یکی از تأثیرگذارترین رویدادهای تاریخی بر کتاب «کاندید» اثر «ولتر»، «زمینلرزه لیسبون» در سال ۱۷۵۵ بود—یک فاجعه طبیعی هولناک که باعث شد بسیاری از اروپاییان در ایمان و باورهای مذهبی خود تردید کنند. رویداد مهم دیگر، «جنگ هفتساله» بود، نخستین «جنگ جهانی» واقعی در تاریخ. این نکته که جنگ در سراسر جهانِ رمان «کاندید» به چشم میخورد، ارتباط زیادی با «جنگ هفتساله» دارد.

«ولتر» بخشی از گروهی از اندیشمندان و نویسندگان بود که به آنها «فیلسوف» یا «دانشنامهنویس» گفته میشد و میتوان آنها را پیشگامان «عصر روشنگری» دانست. فیلسوفها میخواستند علم و اندیشه سکولار را گسترش دهند و به شکل معمول با قدرت و نفوذ «کلیسای کاتولیک» مخالف بودند. «ولتر» یکی از نویسندگانی بود که در دانشنامه مشهور «دنی دیدرو» مشارکت داشت، اثری که اغلب نمونهای برجسته از اندیشه «عصر روشنگری» به شمار میرود.
«کتاب مقدس»، بهویژه کتاب «پیدایش»، یکی از الگوهای پیرنگ رمان «کاندید» است. همانند «آدم» و «حوا»، «کاندید» و معشوقاش از یک بهشت زمینی رانده، و درنهایت مجبور میشوند برای زنده ماندن سخت کار کنند. کتاب «کاندید» ارتباطی بسیار نزدیکتر با آثار ادبی و فلسفی در عصر خود دارد. این اثر بهعنوان یک رمان فلسفی، پاسخی است به نوشتههای «گوتفرید ویلهلم لایبنیتس»، بهخصوص کتاب «مونادولوژی»—عبارتی که ایده و مفهوم «بهترین در میان جهانهای ممکن» از آن گرفته شده است.
رمان «کاندید»، بهعنوان اثری هجوآمیز، از کتاب «سفرهای گالیور» اثر «جاناتان سویفت» نیز الهام گرفته است. «سویفت»، به همراه «الکساندر پوپ» و «جان گی»، از جمله نویسندگانی بودند که در دوران اقامت «ولتر» در املاک «لرد بولینگبروک» بر او تأثیر گذاشتند. «ولتر» پیش از خلق کتاب «کاندید»، رسالهها و آثار زیادی را به انتشار رسانده بود، همچنین شعری درباره «فاجعه لیسبون» که به مسائل فلسفی مشابه میپرداخت.
خوشبینی
رمان «کاندید»، نگرش خوشبینانه «پانگلوس»—این دیدگاه که ما در «بهترین در میان جهانهای ممکن زندگی میکنیم»—را در برابر مجموعهای طولانی و بیمعنا از رنجها و مصیبتهایی قرار میدهد که کاراکتر «کاندید» و دیگر شخصیتها تجربه میکنند. «کاندید» در آغاز داستان، شاگرد وفادار «پانگلوس» است، اما تجربههای دردناک او را وادار به تجدید مظر در باورهای خود میکند. از بین رفتن باورهای پیشین او، به شکل تدریجی رقم میخورد. «کاندید» هرچه بیشتر با زندگی و جهان روبهرو میشود، بیشتر از این باور فاصله میگیرد که رنج و شرارت، بخشی از یک هماهنگی و نقشه بزرگتر است.
او درمییابد که خوبی همیشه با خوبی پاداش داده نمیشود، این که دنیای جدید نیز مانند دنیای قدیم سرشار از جنگ و سردرگمی است، و حتی بهترین نیتها نیز نمیتوانند در برابر بدترین پیامدها از انسان محافظت کنند. بااینحال، رمان «کاندید» نشان میدهد که کشمکش زندگی انسان—چرخهای بیپایان از خوشبینی و درهمشکستن اوهام—شاید در مقایسه با باور تغییرناپذیر به مفهوم «بهترین در میان جهانهای ممکن» مطلوبتر باشد. همانطور که «پانگلوس» میگوید: «انسان برای درجازدن زاده نشده است.»
تغییر باورهای «کاندید» بازتابی از تغییر نگرش تعداد زیادی از اروپاییان در دوران «ولتر» است. اکتشافات علمی و فجایع طبیعی—بهویژه «زلزله لیسبون» در سال ۱۷۵۵—باعث شد بسیاری از افراد درباره هماهنگی و وجود نقشهای بزرگتر در جهان تردید کنند: اگر نیکی بر هستی حاکم است، چرا چنین اتفاقات وحشتناکی رخ میدهد؟ شاخهای از فلسفه که تلاش میکرد به این پرسش («مسئله شر») پاسخ دهد، «تئودیسه» نام داشت و مشهورترین مدافع آن، «گوتفرید لایبنیتس» بود: فیلسوف و ریاضیدان آلمانی که آموزههای «پانگلوس» در داستان بر اساس اندیشههای او بنا شده است. «لایبنیتس» استدلال میکرد که شر وجود دارد چون برای تحقق یک خیر نهایی ضروری است و بخشی از یک «هماهنگی از پیش تعیین شده» توسط خدا است.
