خرد شکست، کاربردی و الهام بخش است، راهنمای ضروری برای تبدیل کردن شکست هایمان به مووفقیت، گفتگویی با دوستی خوب که می داند چطور حالمان را بهتر کند.
سلسله مراتبی برای رنج وجود ندارد. هرکسی ممکن است در شکاف عظیمی که بین آرمان ها و دستاورد هایش وجود دارد سقوط کند، هرکسی می تواند برای زندگی ناکامش سوگواری کند، بدتر از ناامیدی صرف شکست است که رویاهایمان را بی ثمر نشان می دهد. شکسن رویارویی هولناک منا با خواسته ها و تخیلات خودخواهانه ای است که برای خود ساختهایم.
یکی از آموزه های اصلی خرد شکست، این است که در گام اول باید تا جای ممکن این احساس را از بین ببریم که شکست خوردن روی وجود ما ، به عنوان یک انسان، تاثیر منفی دارد. این طور نیست، زمانی که شکست اتفاق می افتد، ما واکنش نشان می دهیم و طبیعت واکنش مان تعیین خواهد کرد که درباره ی آن چه حسی داشته ابشیم
(بخش اول نظر): این کتاب همنیطور که از اسمش مشخصه در مورد موضوع شکست هستش و این پیام رو به خواننده انتقال میده که ما، در مواجه با شکستها، میتونیم به خردی نهفته در شکستهایی که تجربه میکنیم، پی ببریم و از اون تجربه و یا آموزه مثبتی رو، کشف و یا ایجاد کنیم. خانم الیزابت دی پس از یک پیشگفتار مختصر که در مورد مفهوم خرد شکست هستش و منظور خودش رو از این اصطلاح به خواننده بیان میکنه، سراغ فصل اول میره. ناگفته نماند که ایشون مطالب این کتاب رو از طریق مصاحبه با چندین نفر از اشخاص معروف در جهان (مانند جناب آلن دوباتن) که در برنامه پادکستی ایجاد شده بود، گردآوری کردن، و البته نقل قولهایی از اشخاص مختلف هم در لابهلای صفحات کتاب، دیده میشه. در فصل اول نویسنده به معنی کلمه شکست میپردازه و مختصری در مورد شکست صحبت میکنه و بعد سراغ فصل یا بخش دوم با عنوان اصول هفتگانهی شکست میره که محتوای اصلی کتاب محسوب میشه. اولین اصل اینکه: شکست همین است که هست. یعنی مثل اکسیژن که جز ضروری برای بقای ماست، شکست هم وجود داره و جز اجتناب ناپذیری از تجربه زندگی هستش و برای رشد، ما بهش احتیاج داریم. و اینکه میتونیم مثل مشاهده افکار و احساساتمون، از جایگاه مشاهدهگر بودن به اتفاقات و یا شکستهامون نگاه کنیم. دومین اصل اینکه: شما بدترین افکارتون نیستید. یعنی افکار ما همیشه درست نیستند و ما در واقع افکارمون نیستیم، بلکه گاهی بابت دلایلی ما افکار منفیای در ذهن داریم. و ما میتونیم افکارمون رو با تمرین (تا حدودی) تقویت و مدیریت کنیم. سومین اصل اینکه: تقریبا هر کسی ممکن است احساس کند که در دههی دوم زندگی شکست خورده است. این اصل میگه که هر کسی احتمالا در دهه دوم زندگی، احساس خوشایندی (به هر دلیلی) نسبت به خودش نداشته باشه و احساس کنه که عملکرد خوبی توی زندگیش نداره که این احساس در اکثر آدمها مشترک هستش و فقط کافیه این دوره رو با تجارب بیشتری بگذرونیم چون در دهههای بعدی نگاه ما به خودمون و زندگی پختهتر میشه که این خودش پاسخی برای احساست ناخوشایندمون نسبت به دهه دوم زندگی هستش.
(بخش دوم نظر): چهارمین اصل اینکه: جداییها تراژدی نیستند. یعنی با اینکه هر جدایی آسون نیست و به همراه خودش غم، اندوه و ناراحتی داره اما جدایی به معنای پایان مسیر و یا زندگی نیست و احتمال اینکه در آینده برگردیم و به اون رابطه (با نگاهی پختهتر) نگاهی کنیم میبینیم که از این جدایی ناراضی نیستیم. یعنی جدایی به معنای شکست نیست بلکه گاهی یعنی کسب تجربه و موفقیت. پس بهتره از دریچه یادگیری به جداییها نگاه کنیم. پنجمین اصل اینکه: شکست یعنی کسب اطلاعات. این اصل به موضوع تجربه میپردازه یعنی هر شکستی میتونه تجربه و آموزهای باشه برای قدم بعدی و نگاه آگاهانهتر به مسیر پیش رو. ششمین اصل اینکه: چیزی به نام توی آینده وجود ندارد. این اصل میگه: گاهی برنامهریزیها و انتظارات زیادی که از خودمون داریم باعث ناامیدی و ترس و نارضایتی میشه. بهتره انتظارات خودمون رو به نسبت به شرایط واقعی خودمون، به تعادل برسونیم و گاهی اتفاق نامنتظرهای که طبق انتظار ما رخ داده رو، با آغوشی باز بپذیریم. و اینکه گاهی به جای فکر، انتطار، دغدغه و استرس من پنج سال بعد، بهتره به من فعلیمون بیشتر توجه کنیم چون که شاید تصور من پنج سال بعد تصور درستی نباشه و یا اصلا محقق نشه. و این موضوع نباید باعث سرافکندگی ما نسبت به زندگی بشه. و در نهایت هفتمین اصل اینکه: روراست بودن دربارهی نقطه ضعفهامون منبع قدرت حقیقی هستش. این اصل میگه: آگاهی نسبت به نقطه ضعفهای خود و دیگران، خودش ویژگی ارزشمندی هستش که میتونه ما رو در هر مسیری یاری کنه. در اصل، نقصهای ما باعث شناخت و درک همدیگه میشه. و اذعان به نقطه ضعفها، گاهی ترس رو از وجودمون دور میکنه. در ادامه نویسنده چند صفحهای هم از تجارب و شکستهای شخصی خودش میگه تا به خواننده بگه این اصول قابل اجرا و کاربردی هستند. و حدودا بیست صفحه آخر کتاب هم به روایت سه شکست اصلی مهمانانی پرداخته شده که نویسنده در برنامه پادکستش از اونا پرسیده بوده. به نظرم پیام کلی کتاب اینکه: شکست، با نوع تفکر، رفتار، انتظار درونی و عکسالعمل ما تعریف میشه و یک معنی واحد و مشخصی نداره بلکه ما نسبت به برداشت خودمون از اتفاق یا رویدادها، به شکست معنا میبخشیم. شاید مطالب کتاب برای کسانی که در زندگیشون احساس شکست میکنن و درگیر این موضوع هستند، کاربردی باشه.
کتاب باحالیه واقعا! من به خودم اومدم و دیدم که در 2 ساعت خوندمش، البته حجم کمی هم داره. متن قابل درکه.
میتونم بگم عالیه این کتاب