«ضحاک ماردوش» جلد چهارم از مجموعهی «داستانهای شاهنامه» است که مروارید تقی بیک آن را به نثر و زبانی ساده با هدف آشنایی نوجوانان با شاهنامه نوشته است. آشنایی با شاهنامه به عنوان کتابی که نمایانگر هویت ما ایرانیهاست، امری ضروری است. اما خواندن شاهنامه برای بسیاری از نوجوانان سخت است، از این رو در سالها اخیر قصههای شاهنامه به شکل نثر و با زبانی ساده از سوی نویسندگان مختلف بازنویسی شده است. این مجموعه نیز با همین هدف منتشر شده است. این کتاب روایت داستان پندآموز و جذاب ضحاک ماردوش به زبانی ساده و روان است. ضحاک در شاهنامه پسر مرداس از تبار اعراب است. او پس از کشتن پدرش بر تخت مینشیند. ایرانیان که از ستمهای جمشید پادشاه ایران، به ستوه آمدهاند، به سمت ضحاک، متمایل میشوند و او را به شاهی انتخاب میکنند. ضحاک در ابتدا پادشاهی عادل و نیکوکار است، اما اهریمن که خود را در ظاهر آشپز برای فریب ضحاک، آراسته، برای قدردانی از او، بوسه بر شانههایش میزند و دو مار از جای بوسهها بیرون میجهند. پس از این واقعه، اهریمن نسخهای برای رهایی ضحاک از مارها برای او، تجویز میکند که باید هر روز مغز دو جوان ایرانی را برای مارها، تهیه کند تا گزندی به او نرسد. دوران ضحاک هزار سال طول میکشد. رفتهرفته خردمندی و راستی از بین میرود و خرافات و فریب جای آن را میگیرد. ضحاک دختران جمشید شهرناز و ارنواز را به همسری انتخاب میکند. روزی دو تن به نامهای ارمایل و گرمایل چاره میاندیشند تا به آشپزخانهی ضحاک راه یابند و روزی یک نفر را رها سازند. چون دژخیمان دو جوان را برای کشتن میآورند و بر زمین میافکنند، یکی را میکشند و مغزش را با مغز سر گوسفند میآمیزند و به دیگری میگویند که در کوه و بیابان پنهان شود. بدین ترتیب هر ماه سی جوان را آزاد میکنند و چندین بز و میش به آنها میدهند تا راه دشتها را پیش گیرند. از سوی دیگر، آتش خشم مردم از ستمهای ضحاک درحال زبانه کشیدن است. فریدون به همراه کاوهی آهنگر، برای سرنگون کردن ضحاک در تدارک قیام علیه او هستند. فریدون و ضحاک دشمنان دیرینهی یکدیگر هستند؛ تقابل واقعی خیر و شر. کسانی که از دست ضحاک گریختهاند به فرماندهی فریدون در تدارک مبارزه و شکست ضحاک هستند. آنها سرانجام ضحاک را دستگیر و در البرزکوه زندانی میکنند. «ضحاک ماردوش» داستانی جذاب و پندآموز است که مخاطبان را با یکی از پادشاهان ستمکار ایرانی در شاهنامه آشنا میکند.