لپ قرمزی گفت : « گوش صورتی ! آماده باش گوش صورتی نمی خواست آماده باشد برای همین کتابش را برداشت و فرار کرد زیر لحاف چل تکه ی توی انبار ...و داد زد :« لپ قرمزی گریه گریئو ! اگه من یه شیر برات بیارم چی ؟ » شیر؟ یک شیر واقعی برای سیرک لپ قرمزی؟ اما پیدا کردن یک شیر آن هم توی این دوره و زمانه اصلأ کار آسانی نیست ... البته از این خرگوش های باهوش هم هیچ چیزی بعید نیست .