشق و درمان است، در سطح باطنی به مسئلهٔ جدایی از اصل و امکان بازگشت به آن پیوند میخورد. جایگاه داستان پادشاه و کنیزک در مثنوی اتفاقی نیست. مولانا اندکی پس از نینامه آن را آغاز میکند و پیش از ورود به روایت میگوید این داستان «نقد حال ماست». پادشاه در راه شکار کنیزکی را میبیند، دل به او میبازد و او را میخرد؛ اما کنیزک بیمار میشود و پزشکان درباری، با وجود اطمینان به دانش خود، از درمانش ناتوان میمانند. پس از عجز آنان، پادشاه به نیایش روی میآورد و طبیبی الهی وارد داستان میشود که درمییابد بیماری کنیزک فقط جسمانی نیست و ریشهای در تعلق او به زرگری سمرقندی دارد. «بازگشت به آغاز» این پیرنگ را صرفا حکایت عاشقانهای با نتیجهای اخلاقی نمیبیند. در سنت تأویل عرفانی مثنوی، شخصیتها و رویدادهای داستان قابلیت آن را دارند که به مراتب وجود انسان و مراحل سلوک اشاره کنند: بیماری میتواند صورت دورافتادگی از حقیقت باشد، درمان از سطح تدبیر ظاهری به تحول باطنی منتقل شود و طبیب الهی صورت راهبری را پیدا کند که علت درد را در جایی میبیند که عقل متعارف قادر به تشخیص آن نیست. عنوان «پرواز مرغ باغ ملکوت به آشیانهٔ اصلی» نیز این حرکت را در قالب یکی از تصاویر دیرپای عرفان فارسی بیان میکند: جان انسانی که در جهان مادی گرفتار شده و راه کمالش در شناخت اصل و بازگشت به آن است. مزیت تمرکز خواجوی بر یک داستان این است که اجازه میدهد مجموعهای از مفاهیم بزرگ مثنوی عشق، نفس، تعلق، عجز عقل جزئی، ضرورت هدایت و بازگشت درون یک ساختمان روایی مشخص بررسی شوند. این روش برای خوانندهای که در برابر شش دفتر مثنوی و انبوه داستانهای درهمتنیدهٔ آن احساس پراکندگی میکند نیز سودمند است؛ یک حکایت به نمونهای کوچک از شیوهٔ کار مولانا تبدیل میشود، جایی که روایت همزمان قصه است و حامل امکانهای متعدد تأویل. همین روش البته محدودیتی نیز دارد. رمزگشایی منظم شخصیتها میتواند این تصور را ایجاد کند که هر عنصر داستان فقط یک معنای باطنی ثابت دارد، در حالی که قدرت روایت مولانا تا حدی از مقاومت آن در برابر چنین معادلسازی قطعی میآید. مسئلهٔ اخلاقی سرنوشت زرگر نیز با تأویل عرفانی کاملا ناپدید نمیشود و یکی از نقاطی است که همچنان میتوان دربارهٔ نسبت روایت، عدالت و منطق سلوکی متن پرسش کرد. «بازگشت به آغاز» سرانجام شرح یک حکایت دربارهٔ درمان نیست؛ شرح تصوری از انسان است که بیماری بنیادی او دورافتادن از سرچشمهٔ خویش تلقی میشود. در چنین تصویری، پایان سفر رسیدن به جایی تازه نیست. مسئله دشوارتر است: چگونه میتوان به آغاز بازگشت، بیآنکه همان کسی باشیم که در آغاز از آنجا دور شد؟