مکانیسمهای روانی و اجتماعی که باعث میشوند یک خبر تایید نشده مانند آتش در انبار کاه پخش شود، هستهی مرکزی تحلیلهای نیکلاس دیفونزو و پراشانت بردیا در کتاب «روانشناسی شایعه» را تشکیل میدهد. این اثر که با نگاهی سیستمی به رویکردهای اجتماعی و سازمانی پرداخته است، شایعه را نه صرفا یک رفتار ناهنجار یا از روی بدخواهی، بلکه به عنوان یک ابزار «معنابخشی جمعی» در شرایط ابهام معرفی میکند. نویسندگان در این کتاب که توسط انجمن روانشناسی آمریکا (APA) منتشر شده، با زبانی تخصصی اما گیرا توضیح میدهند که وقتی افراد در محیطهای کاری یا فضاهای عمومی با خلأ اطلاعاتی مواجه میشوند، ذهن آنها به طور خودکار شروع به بافتن سناریوهایی میکند تا اضطراب ناشی از نادانستهها را تسکین دهد. دیفونزو و بردیا با کالبدشکافی فرآیند انتقال شایعه، نشان میدهند که چگونه یک پیام در طول مسیر انتشار، دچار دگردیسی شده، بخشهای پیچیدهاش حذف میشود (تسویه) و جنبههای هیجانیاش برجسته میگردد (برجستهسازی). نام کتاب و اعتبار نویسندگانش به ما یادآوری میکند که در عصر اشباع اطلاعاتی، درک تفاوت میان «خبر» و «شایعه» بیش از آنکه یک مهارت رسانهای باشد، یک ضرورت بقای روانی برای حفظ ثبات در خانهی ما و محیط کار ماست. این کتاب به بررسی تقاطع میان «ترس» و «باور» میپردازد و استدلال میکند که شایعات لزوما بر پایهی حقایق ساخته نمیشوند، بلکه بازتابی از آرزوها یا واهمههای جمعی یک گروه هستند. نویسندگان با ارائه مدلهای تجربی، نشان میدهند که در سازمانها، شایعه معمولا زمانی اوج میگیرد که اعتماد میان مدیریت و کارکنان خدشهدار شده باشد؛ در واقع شایعه در اینجا نقش یک «رسانهی جایگزین» را بازی میکند که سعی دارد ابهام موجود در ساختار قدرت را برطرف کند. یکی از جنبههای دستاول کتاب که در منابع عمومی کمتر به آن پرداخته شده، تمایز ظریف میان «شایعه» (Rumor) و «غیبت» (Gossip) است؛ دیفونزو و بردیا معتقدند غیبت بیشتر جنبهی سرگرمی و حفظ پیوندهای اجتماعی دارد، اما شایعه یک کارکرد شناختی برای حل مسئله در شرایط بحرانی است. آنها با استفاده از استعارهی «کارآگاهان آماتور»، مردمی را ترسیم میکنند که در غیاب منابع رسمی، خود دست به کار میشوند تا با کنار هم گذاشتن قطعات ناقص اطلاعات، تصویری از واقعیت بسازند، هرچند که این تصویر اغلب مخدوش و دور از حقیقت باشد. این تحلیلهای موشکافانه به مدیران و رهبران اجتماعی میآموزد که برای مقابله با شایعه، به جای سرکوب یا تکذیبهای مکرر، باید بر شفافیت و بازسازی پیوندهای اعتماد تمرکز کنند. بخش پایانی کتاب «روانشناسی شایعه» به راهبردهای مدیریت و مهار شایعه در دنیای واقعی اختصاص دارد که با ریتمی منسجم و مبتنی بر شواهد علمی تدوین شده است. نویسندگان تأکید میکنند که طول عمر یک شایعه مستقیما با میزان «اهمیت موضوع» و «درجهی ابهام محیط» رابطه دارد؛ بنابراین اولین قدم برای خنثیسازی یک شایعهی مخرب، کاهش ابهام از طریق ارائهی اطلاعات معتبر و به موقع است. ساختار روایی دیفونزو و بردیا به گونهای است که میان نظریههای کلاسیک روانشناسی اجتماعی (مانند کارهای آلپورت و پستمن) و چالشهای دنیای دیجیتال پل میزند تا نشان دهد که اگرچه ابزارهای انتشار تغییر کردهاند، اما مکانیسمهای مغز انسان برای پذیرش و بازنشر شنیدهها همچنان دستنخورده باقی مانده است. «روانشناسی شایعه» اثری است که به ما میآموزد در مواجهه با سیل شنیدهها، به جای آنکه حلقهای از زنجیرهی انتقال باشیم، به منتقدی تبدیل شویم که با پرسشگری و سنجش اعتبار، غبار ابهام را از چهرهی حقیقت کنار میزند.
درباره نیکلاس دیفونز
نیکلاس دیفونزویس، استاد روانشناسی در موسسه فناوری روچستر. او مقالات علمی متعددی در زمینه شایعه منتشر کرده است و نویسنده همکار کتاب دانشگاهی روانشناسی شایعه است.