«گاه گرازها» مجموعه داستانی نوشته رضا زنگیآبادی است که علاقمندان به ادبیات داستانی او را با رمان «شکار کبک» میشناسند. داستان «قبل از تحویل سال» از این مجموعه بهعنوان تک داستان برگزیدهی دورهی سوم جایزه هوشنگ گلشیری انتخاب شده است. این کتاب اولین بار در سال 1381 چاپ شده است. در چاپ دوم این مجموعه، یکی از داستانها (سر بر شانههای لرزان) حذف شده و این مجموعه شامل هشت داستان کوتاه است. هر یک از داستانهای این مجموعه در فضای خاصی میگذرد و هیچ کدام از آنها از جهت ساختار با یکدیگر ارتباط ندارند. نویسنده کوشیده است در هر داستان شیوهای خاص و فضایی متفاوت را تجربه کند. برخی از داستانها در فضای روستایی میگذرند مانند داستانهای «گاه گرازها»، «چوپان» و «زیر سقف گور» داستانهای دیگر این مجموعه در فضای شهری میگذرند و از نظر ساختار و نوع روایت با هم فرق دارند. مثلا داستان «پلنگ برنز» فضای عجیب و روایتی پیچیده و داستان در داستان دارد. داستان «اگر کلاغها» تجربهای در به کارگیری زبان شاعرانه و ابهام هنری دارد. داستان «قبل از تحویل سال» یکی از داستانهای درخشان این مجموعه است که طنزی ظریف و تلخ دارد؛ روایتی در فضایی دانشجویی. دوستان دانشجوی سهراب قهرمان داستان میکوشند ثابت کنند که او قاتل نیست اما موفق نمیشوند. نوعی خشونت نیز در داستانها جاری است که بعدها در رمانهای «شکار کبک» و «خون خرگوش» این نویسنده جنبهای اجتماعی و روانشناختی پیدا میکنند. در داستان «گاه گرازه» که نام کتاب نیز برگرفته از این داستان است، خشونت نمودی عینی دارد. ظاهرا دزد سرگردنهگیری به نام «بارزنگی» که در غار بالای کوه زندگی میکند اهالی روستایی را به ستوه آورده تا جایی که کدخدا و اهالی تصمیم میگیرند او را بکشند. این ماموریت به کل اصغر دلاک سپرده میشود که بارزنگی برای اصلاح مو نزد او میآید. کل اصغر با تیغ رگ گردن بارزنگی را میزند، در حالی که «فاطلو» دختر او عاشق بارزنگی است. نکتهی مهم اما این است که با کشته شدن بارزنگی، دزدیها همچنان ادامه دارد. «فاطلو» در کنار شخصیتهای مرد داستان، با روحیات و عواطفی متفاوت ظاهر میشود. حس درونی و دلبستگی او به مرد غریبه خوشایندترین احساسی است که او را از دنیای یکنواخت و ملالآورش دور میکند، اما فضای بسته و شرایط خاص و پایبندی او به قیود اجتماعی سبب میشود که او نه تنها از ابراز سادهترین تمایلات عاطفی خود عاجز بماند، بلکه عشق که تنها جلوهی زیبای زندگی و مایهی لذت روحیاش است همچنان در پستوی وجود او پنهان میماند. «زنگیآبادی» با بهرهگیری متعادل از عناصر داستان و پرهیز از کلیشهها به تأثیر عاطفی داستان کمک کرده است. «گاه گرازها» مجموعه داستانی خواندنی و قابل تامل است که برای اولین بار بیش از بیست سال قبل چاپ شده است، اما زیر سایه درخشش رمانهای «شکار کبک» و «خون خرگوش» کمتر به آن پرداخته شده است.