جنبش «تعالیگرایی» از دل «یونیتاریانیسم» پدید آمد: یکی از شاخههای مسیحیت در «نیو انگلند» در اواخر قرن هجدهم که مفهوم گناهکاری ذاتی انسان را کنار گذاشت و برای عقل و خرد به عنوان مسیری برای رسیدن به معرفت معنوی، ارزش قائل شد. در دهههای ۱۸۲۰ و ۱۸۳۰، برخی از پیروان «یونیتاریانیسم» به تدریج این آموزهها را بیش از حد عقلگرایانه و نامنعطف در نظر گرفتند و جنبش «تعالیگرایی» را شکل دادند، که بر جستوجوی معنوی فرد و تلاش برای یکیشدن با مفهوم خدا تأکید میکرد. «تعالیگرایی» تحت تأثیر «رمانتیسیسم» انگلیسی و آلمانی، از جمله آثار «کولریج»، «وُردزوُرث» و «گوته»، قرار گرفت و توسط برخی از پژوهشگران، نسخه آمریکاییِ «رمانتیسیسم» در نظر گرفته شد.

«هنری دیوید ثورو» و «رالف والدو امرسون» چهرههای اصلی «تعالیگرایی» بودند—جنبشی که به ترویج فردگرایی و باور به نیکی ذاتی انسان میپرداخت و از اندیشههای شرقی، بهویژه «بهاگاواد گیتا»، تأثیر پذیرفته بود، متنی که «ثورو» در کتاب «والدن» به آن اشاره میکند. از دیگر آثار مربوط به «تعالیگرایی» میتوان به کتاب «طبیعت» اثر «امرسون» اشاره کرد که نخستین متن جنبش به شمار میرود؛ کتاب «اتکا به خود» اثر «امرسون» که در آن یکی از بنیادیترین باورهای مطرح شده در کتاب «والدن» مورد توجه قرار میگیرد؛ و کتاب «نافرمانی مدنی» که «ثورو» در آن استدلال میکند وقتی حکومت برخلاف وجدان فرد عمل میکند، او وظیفه دارد در برابر آن بایستد.
اتکا به خود
زندگی «ثورو» در کنار برکه «والدن»، تجسم فلسفهای است که در مقاله «اتکا به خود» اثر «رالف والدو امرسون» به مشهورترین و آشکارترین شکل توضیح داده میشود. در حقیقت، «امرسون»، دوست و همفکر «ثورو» در جنبش «تعالیگرایی»، مالک زمین در کنار برکه بود و به «ثورو» اجازه داد در آنجا زندگی کند و کلبه خود را بسازد.
مفهوم «اتکا به خود» مجموعهای از آرمانها و اصول است که فلسفهای انتزاعی را با توصیههایی عملی در هم میآمیزد و فرد بر اساس آن باید زندگی خود را بنا کند. بر اساس این دیدگاه، انسان باید اعتمادی کامل و تزلزلناپذیر به خویشتن و تواناییهایش داشته باشد و فردیت را بر همرنگی با جامعه ترجیح دهد.
«ثورو» از طریق ترک جامعه و خلوتگزینی، تعهدی غایی را به مغهوم اتکا به خود نشان میدهد تا، به گفته خودش، «مسیر استعداد ذاتی خود را پی بگیرد.» او بر اهمیت زندگی مستقل تأکید میکند، خانهای برای خود میسازد و غذایش را از طبیعت پیرامون به دست میآورد. «ثورو» وقتی شغلی را میپذیرد، به عنوان کارگر روزمزد کار میکند، که به نظرش، بهترین نوع زندگی است چون باعث وابستگی او به کارفرما نمیشود و بیشترین آزادی را برای پرداختن به امور مورد نظرش در اختیارش میگذارد.
او همچنین معتقد است یک دانشجو که در دانشگاه، برای مثال، در کلاسهایی درباره فلزکاری حضور مییابد، در مقایسه با کسی که خودش به یادگیری میپردازد و میکوشد با دست خودش یک چاقو بسازد، دانش و مهارت کمتری به دست میآورد. اتکا به خود بر نگاهی انتقادی به جامعه استوار است، چون «ثورو» معتقد است جامعه انسانها را وادار میکند به سازشهایی تن دهند که احساس گرفتار شدن و نارضایتی را در آنها میآفریند.
اتکا به خود به احساس عزت نفس و فردیت اهمیت میدهد. تکرار حرفهای دیگران به اندازه گوش دادن به افکار خویشتن مهم نیست و محدودیتهای اجتماعی نیز در برابر باورهای شخصی اهمیت چندانی نمییابد، حتی اگر فرد غیرقابلپیشبینی و متناقض به نظر برسد. همانطور که «امرسون» در مقاله «اتکا به خود» مینویسد: «یکنواختی جاهلانه، آفت ذهنهای کوچک است.» این تعهد به پذیرش تناقض و ناسازگاری، نوعی موضع اخلاقی است که «ثورو» آن را مهم برمیشمرد، و کتابی را میآفریند که سرشار از تناقض است، در حالی که میکوشد شیوهای را برای زندگیاش بیابد که برای خودش به شکل انفرادی درست و مناسب باشد.
