کتاب صداهایی از چرنوبیل

Voices from Chernobyl
  • قیمت : ۲۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب صداهایی از چرنوبیل اثر سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ

کتاب صداهایی از چرنوبیل، اثری نوشته ی برنده ی نوبل ادبیات، سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ است. در روز 26 آپریل 1986، بدترین حادثه ی مربوط به رآکتور هسته ای در تاریخ در چرنوبیل به وقوع پیوست و مساحتی به بزرگی سه چهارم اروپا را آلوده کرد. کتاب صداهایی از چرنوبیل، اولین اثری است که شرح هایی شخصی از این فاجعه را ارائه می کند. نویسنده ی کتاب، سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ با صدها نفر از کسانی مصاحبه کرده که زندگی شان تحت تأثیر این فاجعه قرار گرفته است. داستان های شهروندان بی گناه، آتش نشانان و متصدیان پاکسازی آلودگی، پرده از ترس، سردرگمی و عصبانیتی برمی دارد که هنوز همراه شان است. کتاب صداهایی از چرنوبیل، اثری فوق العاده بااهمیت، فراموش نشدنی، تأثیرگذار و صادقانه است که به یکی از سخت ترین تجربه های بشر در مواجهه با مشکلات می پردازد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی صداهایی از چرنوبیل


ویژگی ها کتاب صداهایی از چرنوبیل

سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2015

مشخصات کتاب صداهایی از چرنوبیل
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-7642-81-8
تعداد صفحه :320
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1997
سری چاپ :4
دسته بندی های مرتبط کتاب صداهایی از چرنوبیل
نکوداشت های کتاب صداهایی از چرنوبیل
Beautifully like an apocalyptic fairy tale.
به زیبایی شبیه یک قصه ی پریان آخرالزمانی.
Time Out Chicago

An indelible work.
اثری ماندگار.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Essential, powerful, and brave.
پراهمیت، قدرتمند و شجاعانه.
Star-Ledger

بخش هایی از کتاب صداهایی از چرنوبیل (لذت متن)
جهان به دو بخش تقسیم شده است: یک طرف ماییم؛ چرنوبیلی ها، و طرف دیگر شما ایستاده اید؛ دیگران. دقت کرده اید؟ اینجا هیچ کس نمی گوید که روسی، بلاروسی یا اوکراینی است. ما خودمان را چرنوبیلی می نامیم. «ما چرنوبیلی هستیم.» «من چرنوبیلی ام.» انگار مردمی دیگریم؛ ملتی نو.

حادثه جمعه شب اتفاق افتاد. صبح هیچ کس از هیچ چیز خبر نداشت. من پسرم را به مدرسه فرستادم. شوهرم به سلمانی رفت. خودم مشغول درست کردن ناهار شدم. شوهرم خیلی زود برگشت… برگشت و گفت: «یک چیزی شبیه به آتش سوزی در نیروگاه اتفاق افتاده. دستور: رادیو خاموش نشود.» این یک آتش سوزی معمولی نبود، بلکه چیزی بود شبیه به تابش نور. زیبا بود. در سینما هم چیزی مشابه آن ندیده بودم. آن شب همه در بالکن ها جمع شده بودند. هرکس بالکن نداشت، می رفت به خانه دوستانش. خانه ما طبقه نهم بود و دید عالی داشتیم. فاصله مستقیم مان سه کیلومتری می شد. بچه ها را بیرون می آوردند و روی دست می گرفتند: «نگاه کن! یادت بماند!»

ما نمی دانستیم مرگ ممکن است این قدر زیبا باشد. من تمام شب نخوابیدم. ساعت هشت صبح نظامیانی با ماسک های ضدگاز در خیابان ها در حرکت بودند. هنگامی که سربازان و ادوات جنگی را در خیابان ها دیدیم، نترسیدیم، بلکه برعکس، آرامش پیدا کردیم. حالا که ارتش به کمک مان آمده، همه چیز درست خواهد شد. ما هنوز درکی از آن نداشتیم که اتم صلح آمیز هم می تواند مرگبار باشد و این که انسان در برابر قوانین فیزیک ناتوان است.