آن ها به من گفتند بیرون هیچ چیز باقی نماند؛ دنیا خالی شد و همه چیز به آخر رسید. بار اول که بیرون می روم، حرفشان را باور می کنم. نمی توانم چیزی ببینم. آن ها فراموش کردند به من بگویند نور بیرون به قدری زیاد است که آدم را کور می کند…
این کتاب یه کتاب در موضوع آخر الزمان است که از سمت دو راوی روایت میشه دیانا و هکتور تا صفحه ۱۰۰ کتاب برام معمولی بود اما در قسمتهای بعد آروم آروم جذاب شد سرعت اتفاقات نسبتا آهسته ولی دلنشینه و فضا سازی مناسبی داره از لحاظ چاپ و ترجمه هم روان و قشنگه نویسنده قلم خوبی داره که البته میتونست تعلیق بیشتری اضافه کنه ولی تا همین جا هم برای کتابی اخر الزمانی عالیه ممنون از ایران کتاب خیلی زود دستم رسید و قیمت مناسب بود توصیه میشه اگه به موضوعات فرقه ای پایان دنیا و از این دست علاقه دارید این کتابو از دست ندید