خلوتگزینی
«ثورو» برای هر دو مفهوم «خلوتگزینی» و «جامعه» ارزش زیادی قائل است و این دو گرایش بهظاهر متناقض را به شیوههایی خلاقانه با یکدیگر پیوند میدهد. از یک سو، هدف او از رفتن به «والدن»، جایی که بیش از دو سال در آن میماند، این است که تنها باشد تا بتواند به گفته خودش «به برخی امور شخصی رسیدگی کند.» به همین خاطر کتاب «والدن» را میتوان شرحی درباره دوران خلوتگزینی او دانست، و همچنین درباره تأملاتی که در این دوران به ذهنش میرسد.
او بر اهمیت زندگی مستقلی تأکید میکند که در آن، برای امور روزمرهی خود به کسی وابسته نباشد، و همچنین مینویسد که سلیقهها و گرایشهای متغیر جامعه، عاملی است که انسان را از رشد و پرورش فردی منحرف میسازد. خلوتگزینی به «ثورو» امکان میدهد با طبیعت ارتباطی عمیق برقرار کند، اما او همچنین اعتقاد دارد که در واقع هرگز کاملا تنها نیست، چون همیشه از همنشینی دلنشین جهان طبیعی برخوردار است.
از سوی دیگر، مهمانان زیادی در کلبه «ثورو» حضور مییابند—گاه یک یا دو نفر، و گاه بیشتر. افزون بر این، او نه در دل طبیعت بکر، بلکه در حاشیه برکهای نزدیک به شهر زندگی میکند و گاهی اوقات به شهر میرود. «ثورو» از همراهی با دیگر افراد ساکن در جنگل لذت میبرد و در بخشهای مختلف کتاب «والدن»، چند تن از آنها را با جزئیات به توصیف میکشد، حتی اگر این شخصیتها نقشی در ادامه روایت نداشته باشند.
«ثورو» باور دارد که جامعه بشری پایدار و همیشگی است و همه عضوی از آن هستند. از نظر او، خلوتگزینی، برخلاف انتظار، راهی برای تعلق داشتن به همین جامعه است. او اعتقاد دارد ارتباط واقعی با دیگران به ارتباط واقعی با خویشتن وابسته است، بنابراین اگر جامعه به شکل حقیقی امکانپذیر باشد، از خلوت هر فرد سرچشمه میگیرد. مطالعه بیش از هر چیز این دیدگاه «ثورو» را محقق میرساند: کتاب خواندن به او امکان میدهد در عمیقترین شکل ممکن با بزرگترین اندیشهها و ذهنهای تاریخ، در طول زمانها و مکانها گوناگون، ارتباط برقرار کند، در حالی که همچنان در خلوت کلبه خود باقی مانده است.
طبیعت
وقتی «ثورو» به طبیعت مینگرد، آن را منبعی پایانناپذیر از خرد، زیبایی و معنویت برمیشمرد. او برای طبیعت احترامی عمیق و آمیخته با شگفتی قائل است، و در عین حال با آن احساس صمیمیت و آرامش میکند. بخشهای زیادی از کتاب «والدن» به مشاهدههای دقیق و عاشقانهی او از جهان طبیعی اختصاص دارد—از چگونگی شکستن و آب شدن یخهای برکه در فصل بهار، تا عادات خرگوشها، ماهیها و غازها که در کنارش زندگی میکنند، و حتی نبرد میان دو گونه از مورچهها که درست در زمین بیرون از کلبهاش رخ میدهد.
طبیعت پسزمینه همیشگی زندگی «ثورو» است که او هرگز از مشاهده آن غافل نمیشود. او از طریق طبیعت امرار معاش میکند، و سرپناه، غذا، سوخت و دیگر چیزهای مورد نیازش را به دست میآورد. علاوه بر این، طبیعت برای او خانهای بسیار بزرگتر از خانهاش یا حتی هر شهری است—او همیشه در خانه است چون همیشه در طبیعت حضور دارد.
«ثورو» اشاره میکند که برکه «والدن» در نزدیکی شهر، و فقط چند مایل با جایی که در آن بزرگ شده است، فاصله دارد. او با تأکید بر این موضوع نشان میدهد که طبیعت و تمام مواهب آن به راحتی قابلدسترس است، و نه فقط در سرزمینهایی دوردست که آدمها دوست دارند دربارهشان خیالپردازی کنند. به همین خاطر، رفتن به سفرهای دور و دراز چندان ضرورتی ندارد، چون بسیاری از افراد هنوز از طبیعت اطراف خود لذت نبرده و حتی آن را به خوبی نشناختهاند. طبیعت، با آغوش باز و به دور از هیاهو، الگویی برای زندگی و نماد کامل سادگی و استقلال است.