معصومه یزدانی

معصومه یزدانی

معصومه یزدانی – متولد 1355، کارشناس ادبیات فارسی، نویسنده و روزنامه‌نگار، دبیر تحریریه‌ی نشریه‌ی کوله‌پشتی، ضمیمه‌ی روزنامه‌ی شهروند است.
سی و دو سه سال پیش، یک اتاق پرنور، یک بابای زیرپوش آبی و یک دختر موفرفری پنج شش ساله که دو طرف یک کاغذ سفید روی شکم دراز کشیده‌اند و یکی یک خودکار هم دست‌شان است. بابای زیر پوش آبی به دختر موفرفری الفبا یاد می‌دهد و از همان روز الفبا می‌شود اولین جوانه‌ی آرزو توی دل دختر موفرفری. دختر موفرفری من بودم. معصومه یزدانی، متولد یک روز خوب از مهرماه 1355. حالا شغلم نوشتن است؛ آن هم از نوع کودک و نوجوانش. ولی قبلش مامان هستم. اولین قصه‌ی درست و حسابیم هم ماجراهای فرید و مامانش بود. (فرید پسرمه، تازه یه دختر هم دارم.)
یادبان را خیلی دوست دارم و مدیرهایش را هم؛ مخصوصا دوتایشان را که لبخند هندوانه‌ای دارد و آن یکی که ستاره‌های چشم‌هایش از ستاره‌های دستبندش هم بیش‌تر است. برای همین با افتخار مطلب می‌فرستم تا مدیر جان‌های یادبان بگذارند توی سایتشان. با همین مدیرجان‌های لبخند هندوانه‌ای و چشم ستاره‌ای یک کوله پشتی شریکی هم داریم که کاغذی است. اگر حوصله کردید سری بهش بزنید قول می‌دهم پشیمان نشوید.

کتاب های معصومه یزدانی

بروم دعوا کنم


سلما


فینچول


نامه های خرسی جان


فیل خجالتی


شیر شکمو و موش آشپز


سمور با دوستان


من هم نگاه نکرده بودم


کارآگاه دلفین زبل


مامان دینا دایناسور


داروی بزی را کی می برد؟


توت در سبد


شوتک گفت نه!


دیدی گم شدیم!


صبح که شد چی صدات کنم


سر و دو گوش تورتوری


تربچه بگو نه


مامان تربچه لالایی بخوان


ملی خرسه و استاد زنبور


چرا و چرا؟ بازم چرا؟


اول کی باید سلام کند؟


ماجراهای شوتک 1


ماجراهای شوتک 2


شب به خیر شوتک!


دوست جدیدم سلام


نه! این رو گوش نمی کنم


آلبوم عکس های گاندو تپله


متهم ردیف اول قونقورو


پیشی کوچولو! حسود شدی؟


پیشی کوچولو!نترس!… نترس!


درسا و عمه غولاب


الان… الان بر می دارم


چرا نمی آی؟


قیچی کردنم که خوبه


پس کی بروم بازی؟


ماهی خوار و ماهی طلا


شتره و بار سنگینش


دوستی دختر خاله خرسی


فهمیدم چی کار کنم


گوش صورتی


رمز چینوت


لولو نخوره تو رو


بیشتر بخوانید

ژانر فانتزی، پرورشگاه تخیل و خلاقیت

زمانی در تاریخ بشر، تمامی آثار ادبی به نوعی فانتزی به حساب می آمدند. اما چه زمانی روایت داستان های فانتزی از ترس از ناشناخته ها فاصله گرفت و به عاملی تأثیرگذار برای بهبود زندگی انسان تبدیل شد؟