1. خانه
  2. /
  3. کتاب سرگشتگی

کتاب سرگشتگی

3 ناشر این کتاب را منتشر کرده‌اند
3.5 از 1 رأی

کتاب سرگشتگی

Bewilderment
انتشارات: نشر گویا
٪15
110000
93500
پیشنهاد ویژه
3 از 1 رأی

کتاب سرگشتگی

Bewilderment
انتشارات: جمهوری
٪25
250000
187500
پیشنهاد ویژه
5 از 1 رأی

کتاب سرگشتگی

Bewilderment
٪25
190000
142500
معرفی کتاب سرگشتگی
کتاب «سرگشتگی» نوشته‌ی ریچارد پاورز رمانی است که در ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۱ توسط انتشارات دبلیو. دبلیو. نورتون و شرکا منتشر شد. این اثر در فهرست نهایی جایزه بوکر ۲۰۲۱ و فهرست اولیه چندین جایزه معتبر دیگر قرار گرفت. «سرگشتگی» سیزدهمین رمان پاورز و نخستین اثر او پس از دریافت جایزه پولیتزر برای رمان «داستان فراتر» در سال ۲۰۱۸ است؛ رمانی که جایگاه او را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر در پیوند علم، اخلاق و ادبیات تثبیت کرد. داستان در آینده‌ای نزدیک و در دل بحران‌های زیست‌محیطی روایت می‌شود و بر زندگی تئو بیرن، اخترزیست‌شناسی بیوه، تمرکز دارد که هم‌زمان با پژوهش درباره امکان حیات فرازمینی، تلاش می‌کند پسر نه‌ساله‌اش رابین را بزرگ کند. رابین کودکی نورودایورجنت است که با ویژگی‌هایی چون سندرم آسپرگر، وسواس فکری و دشواری در تمرکز زندگی می‌کند و پس از مرگ مادرش در یک سانحه رانندگی، دچار آشفتگی عاطفی عمیقی شده است. این فقدان نه‌تنها اندوه شخصی، بلکه اضطراب شدید او نسبت به نابودی طبیعت و آینده سیاره را تشدید می‌کند. رابین دلبستگی عمیقی به حیوانات در معرض انقراض دارد و پرسش‌های اخلاقی او درباره نقش انسان در تخریب زمین، نگاه تند و بی‌پرده نسل جدید به بحران زیست‌محیطی را بازتاب می‌دهد. در حالی که نظام آموزشی و پزشکی بر دارودرمانی تأکید دارند، تئو با این رویکرد مخالفت می‌کند و رنج پسرش را نه نشانه اختلال، بلکه واکنشی انسانی به فقدان، آگاهی و همدلی می‌داند. او به‌جای دارو، به یک روش آزمایشی به نام نوروفیدبک رمزگشایی‌شده روی می‌آورد؛ فناوری‌ای که به فرد امکان می‌دهد الگوهای مغزی خود را با الگوهای دیگران، از جمله مادر درگذشته رابین، هم‌تراز کند تا تنظیم عاطفی و همدلی تقویت شود. با پیشرفت درمان، تغییرات محسوسی در وضعیت روانی رابین پدیدار می‌شود. واکنش‌های او به جهان، عمیق‌تر، آرام‌تر و در عین حال آگاهانه‌تر می‌شوند و نوعی پیوند میان اندوه فردی، همدلی بین‌گونه‌ای و حساسیت بوم‌شناختی شکل می‌گیرد. پاورز این تحول شخصی را با تأملاتی درباره کیهان، حیات فرازمینی و معنای زیستن در جهانی آسیب‌پذیر درهم می‌آمیزد و نشان می‌دهد که فهم زندگی، چه در مقیاس کیهانی و چه زمینی، بدون پیوند عاطفی و اخلاقی ممکن نیست. از منظر تحلیلی، «سرگشتگی» رمانی درباره اندوه و همدلی است. اندوه تئو برای همسرش و تلاش او برای درک رنج فرزندش، استعاره‌ای از سوگ جمعی بشر در برابر فروپاشی محیط زیست است. پاورز همدلی را نه یک احساس بدیهی، بلکه ظرفیتی می‌داند که باید آگاهانه پرورش یابد؛ درست مانند دانش علمی. رمان همچنین اضطرار زیست‌محیطی را از خلال نگاه کودکی نشان می‌دهد که هنوز به بی‌حسی بزرگسالانه خو نگرفته است. در نهایت، «سرگشتگی» رمانی عاطفی، اندیشمندانه و هشداردهنده است که علم، فناوری، اندوه و اخلاق زیست‌محیطی را به شکلی ظریف در هم می‌تند. پاورز نشان می‌دهد که امید نه در انکار آشفتگی، بلکه در یادگیری زیستن با همدلی، مسئولیت و حساسیت نسبت به دیگران انسان و غیرانسان نهفته است. این کتاب برای خوانندگانی که به ادبیات معاصر، بحران اقلیمی و پیوند علم و احساس علاقه‌مندند، اثری تأثیرگذار و ماندگار است.
درباره ریچارد پاورز
درباره ریچارد پاورز
ریچارد پاورز، نویسنده آمریکایی برنده جوایز مختلفی چون جایزه ملی کتاب آمریکا، «جیمز کوپر»، جایزه کتاب سال مجله «تایم» شده است. وی پیش از این و در سال 2014 در فهرست اولیه جایزه معتبر بوکر قرار گرفته است
قسمت هایی از کتاب سرگشتگی

«یعنی ممکنه هیچ وقت پیداشون نکنیم؟ تلسکوپ را روی ایوان گذاشته بودیم، در یک شب صاف پاییزی روی لبهٔ یکی از آخرین نقاط تاریک شرق آمریکا. چنین تاریکی خوبی کم پیش می آمد و این همه تاریکی آسمان را روشن می کرد. لولهٔ تلسکوپ را به سمت شکافی بین درختان اطراف کابین اجاره ای گرفتیم. رابین چشمش را از چشمی گرفت - پسر غمگین و تنهای در آستانهٔ نه سالگی ام که با این دنیا مشکل داشت. گفتم: «دقیقا همینه. ممکنه هیچ وقت پیداشون نکنیم.» همیشه سعی می کردم حقیقت را به او بگویم، البته اگر آن را می دانستم و خیلی هم ناخوشایند نبود. به هرحال اگر دروغ می گفتم می فهمید. ـ ولی اونا اونجان، نه؟ شماها ثابتش کردین. ـ خب، دقیقا که ثابتش نکردیم. ـ شاید اونا خیلی خیلی دورن. یعنی یک عالمه فضا یا چنین چیزی وجود داره. وقتی نتوانست منظورش را برساند شانه هایش فرو افتاد. دیگر وقت خواب بود. دستم را روی انبوه موهای خرمایی اش گذاشتم، رنگ او، الی. ـ اگه اینجا هیچ صدایی به گوشمون نرسه چی؟ این نشونهٔ چیه؟ دستش را بالا آورد. آلیسا همیشه می گفت وقتی او تمرکز می کند می شود صدایش را شنید. چشمانش را تنگ کرد و به درهٔ عمیق درختان خیره شد. با دست دیگرش چانه اش را فشار می داد - عادتش بود. وقتی سخت در فکر فرومی رفت. با چنان قدرتی که مجبور شدم بگویم بس کند. -رابی، هی! دستش را برداشت تا من را آرام کند. حالش خوب بود. فقط می خواست در تاریکی به آن سوال فکر کند.

نظر کاربران در مورد "کتاب سرگشتگی"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

ترجمه بینظیر مریم میرزایی رو بخونید

1402/06/07 | توسطکاربر سایت
2
| |