روشنگری
رمان «کاندید» یکی از آثار مهم «عصر روشنگری» است: جنبشی فکری در اروپا که در طول قرنهای هفدهم و هجدهم به شکوفایی رسید. این جنبش دیدگاههای سنتی درباره علم، دین و حکومت را به چالش میکشید و اغلب به شدت از آنها انتقاد میکرد. اندیشمندان «عصر روشنگری» باور داشتند که بهجای آموزههای پیشین و سنتهای رایج، باید از عقل و آزمایش علمی بهعنوان راهنمای اصلاح و بهبود زندگی و جامعه استفاده کرد. آنها همچنین از برابری حقوقی و اجتماعی گستردهتر حمایت میکردند.
کتاب «کاندید» بهعنوان رمانی متعلق به «عصر روشنگری»، تقریبا تمام نهادهای قدرتمند زمان خود را به هجو میکشد و مورد انتقاد قرار میدهد. کلیساها، اشراف و ارتش با لحنی تند و بیرحمانه به سخره گرفته میشوند. شخصیتهایی مانند «مفتش اعظم»، «کاپیتان بلغاری» و «بارون جوان»، تعصب و غیرمنطقی بودن نهادهای قرن هجدهم را به نمایش میگذارند.
این انتقاد مستقیم و آشکار از موضوعاتی که قرنها مقدس تلقی میشدند، هم در اندیشه «روشنگری» و هم در آثار «ولتر» جایگاهی اساسی دارد. همچنین باور به قدرت عقل و برابری میان انسانها از ویژگیهای مهم این اندیشه است که بهترین نمود آن را میتوان در پایان رمان «کاندید» مشاهده کرد.
واقعیت
کتاب «کاندید» شکاف بزرگ میان جهان واقعی و شیوهای را که فلسفه و دین برای توضیح آن ارائه میکند، به هجو میکشد. آموزههای گروههای مذهبی و فیلسوفانی که در دوران زندگی «ولتر» فعالیت میکردند، وقتی در کنار حوادث رمان قرار میگیرند، بیمعنی و بیگانه با واقعیت به نظر میرسند.
فلسفه خوشبینانه «پانگلوس» زمانی که در کنار بدبختیهای زندگی خودش قرار میگیرد، احمقانه، و حتی غیرصادقانه، جلوه میکند: تبعید، بردگی، اعدام، تشریح زنده، بیماری سفلیس و گمنامی آکادمیک. توضیحات «پانگلوس» نیز هرچه داستان پیش میرود، پیچیدهتر و عجیبتر میشود. «پانگلوس» حتی ادعا میکند تمام بدبختیهایی که شخصیتها تحمل کردهاند، برای آنها ضروری بوده است که سرانجام به لحظه کنونی برسند.
رمان «کاندید» همچنین دین را بهعنوان ابزاری برای قضاوت درباره جهان مورد انتقاد قرار میدهد. با وجود خوشقلبی و قضاوتهای منطقی «کاندید»، متعصبان مذهبی از فرقهها و گروههای مختلف با او ناعادلانه رفتار میکنند و تنها به دلیل ناآگاهی او از باورها و آموزههایشان، او را دشمن خود میدانند. درنهایت، «کاندید» تعصب و پیچیدگیهای دین و فلسفه را رد میکند. او حاضر نیست بیش از این وارد بحثهای «مارتن» و «پانگلوس» شود و به این نتیجه عملگرایانه میرسد که: «باید باغ خود را پرورش دهیم.»
به عبارت دیگر، عقل عملگرایانه و تلاش، برای درک و سامان دادن به جهان، سودمندتر از سایر چارچوبهاست. مانند بسیاری از نتیجهگیریهای «کاندید»، این دیدگاه نیز بازتاب یکی از گرایشهای فکری در اروپای دوران «ولتر» است: علم و فلسفه متمرکز بر مسائل سیاسی، بهتدریج در حال غلبه بر سنتها و چارچوبهای پیشین بود.
ثروت
رمان «کاندید» نقدی غیرمستقیم بر ثروت و تلاش برای به دست آوردن آن است. هنگامی که «کاندید» شهر «اِلدورادو» را ترک میکند، منطقی به نظر میرسد که ثروت تازهاش در پیدا کردن معشوقاش به او یاری خواهد رساند. اما در عوض، ثروت باعث میشود انبوهی از کلاهبرداران و فرصتطلبان به سراغش بیایند. ثروت «کاندید» و از بین رفتن تدریجی آن، یکی از بزرگترین کنایههای داستان است. ثروت نهتنها کمکی به «کاندید» نمیکند، بلکه مانع از پیشروی او نیز میشود، چون دزدان و چاپلوسان اطرافش جمع میشوند و سفرش را دشوارتر از قبل میکنند.
در جهان رمان، جستوجوی ثروت نهتنها غیراخلاقی، بلکه بیهوده است. «پوکورانته»، مرد ثروتمند ونیزی، هر چیزی را که ممکن است به آن نیاز داشته باشد در اختیار دارد، اما همچنان ناراضی و ناخشنود است. در شهر افسانهایِ «اِلدورادو» نیز—تنها مکانی در رمان که تا حدی به «بهترین در میان جهانهای ممکن» شباهت دارد—ثروت و اشیای ارزشمند، بیاهمیت و بیفایده تلقی میشوند.